چرا ایران باثبات به نفع همه دنیا است؟
اگر فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی به سطحی برسد که ثبات ساختاری ایران تضعیف شود، پیامدهای آن محدود به مرزهای ملی نخواهد ماند. ایران یکی از ارکان تعادل ژئوپلیتیکی در غرب آسیاست. حذف یا فروپاشی این رکن، بهمعنای آغاز یک دوره بیثباتی مزمن در منطقه خواهد بود.
غرب آسیا پیشاپیش با شکافهای قومی، رقابتهای منطقهای و تلاش رژیم صهیونیستی برای شکلگیری اسرائیل بزرگ، مواجه است. در چنین محیطی، تضعیف یک قدرت مرکزی بزرگ میتواند موجب فعالشدن گسلهای پنهان، افزایش رقابتهای نیابتی و حتی بازتعریف مرزهای سیاسی شود. ترکیه، پاکستان، کشورهای عربی خلیج فارس و حتی مصر از این بیثباتی مصون نخواهند بود.
از منظر اقتصادی، اختلال در صادرات نفت منطقه، توقف یا کاهش تولید به دلیل اشباع ذخایر، و اختلال در حملونقل دریایی، میتواند تجارت جهانی را دچار رکود کند. زنجیره تأمین کالاهای اساسی و مواد غذایی نیز از این بحران متأثر خواهد شد. در چنین شرایطی، کمبود کالا و افزایش قیمتها میتواند به یک بحران اجتماعی در کشورهای مختلف تبدیل شود.
در کنار این ابعاد عینی، بعد «روایتی» بحران نیز اهمیت دارد. در شرایط رقابت قدرتهای بزرگ، جهتگیری رسانهای و شکلدهی به افکار عمومی جهانی نقشی تعیینکننده دارد. اینکه بحران انرژی و اختلال در بازار جهانی به چه عاملی نسبت داده شود، میتواند بر رفتار بازیگران بینالمللی تأثیر بگذارد.
اگر روایت غالب، بیثباتی را نتیجه فشارهای ساختاری و حملات تجاوزگرانه آمریکا بداند، مسئولیت بحران نیز بر گردن آنها خواهد بود. در مقابل، اگر تصویر یکسویه و تحریفشده ارائه شود، میتواند زمینهساز اجماعسازی علیه ایران شود.
بنابراین، مسئله تنها مدیریت میدانی بحران نیست؛ بلکه مدیریت ادراک و روایت نیز بخشی از معادله است.
در مجموع، سناریوی بیثباتی ایران نهتنها یک چالش داخلی، بلکه یک بحران منطقهای و حتی جهانی است که ابعاد انرژی، امنیت، اقتصاد و رسانه را بهطور همزمان در بر میگیرد.