شعری از: داود حسين زاده فضل
بنام ايزد حي توانا خداي عاقبت انديش ودانا
سلامي برعلي بر محمد سلامي مي كنم بردخت احمد
سلامي برحسن محبوب جانم سلامي برحسين فخر زمانم
سلامي برشهيد وبرخميني سلامي بر عزيزان حسيني
بياد فكه وفاو و شلمچه بياد شهر پر سوز حلبچه
بياد فتح و والفجر و دوكوهه به صبر مادري كه همچو كوهه
بياد لاله هاي پرپر جنگ كه مادر بهر او گيسو زند چنگ
بياد جبهه وچشم انتظاري نخوابيدن وشبها بيقراري
بياد باخداوند راز گفتن حقيقت را برايش باز گفتن
به ذكر العفو و يابن الحسن ها بياد دوستان وبيكفن ها
بياد عاشقاني در دل شب تمنا برشهادت بود برلب
بياد شهر خونين ، شهر لاله بياد خون وجسم چاك وپاره
بياد ديدن رخسار مولا گشودن بال ورفتن سوي بالا
ولي حالا به پشت در نشستن به حسرت ديده برياران بستن
بيائيد اي شهيدان خدائي امان از درد وهجران و جدائي













