کارهایی که یک مدافع حرم پس از اعزام خود به دوستانش میسپرد
یکی از دوستان نزدیکس تعریف می کرد: «سال 1399، قبل از آخرین ماموریتش به گوشی ام زنگ زد و گفت: یه کار مهم باهات دارم، باید با هم بریم یه دوری تو شهر بزنیم.»
همراهش راهی شدم تا علت قرارش را بفهمم. ایتدا به فلکه سوم فردیس رفتیم. جلوی بستنی فروشی ایستاد و یک معجون ویژه مهمانم کرد.
بعد از خوردن بستنی گفت: «یه بنده خدایی تو فردیس هست که سرطان داره. من برای تامین داروهاش کمکش می کنم. سه میلیون برات واریز می کنم، تو مدتی که من ماموریتم، هواش رو داشته باش و هزینه داروهاش رو پرداخت کن.»
بعد از شهادتش مشخص شد که همه نوع کار خیری انجام می داده؛ از تامین دارو تا تهیه بسته معیشتی برای فقرا.
هرگاه به ماموریت می رفت، یک نفر از دوستان یا نزدیکانش را مامور ادامه کارش می کرد.
خاطرهای از مجید اسمی، برادر شهید
برگرفته از کتاب «اسمی از تبار ابراهیم»؛ روایت هایی از زندگانی شهید مدافع حرم ابراهیم اسمی