عمویی: نبستن تنگه هرمز و پرهیز از جنگ منطقه‌ای در جنگ ۱۲روزه، تدبیر رهبری شهید بود

Placeholder

برای تببین نقش رهبر شهید انقلاب اسلامی در بازه زمانی از جنگ ۱۲ روزه تا جنگ رمضان، به سراغ دکتر ابوالفضل عمویی، دستیار بین‌الملل رئیس مجلس شورای اسلامی رفتیم. وی که بعد از شهید حسین امیرعبدالهیان در این سمت قرار گرفته، در مجلس یازدهم نیز به عنوان نماینده تهران و سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس فعالیت کرده و سابقه حضور در هیات‌های مذاکراتی متعددی را دارد. وی در این گفت‌وگو بر مسئله گفتمان‌سازی رهبر شهید انقلاب در حوزه بی‌اعتمادی به آمریکا متمرکز شده و می‌گوید که طبق تدبیر رهبر شهید، از فرصت مذاکره بعد از جنگ ۱۲روزه، برای تغییر نگاه به آمریکا در بین کشورهای منطقه استفاده شد. مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید:

وقتی می‌خواهیم به سیر تحولات یک سال اخیر نگاه‌ کنیم، نمی‌توانیم نقش دیپلماسی را به عنوان یکی از عناصر دخیل در ماجراهای جنگ ۱۲ روزه، شبه‌کودتای نافرجام دی و سپس جنگ رمضان و شهادت مقام معظم رهبری نادیده بگیریم. به عنوان یک دیپلمات درگیر با این موضات، نگاه شما به این مسئله چگونه است.
برای تببین درست از شرایط یک سال اخیر، باید به سالهای قبل برگردیم و از آنجا شروع کنیم. ما در یک دوره حساس از تغییرات در مناسبات قدرت و روابط بین‌الملل قرار داریم. نظم پیشین جهانی که پس از جنگ‌های جهانی شکل گرفت، دچار تحول شده و کشورهای جهان، ناگریز، در حال گذار به یک نظم جدید هستند. قدرت‌های نوظهور در حال افزایش نقش خود هستند تا از این تغییر، بیشترین فرصت را برای خود ایجاد کنند. در مقابل، قدرت مسلط مرسوم، یعنی آمریکا، تلاش می‌کند موقعیت برتر خود را حفظ و تقویت کند؛ یا حداقل جلوی افول خود را بگیرد. تجربه تاریخی مناسبات قدرت بین‌الملل، نشان می‌دهد که دوران‌های گذار معمولاً با افزایش تنش و درگیری همراه هستند، زیرا بازیگران جدید به دنبال کسب جایگاه بیشترند و قدرت‌های مستقر نیز برای حفظ موقعیت خود مقاومت می‌کنند. بخشی از آنچه امروز در بحران اوکراین و سایر نقاط جهان مشاهده می‌کنیم، بازتاب همین رقابت بر سر نظم آینده جهان است.

شاید مهم‌ترین رخدادی که در این بین باعث سرعت گرفتن تحولات شد، رخداد موسوم به ۷ اکتبر باشد. این حادثه بزرگ، نتیجه دهه‌ها اشغال و فشار بر مردم فلسطین بود و در حالتی شکل گرفت که سرویس‌های اطلاعاتی، امنیتی و جاسوسی دشمن صهیونیستی، از موساد گرفته تا شاباک و آمان و . هیچ پیش‌بینی خاصی نسبت به آن نداشتند. گروه‌های مقاومت فلسطینی در واکنش به ظلم بی‌پایان رژیم کودک‌کش، عملیاتی را انجام دادند که رژیم صهیونیستی آن را نه صرفا یک عملیات غافلگیرانه؛ که تهدیدی وجودی برای خود تلقی کرد. واکنش این رژیم نیز گسترش جنگ، تشدید خشونت و حملات مداوم به گروه‌های مقاومت در فلسطین، لبنان و حتی تلاش برای فشار بر ایران بود. در ادامه اشغال غزه، حملات به حزب‌الله لبنان، شهادت سید حسن نصرالله، عملیات تروریستی پیجرها که باعث ضربه‌به نیروهای رضوان شد و همچنین تحولات سوریه، مجموعه‌ای از رخدادها را شکل داد که رژیم صهیونیستی تلاش کرد از آنها یک روایت مشخص بسازد؛ روایتی که القا می‌کرد محور مقاومت و ایران در ضعیف‌ترین وضعیت خود قرار گرفته‌اند.

