چگونه رضا پهلوی مبارزه سیاسی را به ابتذال کشاند

چگونه رضا پهلوی مبارزه سیاسی را به ابتذال کشاند

عبدالرضا داوری

اگر سیر زمانی شعارهای اعتراضی در ایران را از ۷۸ تا ۱۴۰۱ کنار هم بگذاریم، با یک «پس‌رفت معنایی» روبه‌رو می‌شویم؛ نه صرفاً تغییر لحن، بلکه تغییر ماهیت سیاست. از شعارهای هنجاری و مطالبه‌محور به فحاشی‌های جنسی و تخلیه‌ی هیجانیِ بی‌هدف. این تغییر تصادفی نیست و محصول یک فرآیند سیاسی مشخص است که رضا پهلوی و تیمش در آن نقشی محوری ایفا کرده اند.

 

۱. سیاستِ بدون افق، شورشِ بدون برنامه

جنبش‌های ۷۸، ۸۸ و حتی ۹۶، هرچند ناکام، اما «افق سیاسی» داشتند: اصلاح، تغییر درون‌ساختاری، یا دست‌کم بازتعریف رابطه دولت–جامعه. از ۹۸ به بعد، و به‌ویژه در ۱۴۰۱، این افق به‌تدریج محو شد.

رضا پهلوی نه برنامه سیاسی ارائه داد، نه سازمان، نه تعریف روشنی از «بعد از جمهوری اسلامی». نتیجه روشن بود: سیاست تهی شد و جای آن را خشم عریان گرفت. وقتی سیاست حذف می‌شود، بدن و فحش جنسی جای آن را می‌گیرد.

 

۲. تبدیل کنش سیاسی به تخلیه روانی

شعار سیاسی قرار است مطالبه بسازد، نه آنکه صرفاً تخلیه روانی کند.

شعارهای رکیک جنسی نه قدرت بسیج دارند، نه قابلیت تداوم، نه امکان تبدیل شدن به گفتمان. این‌ها ابزار سیاست نیستند؛ ابزار فروکش کردن موقت خشم‌اند.

رضا پهلوی با تشویق «هر صدایی علیه جمهوری اسلامی»، عملاً مرز میان اعتراض سیاسی و ابتذال خیابانی را حذف کرد. او به‌جای پالایش گفتمان، به تشویق هیجان پرداخت؛ چون هیجان ارزان است و مسئولیت نمی‌آورد.

 

۳. ائتلاف با لمپنیسم رسانه‌ای

جریان سلطنت‌طلبِ جدید، به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، آگاهانه روی لمپنیسم سرمایه‌گذاری کرد.

فحش، تحقیر، شوخی جنسی و هجو، جای تحلیل و برنامه را گرفت.

رضا پهلوی نه‌تنها در برابر این روند نایستاد، بلکه آن را «صدای مردم» نامید. این دقیقاً همان لحظه‌ای است که سیاست می‌میرد: وقتی هر ابتذالی به نام مردم مشروعیت پیدا می‌کند.

 

۴. پیوند ابتذال با وابستگی خارجی

ورود پررنگ نمادهای اسرائیل در اعتراضات، و هم‌زمان افت سطح شعارها، تصادفی نیست.

وقتی پروژه سیاسی، ریشه داخلی و برنامه ملی ندارد، ناگزیر به نمایش‌های تحریک‌آمیز و رکیک پناه می‌برد.

شعار رکیک، دقیقاً همان چیزی است که هم جامعه ایران را پس می‌زند و هم برای رسانه‌های خارجی جذاب است: بی‌هزینه، پرکلیک، و بی‌نیاز از پاسخگویی.

 

۵. از سیاستِ رهایی‌بخش به سیاستِ ضدسیاست

جنبش «زن، زندگی، آزادی» ظرفیت تبدیل شدن به یک گفتمان مدرن، توسعه‌گرا و رهایی‌بخش را داشت.

اما با ورود رضا پهلوی به‌عنوان «رهبر نمادینِ بی‌برنامه»، این جنبش به‌تدریج از معنا تهی شد و به میدان رقابت فحاشی‌ها و هویت‌نمایی‌های سطحی فروکاست.

این همان لحظه‌ای است که ضدسیاست متولد می‌شود:

نه سازمان، نه هدف، نه استراتژی؛ فقط نفرت و فحش.

 

جمع‌بندی

رضا پهلوی مبارزه سیاسی را نه با شکست نظامی یا سرکوب، بلکه با ابتذال تضعیف کرد.

او سیاست را از سطح برنامه و مسئولیت به سطح هیجان و فحاشی کشاند؛

از امر جمعی به تخلیه فردی؛

از مبارزه به نمایش.

و نتیجه روشن است:

جنبشی که زبانش فرو می‌ریزد، پیش از آن‌که شکست بخورد، بی‌معنا می‌شود.

انتهای پیام/