راز محبوبیت ژنرالی که نامش لرزه به تن دشمنان میانداخت
در کوچههای گِلی مناطق سیلزده، در سکوت خانههای زلزلهخورده، پشت پیشخوان مغازهای کوچک در بازار کرمان و کنار مادری که داغ فرزندش هنوز تازه بود، نامی تکرار میشد؛ بیدرجه، بیعنوان، بیتشریفات: «حاج قاسم».
او فرماندهای بود که پیش از آنکه در قابها دیده شود، در دلها جا گرفت؛ مردی که بهجای ایستادن پشت نقشهها، پا به خاک مردم زد و مردمی بودن را از شعار، به شیوهٔ زیست تبدیل کرد.
هر گام او، هر دستدادن، هر نگاه، انعکاس عطش انسانی برای حضور در کنار مردم بود؛ تصویری که هنوز در ذهن هزاران انسان مانده و حکایت مردی را میکند که قدرت را از دل خود مردم گرفت و در دلها فرمانروایی کرد.

مردمی بودن؛ مکتبی که فرمانده خلق کرد
حضور در متن جامعه و مناطق محروم
بر اساس گزارشهای میدانی خبرگزاری فارس از حضور «سردار سلیمانی» در مناطق سیلزده و زلزلهزده (۱۳۹۷-۱۳۸۲)، او بارها بهصورت ناگهانی و بدون حفاظ و تشریفات، در بحرانها حاضر شد. از سیل شیراز و لرستان گرفته تا زلزله کرمانشاه و بم، او نه برای دستوردادن که برای کارکردن و همراهی با مردم میآمد.

تصاویر او در حال کمک به تخلیه خانههای آبگرفته و پاکسازی گلولای، به نماد خدمتگزاری بیادعا تبدیل شد؛ فرماندهای که همقد مردم ایستاد و نه بالاتر از آنها.
یکی از آسیبدیدگان سیل لرستان به فارس میگوید: «وقتی دستش را گرفتیم تا از روی آب رد شویم، فهمیدیم کف دستش پر از زخمهای دوران دفاع مقدس است. گریهمان گرفت. او که میتوانست فقط دستور دهد، خودش وسط گلولای ایستاده بود.»
گفتوگوهای بیواسطه؛ قدرتی که از شنیدن میآید
بر اساس مجموعه خاطرات «سایهسپهر» (۱۳۹۹)، «حاج قاسم» مردم را نه در جلسات رسمی، که در زندگی روزمرهشان ملاقات میکرد: بازارها، محلات فقیرنشین، خانههای ساده و قهوهخانهها، ایستگاههای گفتوگوی او بودند. او مینشست، چای میخورد و به درد کارگر، نگرانی کاسب و گلایه راننده گوش میداد. این ارتباط، از جنس نمایش نبود؛ ریشه در باوری عمیق به قدرت واقعی مردم داشت.

پیوند ناگسستنی با خانواده شهدا و ایثارگران
گزارش مرکز اطلاعرسانی سپاه پاسداران (۱۳۹۸) نشان میدهد که «حاج قاسم» همواره خود را مدیون خون شهدا میدانست. دیدارهای مستمر با خانوادههای شهدا، پیگیری مشکلات آنها و ارتباط بیواسطه، جزو ثابت برنامههایش بود. بسیاری از خانوادههای شهدا شمارهتلفن شخصی او را داشتند و او خود را عضوی از این خانواده بزرگ میپنداشت.
مادر شهیدی از سیستان و بلوچستان به شبکه خبر میگوید: «هر وقت مشکل داشتیم، مثل یک برادر دلسوز پاسخگو بود. میگفت مادر، من پسر شما هستم.»

سادهزیستی و پرهیز از تشریفات
بر اساس مستند «دلدار» (۱۳۹۹)، زندگی شخصی او در یکخانه معمولی، پوشش ساده و استفاده از خودروی معمولی، مهمترین دلیل باورپذیری مردمی او بود. مردم او را از خودشان میدانستند، چرا که او مردمی زیست و مردمی ماند.
همرزم قدیمی او در برنامه «خندوانه» میگوید: «یکبار برای کاری به ادارهای رفتیم. مسئول آنجا او را نشناخت و برخورد خشنی کرد. حاجی عصبانی نشد و همانجا منتظر ماند. بعداً که شناختش، شرمنده شد. حاجی گفت: اتفاقاً رفتار شما امروز نشان داد سیستم اداری ما چقدر مشکل دارد.»
چرا مردم او را دوست داشتند؟
بر اساس نظرسنجی مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا، دیماه ۱۳۹۸)، ۸۲.۵ درصد ایرانیان نسبت به سردار سلیمانی «نظر مثبت و بسیار مثبت» داشتند.
این محبوبیت، حاصل چهار ویژگی اصلی او بود:
صداقت و یکرنگی؛ گفتار و کردارش کاملاً همسان بود.
خدمتگزاری بدون منت؛ خدمت برای رضای خدا و مردم، نه کسب قدرت.
شجاعت در حقگویی؛ ایستادن در برابر مفسدین و قدرتمندان خاطی.
تواضع ذاتی؛ موفقیتهای بزرگ او هرگز باعث ججدا شدنز مردم نشد.
محبوبیت فراتر از مناسبتها
یک پژوهشگر ارتباطات اجتماعی به خبرگزاری فارس میگوید: «محبوبیت سردار سلیمانی نه محصول تبلیغات رسمی، بلکه نتیجه انباشت تجربههای عینی مردم از حضور بیواسطه اوست. وقتی فرماندهای در بزنگاههای واقعی کنار مردم دیده میشود، تصویرش در حافظه جمعی تثبیت میشود و به سرمایه اجتماعی تبدیل میگردد.»

میراث یک الگوی مردمی
«حاج قاسم سلیمانی»، مفهوم «فرمانده مردمی» را بازتعریف کرد. او ثابت کرد محبوبیت واقعی، نه با شعار و تبلیغات، بلکه با زندگی در میان مردم، درد کشیدن با آنان و خدمتکردن به آنان حاصل میشود. امروز تصویر او بر دیوار هزاران خانه و مغازه، تنها یک عکس نیست؛ نشانهی پیوندی زنده میان فرمانده و مردم است که همچنان در دلها جاری است.
او نشان داد که میدان واقعی فرماندهی، دلهای مردم است؛ جایی که هیچ عنوان، هیچ تشریفات و هیچ قدرت ظاهری نمیتواند جای خالی آن را پر کند. هر نگاه به تصویر او، هر خاطرهای که بازگو میشود، درسِ مردمیبودن و خدمت بیادعا را تازه میکند. فرماندهای که از میدان جنگ تا دلهای مردم، جاودانه ماند.