یعنی چنین شرایطی باعث شد که رژیم صهیونیستی تصور کند زمان مناسبی برای آغاز جنگ علیه ایران فرا رسیده است؟
آنها مجموعه‌ای از عوامل را کنار هم‌قرار دادند؛ از جمله فشار بر محور مقاومت، شهادت فرماندهان جبهه، تحولات سوریه، شهادت آیت‌الله رئیسی و همچنین برخی برداشت‌های نادرست درباره وضعیت داخلی ایران؛ از جمله نارضایتی مردم، وضع اقتصادی و . علاوه بر این، روی کار‌آمدن مجدد دونالد ترامپ نیز این تصور را برای رژیم صهیونیستی ایجاد کرد که پنجره فرصتی باز شده تا حمایت بیشتری از اقدامات تهاجمی علیه ایران دریافت کند. این مجموعه عوامل، باعث شد تصور کنند ایران در ضعیف‌ترین نقطه خود قرار دارد و می‌توانند با یک جنگ محدود، اهداف راهبردی خود را محقق کنند.

از نظر شما، چه عواملی باعث شکست در این راهبردهای خام‌اندیشانه دشمن می‌تواند به شمار بیاید.؟
با وجود آنکه در ابتدا دشمن با ترور فرماندهان ارشد، به یک موفقیت نسبی دنیایی رسید، اما در دل همین تهدید یک فرصت به وجود آمد و نقط قوت ما، استمرار و پایداری سیستم فرماندهان‌مان شد که همین مهم، مرهون رهبری شهید انقلاب و تدابیر از پیش طراحی‌شده فرمانده کل قوا است. نتیجه آن شد که در فاصله حدود ۱۷ تا ۱۸ ساعت، ساختار فرماندهی مجدداً فعال شد و پاسخ دردناک به رژیم صهیونیستی در جریان جنگ ۱۲ روزه، با قدرت ادامه یافت. بعد از توقف آتش، اگرچه رژیم صهیونیستی به اهداف خود نرسید، اما تصور کرد پروژه‌اش نیمه‌تمام مانده و تلاش کرد با برطرف کردن نقاط ضعف احتمالی‌، در مرحله بعد، آن را تکمیل کند. یکی از این نقاط ضعف، این بود که فهمیدند نمی‌توانند با عملیات هوایی به چیز خاصی روی زمین برسند. از همین رو، به دنبال متقاعد کردن آمریکا برای ورود مستقیم‌تر به درگیری و سپس هدف قرار دادن عالی‌ترین سطوح فرماندهی ایران رفتند.

در‌همین حال، یکی از مهم‌ترین عوامل ناکامی دشمن، انسجام و همبستگی مردم بود. دشمن از فردای جنگ ۱۲ روزه، تصور می‌کرد با ایجاد ناامنی، تزریق نارضایتی و فعال کردن پروژه‌های ضد امنیتی، می‌تواند جامعه را دچار شکاف کند، اما عمق همبستگی ملی بسیار بیشتر از این برآوردها بود.

با این نگاه بود که آنها به سراغ تقویت اپوزیسیون خارج‌نشین و ایجاد تصویر واهی از فردای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران رفتند. تاثیر این رفتارهای ضدایرانی بر شکل‌گیری جنگ دوم را چگونه ارزیابی می‌کند.؟
ایجاد تصویر ضعف از جمهوری اسلامی ایران، نه‌تنها رژیم صهیونیستی و رژیم تروریستی آمریکا را به طمع انداخت که حتی برخی سیاستمداران عربی را نیز نسبت به آنچه در واقعیت بود، دچار خطای در تصمیم‌گیر کرد. جمهوری اسلامی ایران، بعد از جنگ ۱۲ روزه، قوی‌تر از قبل جنگ شده بود اما در عرصه رسانه‌ای آن‌چنان‌که باید نتوانسته بود این پیروزی را روایت کند. رخ دادن شبه‌کودتای ۱۸ و ۱۹ دی که با دخالت مستقیم سرویس‌های متعدد جاسوسی شکل گرفت یکی از پیامدهای همین تصویر ضعف بود. با این حال حوادث تلخ و خسارت‌های انسانی نیز نتوانست پیوند ملی مردم را از بین ببرد. همین همبستگی ملی، بسیاری از طراحی‌های دشمن را از ابتدای نهضت امام خمینی (ره) تا امروز ناکام گذاشته است.

چه تغییراتی در راهبرد ایران پس از جنگ دوازده‌روزه ایجاد شد و این تغییرات چه نسبتی با رهبر شهید انقلاب داشت؟؟
پس از جنگ ۱۲ روزه، تدابیر جدیدی برای مدیریت نبرد اتخاذ شد. ساختار فرماندهی بازآرایی شد، توزیع اختیارات بهبود یافت، دستوراتی برای افزایش پایداری توان نظامی صادر شد و برای سناریوی گسترش جنگ نیز برنامه‌ریزی انجام گرفت.

