چرخش به سمت مذاکره پس از هشدار‌های ایران

چرخش به سمت مذاکره پس از هشدار‌های ایران

در روز‌های گذشته، فضای سیاسی بین ایران و آمریکا بار دیگر متشنج شد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با تکرار ادبیات تهدیدآمیز علیه تهران، تلاش کرد فشار سیاسی و روانی بر جمهوری اسلامی را افزایش دهد و هم‌زمان گزینه‌های سخت‌گیرانه‌تری را روی میز نشان دهد. با این حال، پاسخ‌های رسمی ایران به این مواضع، حامل پیامی روشن بود: هرگونه درگیری نظامی نه‌تنها محدود نخواهد ماند، بلکه به گسترش ناامنی در سطح منطقه منجر می‌شود و هزینه‌های آن برای طرف آغازگر غیرقابل پیش‌بینی خواهد بود.

 

مقامات ایرانی در مواضع علنی خود تأکید کردند که جمهوری اسلامی به دنبال جنگ نیست، اما در برابر هرگونه تجاوز یا تهدید واقعی، واکنشی فراتر از چارچوب‌های محدود نشان خواهد داد. این هشدارها، به‌ویژه در شرایطی که منطقه غرب آسیا با بحران‌های مختلف مواجه است، معنایی مضاعف پیدا کرد و نشان داد که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران می‌تواند به زنجیره‌ای از تنش‌های غیرقابل مهار منجر شود.

در چنین فضایی، نشانه‌های چرخش در رویکرد واشنگتن به‌تدریج آشکار شد. به‌رغم تشدید لفظی تهدیدات، کاخ سفید در عمل از ورود به فاز نظامی فاصله گرفت و مسیر دیپلماسی را فعال کرد. اوج این تغییر رویکرد، برگزاری نخستین دور از مذاکرات غیرمستقیم میان نمایندگان ایران و آمریکا در عمان بود؛ گفت‌و‌گو‌هایی که روز جمعه میان عباس عراقچی، معاون سیاسی وزیر امور خارجه ایران، و استیو ویتکاف، نماینده ویژه رئیس‌جمهور آمریکا، انجام شد.

این مذاکرات، اگرچه در مرحله ابتدایی قرار دارد و هنوز وارد جزئیات نشده است، اما از نظر سیاسی حامل پیام مهمی است: دولت ترامپ، برخلاف لحن تند رسانه‌ای خود، به این جمع‌بندی رسیده که مسیر تقابل نظامی نه‌تنها پرهزینه، بلکه فاقد چشم‌انداز روشن برای تحقق اهداف واشنگتن است. در مقابل، مذاکره محدود و محتاطانه می‌تواند راهی برای مدیریت بحران و کنترل تنش‌ها باشد.

از این منظر، چرخش اخیر ترامپ را می‌توان نوعی عقب‌نشینی تاکتیکی از گزینه جنگ تلقی کرد؛ عقب‌نشینی‌ای که نه از سر تغییر بنیادین در نگاه آمریکا به ایران، بلکه نتیجه محاسبه هزینه–فایده در شرایط حساس منطقه‌ای و بین‌المللی است. ایالات متحده امروز با مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان، از جنگ اوکراین گرفته تا رقابت راهبردی با چین، مواجه است و ورود به یک درگیری مستقیم جدید در خاورمیانه می‌تواند تعادل شکننده سیاست خارجی این کشور را بیش از پیش برهم بزند.

در سوی دیگر، ایران با تأکید بر توان بازدارندگی و ظرفیت‌های منطقه‌ای خود، تلاش کرده پیام روشنی به واشنگتن منتقل کند: هرگونه ماجراجویی نظامی علیه تهران به‌سرعت از چارچوب یک تقابل دوجانبه خارج خواهد شد و دامنه آن به کل منطقه تسری خواهد یافت. همین پیام بازدارنده، به‌ویژه در کنار تحولات میدانی اخیر در غرب آسیا، نقش مهمی در محدودسازی گزینه‌های ترامپ ایفا کرده است.

با این حال، روی آوردن آمریکا به مذاکره به معنای کاهش کامل فشار‌ها یا تغییر راهبرد کلان واشنگتن نیست. تجربه‌های پیشین نشان داده است که دولت‌های آمریکا اغلب مذاکره را نه به‌عنوان جایگزین فشار، بلکه به‌مثابه ابزاری مکمل برای مدیریت بحران و کسب امتیاز دنبال می‌کنند. از همین رو، گفت‌و‌گو‌های اخیر در عمان را باید بیشتر به‌عنوان تلاشی برای مهار تنش و جلوگیری از ورود به فاز غیرقابل کنترل ارزیابی کرد، نه نشانه‌ای قطعی از حل‌وفصل اختلافات ساختاری میان دو طرف.

در عین حال، نفس برگزاری این مذاکرات، آن هم پس از هفته‌ها تشدید تهدیدات لفظی، حاکی از آن است که سیاست فشار حداکثری ترامپ بار دیگر به بن‌بست رسیده و کاخ سفید ناگزیر شده است از مسیر گفت‌و‌گو برای خروج از وضعیت پرتنش کنونی استفاده کند. این امر به‌ویژه در شرایطی اهمیت دارد که ایران با تثبیت موقعیت منطقه‌ای خود و تعمیق روابط با قدرت‌هایی، چون روسیه و چین، توانسته هزینه‌های انزوای تحمیلی غرب را تا حدی کاهش دهد.

در مجموع، تحولات اخیر نشان می‌دهد که تهدیدات نظامی ترامپ بیش از آنکه مقدمه اقدام واقعی باشند، ابزاری برای افزایش فشار روانی و چانه‌زنی سیاسی بوده‌اند. اما پاسخ قاطع ایران مبنی بر اینکه جنگ محدود نخواهد ماند و دامنه آن کل منطقه را در بر خواهد گرفت، این محاسبات را برهم زد و واشنگتن را به سمت فعال‌سازی کانال دیپلماسی سوق داد. مذاکرات عمان در این چارچوب، نه نقطه پایان بحران، بلکه نشانه‌ای از تغییر موازنه میان تهدید و مذاکره در معادله ایران و آمریکا است.

اکنون باید دید این مسیر گفت‌و‌گو تا چه اندازه می‌تواند از سطح مدیریت تنش فراتر رود و به سازوکار‌های پایدارتر برای کاهش اختلافات منجر شود. اما آنچه در شرایط فعلی قابل مشاهده است، این است که گزینه جنگ دست‌کم در مقطع کنونی از دستور کار عملی دولت ترامپ کنار گذاشته شده و جای خود را به دیپلماسی داده است؛ تغییری که بیش از هر چیز، بازتاب قدرت بازدارندگی ایران و هزینه‌های سنگین هرگونه ماجراجویی نظامی در منطقه است.