ترامپ و حمله آمریکا به ایران

ترامپ و حمله آمریکا به ایران

ترامپ همه را بازی میدهد. ترامپ را اگر از هیاهو و شعار جدا کنیم، به یک هسته رفتاری ثابت می‌رسیم: او بیش از آنکه بازیگرِ جنگ باشد، بازیگردانِ ترس است . ترامپ در تمام کتاب‌ها و رفتار سیاسی‌اش نشان داده که علاقه‌مند است همه بازیگران را هم‌زمان در وضعیت بلاتکلیفی نگه دارد؛ نه برای حمله نهایی، بلکه برای گرفتن امتیاز از همه طرف‌ها. ایران، اروپا، اسرائیل، حتی ساختار سیاسی داخل آمریکا، همگی در زمین عدم قطعیتِ مهندسی‌شده او بازی می‌کنند. این همان جایی است که باید گفت ترامپ عملاً دارد همه را بازی می‌دهد، نه فقط دشمنانش را.

 

ترامپ جنگ را دوست ندارد، اما تصویر جنگ را چرا… او می‌داند تصویر جنگ، بدون خود جنگ، بیشترین بازده سیاسی را دارد. به همین دلیل است که آرایش نظامی پر سر و صدا می‌چیند، اولتیماتم می‌دهد، رسانه‌ها را جلو می‌اندازد و هم‌زمان در اتاق تصمیم‌سازی، ترمز را نگه می‌دارد. تجربه دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش، از ماجرای پهپاد تا پاسخ ایران به عین‌الاسد، نشان داد که هرجا احتمال هزینه واقعی بالا رفت، عقب نشینی میکند این عقب‌نشینی از سر صلح‌طلبی نیست، از سر محاسبه است…

 

در منطق حاکم بر واشنگتن، جنگ کلاسیک با ایران مطلوب نیست. ایران بازیگری شبکه‌محور، انعطاف‌پذیر و دارای عمق اجتماعی و منطقه‌ای است که درگیری مستقیم آن را تطبیق‌پذیرتر می‌ کند. به همین دلیل، مسیر ترجیحی، فرسایش تدریجی است: فشار اقتصادی، جنگ رسانه‌ای، عملیات شناختی و اقدامات محدود امنیتی. این همان مدلی است که پیش از درگیری‌های بزرگ نیز بارها آزموده شده استت.

 

ترامپ با این مدل مشکلی ندارد، چون هم کم‌هزینه است، هم قابل انکار، هم قابل فروش به افکار عمومی. او می‌تواند بگوید ما در حال جنگ نیستیم و هم‌زمان فشار را بالا ببرد. در این چارچوب، اگر حمله محدودی هم رخ دهد، برای آزمون اراده طرف مقابل است. سؤال محوری ساده است: آیا ایران ضربه محدود را می‌پذیرد یا آن را به یک معادله بزرگ‌تر تبدیل می‌کند؟

 

اگر پاسخ ایران مبهم باشد، این ابهام به‌عنوان ضعف تفسیر می‌شود. اگر پاسخ قابل پیش‌بینی باشد، به‌عنوان الگو تکرار می‌شود. اما اگر پاسخ، نامتقارن، مرحله‌بندی‌شده و غیرقابل قالب‌بندی باشد، کل راهبرد فرسایشی فرو می‌ریزد. خطر اصلی دقیقاً همین‌جاست: عادی‌سازی ضربه. طرف مقابل بیش از هر چیز امیدوار است که فشار محدود به یک وضعیت روتین تبدیل شود؛ وضعیتی که در آن، هزینه ذهنی پاسخ برای ایران از خود ضربه سنگین‌تر شود.

 

به همین دلیل است که هم‌زمان با فشار خارجی، پروژه بی‌ثبات‌سازی درونی فعال می‌شود. از دانشگاه تا اقتصاد، از رسانه تا امنیت روانی جامعه، همه در یک زنجیره قرار می‌گیرند. هدف، فروپاشی سریع نیست؛ هدف، برهم‌زدن تعادل روانی و رفتاری تصمیم‌سازی است. وقتی این تعادل به‌هم بخورد، حتی درست‌ترین تصمیم‌ها هم یا دیر گرفته می‌شوند یا بد اجرا می‌شوند.

 

در چنین وضعیتی، کشور بیش از ابزار، به انسانِ تراز نیاز دارد. فرمانده و مدیر و تصمیم‌سازی که شبیه حاج قاسم فکر کند: آرام، صبور، محاسبه‌گر و بی‌هراس از هزینه، اما متنفر از هیجان. افرادی از این جنس، که حلقه اتصال عقل و میدان‌اند، می‌توانند بازی را از دست بازیگردان خارج کنند. اشاره به نام‌هایی از این جنس، اشاره به یک تیپ فکری است، نه فردمحوری.

 

ترامپ نه به‌دنبال توافقی است که ایران را قوی‌تر کند و نه به‌دنبال جنگی است که آمریکا را درگیر کند. او به‌دنبال مدیریت یک پنجره فرصت است؛ پنجره‌ای که در آن، با فشار ترکیبی و بازی روانی، امتیاز بگیرد. اگر این پنجره با انسجام درونی، صبر فعال و پاسخ حساب‌شده بسته شود، او عقب می‌کشد. اگر باز بماند، فشار ادامه پیدا می‌کند. این یک قاعده رفتاری است، نه یک حدس سیاسی….

 

📝سید مجتبی هاشمی نکو