ردّ پای بازیگران بیرونی؛ از رسانه تا میدان
در حوادث ملتهب دیماه، استان کردستان برخلاف برخی برآوردهای اولیه، یکی از آرامترین استانهای کشور بود. همین آرامش، برای ناظران امنیتی و تحلیل گران میدانی یک نشانه دوپهلو داشت: یا پروژه بیثباتسازی در این استان شکست خورده، یا بازیگران فعال در این جغرافیا تصمیم گرفتهاند در این مقطع «سکوت تاکتیکی» اختیار کنند تا انرژی خود را برای مرحلهای حساستر ذخیره کنند. تحولات روزهای اخیر، فرضیه دوم را پررنگتر کرده است.
اعلام تشکیل ائتلاف مشترک از سوی پنج گروهک تروریستی کُرد ( پژاک، کومله، پاک، حزب دموکرات کردستان ایران و خبات) ذیل عنوان «ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران»، صرفاً یک خبر تشکیلاتی نیست، بلکه نشانهای از تلاش برای بازآرایی صحنه عملیاتی در امتداد پروژه قدیمی تجزیه ایران است.
منطق ائتلاف؛ همافزایی در آستانه بحران
شکلگیری چنین ائتلافهایی معمولاً در سه وضعیت رخ میدهد:
۱- احساس فرصت تاریخی در سطح محیط منطقهای یا بینالمللی، آنها گمان میکنند در فضای تهدیدهای آمریکا و برخی اقدامات خصمانه اروپا، اقدام تروریستی با هزینه جهانی کمتری روبهرو میشود.
۲- ادراک ضعف یا مشغولیت شدید دولت مرکزی به تعداد زیادی از بحران های داخلی
۳- دریافت سیگنالهای تشویقی از حامیان بیرونی، تجربه نشان داده بدون پشتوانه مالی و تسلیحاتی حامیان خارجی، این گروهها وارد فاز عملیاتی نمیشوند و احتمالا پول و سلاح خوبی از طرف صهیونیست ها و آمریکایی ها دریافت کرده اند.
همزمانی این ائتلاف با تشدید لفاظیها و سناریوهای تهدید علیه ایران در برخی محافل غربی و صهیونیستی، بهسختی تصادفی است. تجربههای گذشته نشان میدهد گروهکهای تجزیهطلب معمولاً تلاش میکنند پروژه خود را نه در خلأ، بلکه در پسلرزه یک فشار بزرگتر خارجی فعال کنند؛ یعنی در لحظهای که تصور میکنند ایران درگیر یک رویارویی گستردهتر است و تمرکز امنیتیاش شکسته میشود.
تجربه شکستخوردهای که فراموش نشده
این گروهکها در سالهای گذشته، ستونهای میدانی پروژه تجزیه ایران بودهاند؛ اما تقریباً در همه فازهای عملیاتی، با شکستهای سنگین مواجه شدهاند. نمونه روشن آن، سال ۱۴۰۱ بود که در پی اقدامات مسلحانه و ناامنسازی مرزها، مراکز استقرار آنان در اقلیم کردستان عراق هدف دهها ضربه دقیق قرار گرفت و عملاً ناچار به جابهجایی شدند. اما تجربه ثابت کرد هزینه بازی در زمین جنگ نیابتی برای ایرانزدایی، فراتر از توان این گروههاست. با این حال، خطای محاسباتی تکرارشونده در میان تجزیهطلبان این است که هر موج فشار خارجی علیه ایران را پنجره فرصت نهایی میپندارند، گویی فراموش کردهاند که ایران در بزنگاههای وجودی، معمولاً منسجمتر از حالت عادی عمل میکند.
ردّ پای بازیگران بیرونی؛ از رسانه تا میدان
سفر اخیر مجری کانال ۱۲ اسرائیل به اقلیم کردستان عراق و گفتوگو با عناصر محلی و اعضای گروهکهای تجزیهطلب، یک نشانه نمادین اما معنادار است. رسانه در اینجا بخشی از پروژه اعتباربخشی سیاسی به بازیگران نیابتی است. در آن گفتوگو، وعده سپردن «کردستان تجزیهشده» به خدمت منافع اسرائیل، پرده از منطق واقعی این پروژه برمیدارد: این جریانها نه نماینده مردم کرد ایراناند و نه حامل مطالبات مشروع قومی، بلکه در بهترین حالت، پیمانکاران محلی یک پروژه بیرونی هستند. واقعیت میدانی نیز نشان داده بدنه اجتماعی کردهای ایران، همواره فاصله معناداری با این گروهکها داشته است.
سناریوی محتمل
سناریوی محتمل این است که فعالسازی مرحلهای گروهکهای تجزیهطلب در پسزمینه فشار خارجی، با هدف کشاندن ایران به یک فرسایش چندجبههای. این سناریو تنها زمانی کارآمد میشود که انسجام اجتماعی در داخل تضعیف شده باشد و شکافهای هویتی یا سیاسی به نقطه اصطکاک عملیاتی برسد. به بیان سادهتر، پروژه تجزیه بدون شکاف درونی، زمین بازی ندارد.
نقطه اتکای ایران کجاست؟
تهدید تجزیه، یک تهدید صرفاً نظامی نیست؛ یک پروژه ترکیبی است که رسانه، عملیات روانی، تحریک هویتها و کنش عوامل بیرونی را به هم گره میزند. پاسخ مؤثر به آن هم فقط امنیتی نیست، بلکه ترکیبی از هوشیاری اجتماعی، انسجام ملی و تفکیک هوشمندانه مطالبه مشروع از پروژه تجزیه است.تجربه نشان داده هر جا جامعه ایران، با همه تفاوتها، حول اصل تمامیت ارضی و استقلال ملی همصدا شده، پروژههای نیابتیهای دشمن شکست خوردهاند. اما هر جا غفلت شده و شکافها به میدان عمل دشمن تبدیل شده، هزینهها بالا رفته است.
منبع: خراسان