ملینا؛ غنچهای که پرپر شد…
این تصویر فقط یک قاب نیست،مرثیهایست که از دلِ خاک برمیخیزد، سوگنامهای برای کودکی که هنوز فرصت رویا دیدن داشت.
ملینای سهساله، نامی کوچک اما زخمی به وسعت یک ملت. او نه سلاحی داشت، نه شعاری، نه سهمی در آشوب و نزاع؛ گویی تنها گناهش این بود که شاد بود، میخندید،نفس میکشید.
اما دشمن،حتی صدای خندهی کودکانه را هم تاب نیاورد و او را چون غنچهای تازهشکفته،بیرحمانه پرپر کرد.
خون ملینا و خون همهی شهدای مدافع امنیت بر خاک ایران نریخت تا فراموش شود؛ریخت تا فریاد بزند که امنیت،واژهای ساده و انتزاعی نیست.
امنیت یعنی مادری که شب،کودکاش رابا آرامش در آغوش میگیرد؛ یعنی پدری که به فردا امید دارد؛
یعنی کودکی که فرصت بزرگ شدن،رویا ساختن و زندگی کردن دارد.و آنگاه که این امیدهاهدف قرارمیگیرند،مدافعان امنیت پیشقدم میشوند؛سپر میشوند با جان،با استخوان،با نفس.
آشوبگران شاید سنگ و آتش و گلوله داشتند،اما این سرزمین، حافظانش را دارد؛مردانی که ایستادندتا ایران خم نشود، تا پرچمش فرو نیفتد و سرافراز بماند.
و امروز، با دلی آکنده از اندوه و افتخار،به شهدای مدافع امنیت میگوییم: نامتان فقط درقابها نمانده، درامنیت نفسهای ما جاریست.
ایران هنوز ایستاده است، چون شما ایستادید؛ و ما، تا همیشه، مدیون خون شهدا و ایثار بزرگ شما خواهیم بود.
سُمیه اکبرزاده