بر آي از دل ، اي بانگ خشم و خروش
مگر بردري پرده گوش هوش
چه مي گويم ،اي سينه ، توفنده شو
تو اي دل، شرار فروزنده شو
برون ريز ، اي تفته اندرون
روان كن يكي آتشين جوي خون
تن غم به خونابه كين بشوي
به جز كين ، دل از هر چه آيين بشوي
زمان را بگو ، تا فرو ايستد
دگر با ستم روبرو ايستد
خزان خيزد و در بهار اوفتد
درخت و گل ، از رنگ و بار اوفتد
و گر گل گشايد زبان در قفا
زبان در قفايش كن از وي جدا
فرو جوش اي چشمه ماهتاب
فرو پاش بر چهره قير مذاب
فرو مير اي شتابنده مهر
چه تابي چنين ، اي تنور سپهر
لب از خنده ، اي گر مرو باز بند
چنين خيره بر چهر دنيا مخند
*
تو نيز اي سخنگوي درد آشنا
بر آور به شور و شهامت صلا
بزن زخمه بر تار جان سخن
سرپنجه در خون دشمن بزن
به سوگ چمن ، مويه آغاز كن
سر گيسوي بيد را باز كن
يكي جمله با شهر خونين بگو
به اشك از رخش خون و ماتم بشو
بگو اي سرافراز گلگونه تن
بهين پاره پيكر اين وطن
بلند آستان ، شهر خونين ما
ز تو خرم ، آيين ما دين ما
نگر تا بر آريمت از زير يوغ
ز چنگال كفر و فريب و دروغ
اگر پيكرت دشمنان خسته اند
پر و بال و پاي تو بشكسته اند
وگر مانده اي دير ، سخت و دژم
بدينسان نماند بسي بيش هم
خروشنده رزمندگان در رهند
همه كفر سوز و خداي آگهند
اگر دشمن از مور بربگذرد
كه در قلب زيباي تو ره برد
پراكنده سازيمش از خوابگه
به آب درخشنده تيغ سپه
شود گلشن از خون ما ، گر تنت
سگان را برانيم از گلشنت
يكي زشت كفتار پير پليد
همي خواست تا نو غزالي دريد
نشانيمش اينك مر او را به جاي
به تيپاي خشم و به دست خداي
كنون پنجه شيرمردان شير
گلويش بخواهد فشردن دلير
دليران رزمنده جانشكار
ستيهندگان در تك و كارزار
نهنگان درياي اسلام و نور
عقابان اوج بلند غرور
همه شيرچنگال در جنگ خصم
نماني دژم بيش در چنگ خصم
دگرباره برخيز در خاك عشق
برافراطز پرچم به افلاك عشق
*سروده : استاد علي موسوي گرمارودي
*پاسداشت سالگرد آزادسازي خرمشهر
ويژه دفاع مقدس در خبرگزاري فارس














