شهید علی از زبان برادر ناتنی

شهید علی از زبان برادر ناتنی

به دلیل شدت صدماتی که به پیکر شهید وارد آمده بود، پیکرش تا حدود یک هفته شناسایی نشد. شهید کرمی اهل شهر قروه کردستان بود. به گفته برادرش ایرج عبدالملکی، از کودکی کارگری می‌کرد و به دلیل ضعف مالی خانواده، از همان زمان طعم فقر را چشیده بود. بعد‌ها علی درسش را ادامه می‌دهد و کارمند سازمان زندان‌ها می‌شود. سال‌ها در همدان کار می‌کرد و اوایل امسال به تهران و زندان اوین منتقل شده بود که با حمله رژیم صهیونیستی به این زندان شهید شد. از شهید علی کرمی دو فرزند به یادگار مانده است. در گفت‌و‌گو با برادر بزرگ شهید، گذری به زندگی و خاطرات این شهید جنگ تحمیلی ۱۲ روزه انداختیم که از نظرتان می‌گذرد.

 

فامیلی شما با شهید کرمی متفاوت است، علتش چیست؟

من برادر ناتنی شهید هستم. از مادر یکی و از پدر جدا هستیم. ایشان برادر کوچک‌تر من بود. سال ۵۴ که به دنیا آمد، تقریباً ۱۱ سالم بود. من متولد سال ۱۳۴۳ هستم و سال‌ها در ارتش خدمت کرده‌ام.

 

شرایط زندگی‌تان چطور بود؟ علی در چه خانواده‌ای رشد کرده بود؟

ما یک خانواده مستضعف در غرب کشور بودیم. قروه جزء مناطق محروم به شمار می‌رفت. علی خیلی کوچک بود که همراه ما به کارگری می‌آمد. وقتی مدرسه تعطیل می‌شد، با هم می‌رفتیم دور میدان می‌ایستادیم تا هرکسی کارگر نیاز دارد، با او برویم و روزمزدی کار کنیم. علی آنقدر کوچک بود که کسی او را برای کارگری نمی‌برد. می‌گفتند این بچه کاری از دستش برنمی آید و چیزی بلد نیست. علی از همان کودکی طعم نداری و فقر را چشیده بود. با همین شرایط درسش را ادامه داد و فوق لیسانس روانشناسی گرفت. کارمند سازمان زندان‌ها شد و سال‌ها آنجا کار کرد. اما آنقدر آدم خوش‌اخلاقی بود که هرکسی کاری به او ارجاع می‌داد، با جان و دل انجام می‌داد.

 

پس به خاطر شغلش موقع شهادت در تهران حضور داشت؟

برادرم کارمند سازمان زندان‌های همدان بود. نمی‌دانم چطور شد که به تهران رفته بود. هر وقت که قرار بود اتفاق خاصی در زندگی‌اش بیفتد ما را در جریان قرار می‌داد. اما وقتی که به تهران منتقل شد، به ما چیزی نگفته بود. نمی‌دانم به او مأموریت داده بودند یا خودش درخواست داده بود که به تهران برود. خلاصه وقتی که آمد و گفت به تهران و زندان اوین منتقل شده است، گفتم چرا به ما چیزی نگفتی. اصلاً چطور رفتی زندان اوین. گفت به تهران که رفتم خودشان من را به این زندان منتقل کردند. اوایل امسال به تهران رفته بود. دوم تیرماه که اوین بمباران شد، علی تقریباً ۴۵ روزی می‌شد که به تهران رفته بود. موقع شهادتش هنوز برخی وسایل خانه‌اش را که موقع اسباب‌کشی بسته‌بندی کرده بودند، باز نکرده بود.

 

شما برادر بزرگ‌تر شهید بودید، ایشان در کودکی چطور رفتاری داشت؟

عرض کردم علی از کودکی کار کرده بود و یک جوان خودساخته‌ای بود. از کودکی اخلاق خیلی‌خوبی داشت. حتی وقتی با کسی دعوا می‌کرد، هیچ‌وقت حرف زشتی نمی‌زد. الان که فکرش را می‌کنم، می‌بینم ما از او بدی ندیدیم و همین هم داغ دل ما را زیادتر می‌کند. ما آن زمان هر کدام درگیر کار و زندگی بودیم و اصلاً نفهمیدم چه کسی به او نماز یاد داد یا توصیه کرده بود که فرائض دینی‌اش را به جا بیاورد. علی از کودکی نماز می‌خواند و روزه‌هایش را کامل می‌گرفت. من گاهی به او می‌گفتم تو سنت کم است نمی‌توانی روزه بگیری. ولی می‌گفت باید روزه‌هایم را بگیرم و همه روزهایش را کامل می‌گرفت. یادم است زمان خدمت سربازی‌اش من در همدان بودم. یک روز با لباس سربازی به آنجا آمد. دو، سه هزار تومنی هم حقوق گرفته بود. به او گفتم برو برای خودت لباس شخصی بخر، گفت نه این پول‌ها را برای خرجی خانه کنار گذاشته‌ام. آنقدر که به فکر خانواده بود، حتی نمی‌خواست از حقوقش برای خودش لباس بخرد. من زیاد پیش آنها نبودم. عرض کردم که ۳۰ سال در ارتش خدمت کردم و اغلب در شهر‌های دیگر بودم.

