روایت محافظی که حتی پس از شهادت، مأموریتش تمام نشد

روایت محافظی که حتی پس از شهادت، مأموریتش تمام نشد

روزی در بهشت زهرا(س) قدم می‌زدم که پیرمردی باصفا توجهم را جلب کرد. با ادب خاصی کنار مزاری ایستاده بود؛

 

دست بر سینه، آرام و متمرکز، مشغول دعا و ذکر. زمان می‌گذشت، اما او همچنان همان‌جا ایستاده بود و حال عجیبی داشت.وقتی دعایش تمام شد، نگاهم کرد و گفت:«پسرم، هر وقت آمدی اینجا،برای این شهید فاتحه‌ای بخوان.»

 

کنجکاو شدم و پرسیدم چرا. نفس عمیقی کشید و گفت بعد از فتنه ۸۸،نگرانی عجیبی نسبت به سلامتی و امنیت آقا دلش را رها نمی‌کرد.

 

گفت شبی در خواب، شهیدی را دیده که درست با همین چهره ظاهر شده و حتی شماره قطعه و ردیف مزارش را دقیق گفته است.

 

آن شهید به او گفته بود:«چرا نگران آقای خامنه‌ای هستی؟ نگران نباش، من خودم محافظش هستم.»

 

پیرمرد می‌گفت ابتدا خواب را جدی نگرفته،اما وقتی همان خواب دوباره تکرار شده، پنجشنبه‌ای با همان نشانی‌ها به بهشت زهرا آمده و دقیقاً به همین مزار رسیده است؛

 

جایی که روی سنگ قبر نوشته بود: «محافظ رئیس‌جمهور محترم، حجت‌الاسلام سید علی خامنه‌ای».حالا می‌گفت از آن روز، آرامش جای اضطرابش را گرفته است.

 

این مزار، مزار شهید سید عبدالله رضوی طاهری است؛محافظی که در ۲۰ اسفند ۱۳۶۲ در جزیره مجنون شهید شد.من که آنجا ایستاده بودم،بیش از هر زمان فهمیدم که شهدا زنده‌اند و پاسداری‌شان هنوز ادامه دارد.