غیبت نظارت و پیامدهای بی‌مرزی دانشگاه ها

غیبت نظارت و پیامدهای بی‌مرزی دانشگاه ها

وزارت علوم، در جمهوری اسلامی، صرفاً اداره‌کننده تقویم آموزشی و سیاست تحصیلی نیست؛ متولی جهتی است که اگر وانهاده شود، دانشگاه از سنگر علم به میدان هیاهو و هیجان تنزل پیدا می کند.

آن‌چه این روزها در دانشگاه رخ می دهد یک اختلاف‌نظر ساده دانشجویی و اعلام اعتراض نیست؛ یک خلأ مدیریتی است‌. خلأیی که خود را در بی‌مرزی نشان می‌دهد. مقابل پله‌های دانشکده فنی، نطق دانشجوی بسیجی آغاز شد؛ نطقی که قرار بود سخن بگوید نه اینکه ساحت هتاکی بیافریند؛ لکن پیش از آن‌که کلمه فرصت ظهور پیدا کند، هو کشیدن‌ها، شعارهای زننده و تمسخر، فضا را درنوردید. این‌جا بود که پرسش اصلی مطرح شد: اگر دانشگاه خانه گفت‌وگوست، چرا صدای سخن با فحش خاموش می‌شود؟

در پاسخ به این بی‌نظمی، جمعی از دانشجویان، به جای تیغ و تهدید، به ذکر و شعار پناه بردند؛ «الله‌اکبر» و اعتراض به آشوب. در میان این فضا، خطاب به وزیر علوم گفته شد که آیا صدای دانشجو شنیده می‌شود؟ آیا متولی دانشگاه، کف میدان را می‌بیند؟ این خطاب، نه از سر خشم، که از سر مطالبه بود؛ مطالبه حضور، مسئولیت و دفاع از حداقل‌های حرمت و امنیت. وقتی مدیریت غایب است، اعتراض ناگزیر بلند می‌شود؛ اما بلندی صدا، جای خالی تدبیر را پر نمی‌کند.

در همان صحنه، شعارهایی چون «دانشجوی چاقوکش پاتو از اینجا بکش» و نقد آزادیِ بی‌قانون سر داده شد؛ شعاری که ریشه‌اش نفی اعتراض نبود نفی ارعاب بود. پاسخِ طرف مقابل اما، تمسخر و فحاشی بود؛ و این‌جا مرز روشن شد: دانشگاه، محل نقد است، نه قلدری. اعتراض، حق است؛ حمل سلاح سرد و هتک حرمت، نه حق که نفی حق دیگران است. اگر این مرزها پاس داشته نشود، دانشگاه از معنا تهی می‌شود.

گروه ظاهرا معترض پس از آن به سمت دانشکده علوم حرکت کرد؛ و صحنه، با بانگ اذان از مناره‌های مسجد دانشگاه تهران به سکوتی دیگر رسید. دانشجویان بسیجی، نماز برپا داشتند؛ گویی در هیاهوی بی‌قاعدگی، یادآوری کردند که دانشگاه، هنوز می‌تواند به قبله عقل و اخلاق بازگردد و بر محوریت ایمان “جماعت” شود. این تصویر، خودِ نقد است: نقد مدیریتی که باید از ارزش‌های اسلامی دفاعی کند، اما به تماشای فرسایش آن‌ها نشسته است.

*نقد ما به وزیر علوم، سیاسی‌کاری نیست؛ هویتی است. انتظار نمی‌رود وزارت علوم دهان منتقد را ببندد؛ انتظار می‌رود راه بی‌قانونی را ببندد. انتظار می‌رود میان آزادی بیان و بی‌حرمتی، میان اعتراض و ارعاب، مرز بکشد. سکوت در برابر فحاشی، هتک مقدسات و تهدید امنیت، بی‌طرفی نیست؛ جانبداریِ خاموش از بی‌مرزی است.*

دانشجو، امتیاز نمی‌خواهد؛ احقاق دیانت و عدالت و کفایت می‌خواهد. می‌خواهد اگر قانونی هست، برای همه باشد؛ و اگر ارزشی هست، فقط بر سردر دانشگاه نماند. *وزارت علوم، اگر امروز از این مسئولیت شانه خالی کند، فردا با دانشگاهی روبه‌رو می‌شود که نه میدان علم است و نه خانه اخلاق؛ صحنه‌ای است که در آن، صدای بلندتر بر حق می‌نشیند.*

دانشگاه جمهوری اسلامی فقط معبدی برای انباشت دانش‌های بشری نیست. دانشگاه، میدان‌گاه عیار زدنِ هویت است. اینجا باید فرزندان این دیار، علم را بیاموزند، اما در ترازوی ایمان بسنجند. اگر حراست از ارزش‌ها مغفول ماند، آنگاه علم نیز تبدیل به شمشیری خواهد شد که در دست دشمن، تیزتر می‌گردد.

دانشگاهِ مکتب اسلام، موظف است که نه فقط اندیشه، بلکه جان خود را سپرِ ارزش‌ها کند. *دفاع از اسلام، قامتِ دانشگاه را راست نگه می‌دارد؛ وگرنه، بنایی است که دیر یا زود، زیر بار سیاست ها و سنت های اجنبی، قامت خم خواهد کرد.*

 

🖊فاطمه فضلی