چطور از شهادتش با خبر شدید؟

من تا چند ساعت از قضیه بمباران زندان اوین مطلع نشدم. تلویزیون را نگاه نکرده بودم. عصر بود که همسرم از طریق گوشی متوجه اخبار شد و گفت انگار زندان اوین را زده‌اند. سریع با یکی از خواهرهایم در تهران تماس گرفتم. گفت همه ما آمدیم زندان اوین. اینجا غوغاست. اما هنوز از علی خبری نیست. معلوم نیست چه اتفاقی برای او افتاده است. پیکر برادرم حدود یک هفته بعد پیدا شد. بعد از آواربرداری اعلام کردند که از میان شهدا هنوز ۱۰ نفر مفقود هستند. بعد هویت هفت نفر مشخص شد، اما سه نفر به دلیل شدت صدمات وارده هویت‌شان مشخص نشده بود که علی یکی از آنها بود.

 

تا قبل از اینکه پیکر پیدا شود، شهادت برادرتان محرز شده بود؟

بله خیلی نگذشت که اعلام کردند؛ برادرتان به شهادت رسیده است، اما هنوز پیکر پیدا نشده بود و ما منتظر بودیم تا پیکرش تفحص و شناسایی شود. پنج‌شنبه، جمعه همان هفته رفتیم تهران. شنبه تماس گرفتند که پیکر پیدا شده است. اما فقط یک تکه گوشت بود. گفتیم شما جنازه‌ای به ما نشان ندادید، چطور بدانیم این برادرمان است. گفتند این پیکر برادر شماست که به خاطر شدت انفجار تکه تکه شده است.

 

از برادرتان چند فرزند به یادگار مانده است؟

شهید دو فرزند داشت. پسرش الان دانشجوست و دخترش هم کلاس ششم درس می‌خواند. علی خیلی رابطه نزدیکی با فرزندانش داشت و آنها هم پدرشان را خیلی دوست داشتند. کلاً شهید آدم خوش‌اخلاقی بود و در اداره هم کار همه را راه می‌انداخت. بعضی از مراجعان تعریف می‌کردند که هر وقت کارمان لنگ می‌شد، می‌گفتیم فلان کارمند آدم خوش‌اخلاقی است، کارمان را به او بگوییم حل می‌کند. افرادی که علی را فقط یکبار دیده بودند، بعد از شهادتش به ما می‌گفتند کاش همان یکبار هم او را نمی‌دیدیم. چون همان دیدار روی ما تأثیرگذاشت و الان حسرت می‌خوریم که چرا چنین فرد خوش اخلاقی باید اینطور از دست برود.

فکر می‌کردید علی هم جزو شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه باشد؟

راستش هویت دشمن صهیونیستی طوری است که کودک‌کشی می‌کند و به غیرنظامی‌ها هم رحم نمی‌کند. ولی زندان اوین جایی است که اصلاً کسی فکرش را نمی‌کرد دشمن بخواهد آنجا را بمباران کند؛ لذا ما فکر شهادت علی را نکرده بودیم. اما خود شهید این اواخر از خانواده حلالیت گرفته بود. ایشان یک خانه‌ای در یکی از محلات جنوب تهران خریده و اجاره داده بود. موقع قولنامه، مستأجرش گفته بود من سرطان دارم، قولنامه را به نام همسرم بنویسید. علی هم گفته بود از کجا معلوم من از شما زودتر نمردم. همین هم شد و برادرم کمی بعد به شهادت رسید.

 

سخن پایانی.

علی برادر ناتنی من بود. ولی آنقدر مهر و محبت بین ما بود که رفتنش واقعاً دلم را سوزاند. خیلی از این ناراحتی‌ام به خاطر اخلاق خوب شهید است. وقتی او به غریبه‌ها و ارباب رجوعش آنقدر خوبی می‌کرد که بعد از شهادتش خانواده زندانی‌ها از فقدان او حسرت می‌خوردند، من که برادرش هستم دیگر چه بگویم. علی از کودکی با نداری بزرگ شد. همین سختی‌ها باعث شد تا گوهر وجودش در سختی‌های زندگی آبدیده شود. به نظر من او لیاقت سعادتی مثل شهادت را داشت. روز آخر که از قروه می‌رفت، شتاب داشت تا خودش را به محل شهادتش برساند. می‌توانست آن روز به سرکار نرود، اما به گفته خودش رفت تا کار‌ها روی زمین نماند. نهایتاً هم مزد خدمت خالصانه‌اش را با شهادت گرفت. من زمان جنگ سه‌سال در مناطق عملیاتی دفاع‌مقدس بودم، اما قسمت نشد شهید شوم. شهادت سعادتی است که نصیب هر کسی نمی‌شود. علی خودش را به سعادت شهادت رسانده بود. خدا رحمتش کند و ان شاءالله که آن دنیا شفیع ما باشد.