از سوی دیگر در حین جنگ ۱۲ روزه نیز ایران برخی محدودیت‌ها را در جنگ برای خودش قائل بود. به طور مثال، همان‌موقع نیز پیشنهاد شده بود که تنگه هرمز را مسدود کنیم اما تدبیر رهبری شهید، بر چیز دیگری بود که بعدها حکمت آن مشخص شد. یا محدودیت دیگری برای خودمان قائل بودیم که از حمله گسترده به پایگاه‌های آمریکا در منطقه فعلا خودداری کنیم؛ مگر در پاسخ به حمله به تاسیسات فردو که پایگاه العدید در قطر به تلافی ورود مستقیم آمریکایی‌ها به جنگ انجام شد.

هم‌زمان تغییر مهم دیگری که با‌تدبیر رهبر شهید انقلاب ایجاد شد، اعلام این موضوع بود که اگر جنگ جدیدی علیه ایران آغاز شود، دامنه آن به کل منطقه گسترش خواهد یافت.

با همه این تفاسیر، ما باز هم وارد یک مرحله جدید از درگیری در ماه رمضان گذشته شدیم. به نظر شما جنگ چهل‌روزه را در نسبت با تدابیر رهبری شهید، چگونه باید تحلیل کنیم؟
ورود به این بحث و تببین آن، نیاز به ساعت‌ها بحث دارد اما اگر به صورت خلاصه بخواهیم بخواهید، باید گفت که در جنگ رمضان، همان‌طور که وعده داده بودیم، عمل کردیم. یعنی با عملیاتی شدن راهبردهای جدید ایران که از سوی رهبر شهید انقلاب ترسیم شده بود، دشمن در خطاهای محاسباتی خودش گرفتار شد و به نقطه استیصال رسید؛ به‌گونه‌ای که درخواست آتش‌بس از سوی طرف مقابل مطرح شد و در عمل نیز هیچ یک از اهداف راهبردی آنها -مثل ادعای پوچ تسلیم بی‌قید و شرط محقق نشد.

از دیگر تدبیرهای رهبر شهید این بود که ریل‌گذاری جدید به‌صورتی بود که در یک هفته ابتدایی جنگ رمضان، با وجود شهادت ایشان، و فاصله زمانی تا انتخاب رهبر جدید توسط مجلس خبرگان، کشور دچار خلا مدیریتی سیاسی و نظامی نشد. حتی ساختار نظامی با سرعت بیشتری نسبت به جنگ ۱۲ روزه، خود را بازیابی کرد. توان موشکی ما حفظ شد، کنترل تنگه هرمز در اختیار ایران قرار گرفت و مردم نیز با حضور خیابانی خود، اجازه ندادند اداره کشور از مسیر درست خارج شود.

نقش اهرم دیپلماسی را در این مقطع حساس یک‌ساله در چه جایگاهی می‌دانید؟
پس از جنگ ۱۲ روزه، ۷ کشور همسایه ما در منطقه در تلاش‌های دیپلماتیک خود، خواهان ازسرگیری مذاکرات میان ایران و آمریکا شده بودند. جمهوری اسلامی ایران نیز برای اتمام حجت با آنها و نشان دادن حسن نیت خود این مسیر را پذیرفت، اما تجربه‌ای که به مردم ما در برجام نشان داده بود که دولت آمریکا مذاکره را نه برای رسیدن به توافق، بلکه ابزاری برای تحمیل خواسته‌های خود می‌بیند؛ هنوز برای کشورهای عربی منطقه، ملموس -به‌گونه‌ای که امروز ملموس شده- نبود. بر همین اساس کانال دیپلماتیکی با میانجیگری عمانی‌ها شکل گرفت و در مذاکرات مسقط و ژنو پیشرفت‌هایی نیز حاصل شد، اما زیاده‌خواهی طرف آمریکایی مانع دستیابی به هرگونه توافقی بود.

من این مسیر را این‌گونه تفسیر می‌کنم. رهبر شهید انقلاب طبق اصول اساسی جمهوری اسلامی، اصولا چاره کار را در تفاهم و مذاکره با آمریکا نمی‌دیدند. با این حال در اوایل دهه ۹۰ و بعد از آنکه بخش اکثریتی از مردم -خصوصا نسل جوان‌تری که تاریخ معاصر را به درستی نمی‌داند- دولتی را برگزیدند که شعار مذاکره با آمریکا برای گشایش اقتصادی را می‌داد، رهبرانقلاب مانع کار نشدند و از این تهدید، فرصت رشد مردم را فراهم کردند. این‌گونه شد که بر اساس آنچه در برجام گذشت، این درس تاریخی برای نسل جدید نیز باقی ماند که آمریکا قابل اعتماد نیست. در تجربه مذاکراتی بین دو جنگ ۱۲روزه و رمضان نیز، ملت‌های منطقه و سران آنها با این واقعیت روبه‌رو شدند که آمریکا قابل اطمینان نیست.

