آدم اجارهای، کرایه اتوبوس و توزیع ساندویچ هم کارساز نشد
تجمع اخیر طرفداران سلطنتطلب در مونیخ که با بودجهای حدود چهار میلیون یورو و پس از برنامهریزی چندماهه برگزار شد، از جهات مختلف قابل تأمل است؛ نه صرفاً بهعنوان یک رویداد سیاسی، بلکه بهمثابه نمونهای گویا از شکاف عمیق میان اپوزیسیون برونمرزی و واقعیتهای اجتماعی، سیاسی و رسانهای امروز.
نخستین نکته، نسبت هزینه به خروجی این تجمع است. صرف چند میلیون یورو برای رویدادی که در نهایت حدود ۱۰ هزار نفر را جذب کرد، پرسشهای جدی درباره کارآمدی، پایگاه اجتماعی و حتی صداقت مدعیان «نمایندگی مردم ایران» ایجاد میکند. در ادبیات سیاسی، تظاهرات خیابانی زمانی معنا و اثرگذاری دارد که یا از دل یک موج اجتماعی واقعی برآمده باشد یا بتواند افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد؛ حال آنکه این تجمع نه واجد موج اجتماعی بود و نه توانست توجهی فراتر از رسانههای همسو جلب کند.
نکته مهمتر، ترکیب جمعیتی شرکتکنندگان است. گزارشها و شواهد میدانی نشان میدهد بخش قابلتوجهی از حاضران نه ایرانی، بلکه اتباع سوری، اوکراینی و برخی دیگر از ملیتها بودند که در قبال دریافت پول، غذا یا خدمات رفاهی، با اتوبوس از کشورهای همسایه به محل تجمع منتقل شدهاند. این مسئله، مشروعیت اجتماعی چنین رویدادی را بهشدت زیر سؤال میبرد. تجمعی که مدعی «صدای ملت ایران» است، اما بدون واردات نیروی انسانی غیرایرانی حتی به یک عدد متوسط هم نمیرسد، بیش از آنکه قدرتنمایی باشد، اعترافی ناخواسته به فقدان پایگاه مردمی است.
از منظر روانشناسی سیاسی، این رخداد نشانهای روشن از بحران هویت در جریان سلطنتطلب خارجنشین است؛ جریانی که سالهاست میان نوستالژی تاریخی، اتکای رسانهای و امید بستن به فشار خارجی سرگردان مانده است. خیابان برای این طیف نه ابزار کنش اجتماعی، بلکه صحنهای نمایشی است؛ نمایشی برای تولید تصویری اغراقشده از «حمایت مردمی». اما هنگامی که این تصویر با واقعیتهای عینی—از چهرهها و زبانها گرفته تا پرچمها و شعارهای نامرتبط—در تعارض قرار میگیرد، نتیجهای جز بیاعتباری به همراه ندارد.
در سطح رسانهای نیز این تجمع توفیقی به دست نیاورد. شبکههای اجتماعی که زمانی ابزار اصلی بزرگنمایی چنین رویدادهایی بودند، اینبار به میدان افشاگری تبدیل شدند. ویدئوها و روایتهای مستقل منتشرشده از محل تجمع، بهسرعت روایت رسمی برگزارکنندگان را مخدوش کرد. در عصر رسانههای غیرمتمرکز، دیگر نمیتوان با چند قاب گزینشی و تیترهای هیجانی، واقعیت را پنهان کرد؛ هر شهروند یک رسانه است و هر تناقضی ظرف چند ساعت آشکار میشود.
از منظر سیاست خارجی و «قدرت نرم» نیز چنین تجمعاتی معمولاً با هدف ارسال پیام به دولتهای غربی طراحی میشوند؛ پیامی مبنی بر وجود یک «آلترناتیو خیابانی» آماده و فعال. اما حضور پررنگ غیرایرانیها دقیقاً این پیام را خنثی کرد. دولتها و نهادهای تصمیمساز غربی بیش از هر چیز به شاخصهای واقعی نفوذ اجتماعی توجه دارند و تجمعی که حتی نتواند جامعه هدف خود را بسیج کند، نشانه قدرت نیست، بلکه گواه ضعف ساختاری است.
این رویداد همچنین شکاف عمیق میان اپوزیسیون رسانهای و بدنه اجتماعی ایرانیان خارج از کشور را برجسته کرد. بسیاری از ایرانیان مقیم اروپا و آمریکای شمالی -حتی منتقدان جدی جمهوری اسلامی- ترجیح دادند در این تجمع شرکت نکنند. این عدم مشارکت نشان میدهد مسئله صرفاً مخالفت یا موافقت با حکومت نیست، بلکه بیاعتمادی عمیق به رهبری، گفتمان و اهداف جریان سلطنتطلب است؛ جریانی که برای بخش قابلتوجهی از ایرانیان نه نماینده آینده، بلکه بازتولید گذشتهای حلنشده تلقی میشود.
در نهایت، تجمع مونیخ را باید نماد بنبست راهبردی سلطنتطلبان دانست؛ بنبستی که در آن هزینههای سنگین، وابستگی به جمعیت اجارهای، فقدان پیام منسجم و ناتوانی در اقناع افکار عمومی بهروشنی دیده میشود. این جریان بیش از آنکه به دنبال ساختن یک بدیل سیاسی واقعی باشد، در پی تولید تصویر است؛ تصویری که هرچه پرهزینهتر میشود، ترکهایش عیانتر میگردد.
در یک جمعبندی روشن، آنچه در مونیخ رخ داد نه یک «قدرتنمایی سیاسی»، بلکه آشکار شدن بنبست راهبردی جریانی بود که سالهاست موجودیت خود را نه در پیوند با مردم ایران، بلکه در صدمهزدن به منافع ملی تعریف کرده است. سلطنتطلبان و بخشهایی از اپوزیسیون خارجنشین طی دهههای گذشته از هیچ اقدامی برای فشار بر ملت ایران فروگذار نکردهاند؛ از تحریمهای فلجکننده گرفته تا حمایت علنی از تهدید نظامی، حمله آمریکا و حتی تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران.
با این حال، تجمع پرهزینه اخیر در مونیخ -با وجود تبلیغات گسترده و هزینههای چندمیلیونی- نشان داد که حتی ادعاهای اغراقآمیز نیز نمیتواند یک واقعیت ساده را پنهان کند: پول، لابی و پروژههای رسانهای هم قادر نیستند پای ضدانقلاب را به خیابان بیاورند، وقتی پیوندی با مردم وجود ندارد. این رویداد بار دیگر ثابت کرد شکاف میان اپوزیسیون برونمرزی و جامعه ایران، شکافی عمیق و ترمیمناپذیر است؛ شکافی که نه با دلار پر میشود و نه با اتوبوسهای اجارهای.