ابعاد این تجربه‌ای که با‌تدبیر رهبر شهید انقلاب ایجاد شده، چه موضوعات دیگری را در بر می‌گیرد؟
به نظر من، اینکه با‌تدبیر رهبری شهید، در جنگ ۱۲روزه به سراغ منطقه‌ای کردن جنگ نرفتیم اما بعدا این کار را کردیم؛ تجربه‌های متعددی برای ملت‌های منطقه ایجاد کرد. یکی از مهم‌ترین نتایج این تحولات، تغییر نگاه کشورهای منطقه نسبت به مقوله امنیت بود. بسیاری از همین شیخ‌نشین‌ها دریافتند که امنیت، کالای خریدنی نیست و حضور نیروهای خارجی الزاماً امنیت ایجاد نمی‌کند، بلکه ممکن است خود منشا ناامنی باشد. چنانکه حضور پایگاه‌های آمریکا، نه‌تنها برایشان امنیت نیاورد که منشا ناامنی بود. وقتی سرباز آمریکایی از پایگاه خود در کشور عربی فراری می شود و به هتل می‌رود، چگونه می‌خواهد امنیت بیاورد؟ کشورهای عربی دریافتند که صرف میلیاردها دلارها بودجه نظامی و خرید ادوات از آمریکا و غرب، اصلا به کارشان نیامده و در روز مبادا، آمریکا همه آنها را قربانی حمایتش از رژیم صهیونیستی کرده.

همچنین برای کشورهای عربی حلیج فارس، روشن شد که توسعه اقتصادی و امنیت از یکدیگر جدا نیستند. هیچ کشوری نمی‌تواند خیال کند که در سایه ایجاد محیط ناامن برای جمهوری اسلامی ایران، می‌تواند خودش به توسعه پایدار دست پیدا کند. فراتر از این، حتی ناامنی کشوری مانند افغانستان هم، دیر یا زود بر همه همسایگان نیز اثر خواهد گذاشت؛ پس چه بهتر است که برای کنترل اوضاع به سمت ایجاد تنش نروند؛ خصوصا در مقابل ایران.

در ذهن برخی از مردم، به واسطه تجربیات موفق و ناموفق گذشته، یک دوگانه میان دیپلماسی و قدرت نظامی شکل گرفته. به نظر شما نگاه به این دوگانه چگونه باید باشد و چه طور باید تقابل آنها را تفسیر کرد؟
به نظر من، چنین دوگانه‌ای وجود خارجی ندارد و اگر چنین القا می شود ناشی از خطای شناختی است. دیپلماسی و قدرت نظامی دو مسیر جداگانه از هم نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند. همان‌گونه که قدرت دفاعی بخشی از قدرت ملی است، دیپلماسی نیز یکی از ارکان آن محسوب می‌شود. حتی در شرایط جنگ نیز موفقیت‌های میدانی باید در عرصه دیپلماسی تثبیت شود و در مقابل، توافق‌های دیپلماتیک نیز بدون پشتوانه قدرت ملی و بازدارندگی، ضمانت اجرایی نخواهند داشت.

با رجوع به اندیشه رهبر شهید انقلاب و مسیری که ایشان در یک سال اخیر برای ملت ایران ترسیم کرد راهبرد آینده ما برای آینده منطقه را چه مسیری می‌دانید؟
راهبرد آینده غرب آسیا، بر پایه امنیت مشترک و توسعه مشترک است. جمهوری اسلامی ایران معتقد است همان‌گونه که جنگ می‌تواند منطقه‌ای شود، صلح، ثبات و توسعه نیز باید منطقه‌ای باشند. بر همین اساس، گفت‌وگو با کشورهای همسایه، از جمله عمان، قطر، امارات و سایر کشورهای منطقه، با هدف ایجاد سازوکارهای مشترک امنیتی و اقتصادی دنبال خواهد شد. هدف نهایی این است که امنیت منطقه توسط کشورهای منطقه تامین شود؛ نه قدرت‌های بیرون از منطقه. ما بر اساس اندیشه‌های رهبر شهید انقلاب، معتقدیم در کنار دستیابی به این هدف، همکاری اقتصادی و توسعه مشترک نیز گسترش می‌یابد؛ زیرا امنیت پایدار و توسعه پایدار دو روی یک سکه هستند.