«نه به جنگ» یا «نه به آغازگر جنگ»
جنگ پدیدهای نیست که ناگهان و بدون مقدمه شکل بگیرد. هر جنگی حاصل مجموعهای از تصمیمها، اقدامات و محاسبات سیاسی و نظامی است که در نهایت به درگیری منجر میشود. در چنین شرایطی، اگر تمام توجه افکار عمومی صرفاً بر محکومکردن اصل جنگ متمرکز شود، اما درباره عامل آغازکننده آن سکوت شود، عملاً مهمترین بخش ماجرا نادیده گرفته شده است. مخالفت با جنگ یک موضع اخلاقی ارزشمند است، اما زمانی اثربخش خواهد بود که در کنار آن، مسئولیت آغاز جنگ نیز مشخص شود.

در بسیاری از منازعات تاریخی، صلح پایدار نه از طریق درخواست یکجانبه برای توقف جنگ، بلکه از طریق مهار و بازداشتن طرفی حاصل شده که تصمیم به آغاز درگیری گرفته است. تجربه روابط بینالملل نشان میدهد که اگر آغازگر جنگ احساس کند هزینه اقداماتش پایین است و با مقاومت جدی روبهرو نمیشود، احتمال تکرار رفتارهای تهاجمی افزایش مییابد. در واقع، یکی از مهمترین عوامل بازدارندگی در برابر جنگ، افزایش هزینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی برای طرفی است که قصد آغاز آن را دارد.
از این منظر، شعار «نه به جنگ» زمانی میتواند به صلح کمک کند که همراه با «نه به جنگافروزی» باشد. اگر تنها نتیجه چنین شعاری کاهش اراده دفاعی جامعهای باشد که مورد حمله قرار گرفته، در عمل توازن به نفع طرف مهاجم تغییر خواهد کرد. در چنین وضعیتی، مهاجم ممکن است به این جمعبندی برسد که فشار نظامی میتواند بدون هزینه جدی ادامه پیدا کند و اهداف سیاسی او را محقق سازد.
تاریخ نیز نمونههای متعددی از این واقعیت را نشان میدهد. در بسیاری از بحرانها، مماشات با اقدامات تهاجمی نهتنها به صلح منجر نشده، بلکه زمینه را برای گسترش درگیری فراهم کرده است. صلح پایدار زمانی شکل میگیرد که طرف آغازگر جنگ بداند ادامه تجاوز هزینهای بیش از منافع احتمالی آن خواهد داشت. به همین دلیل، امنیت تنها محصول آرزو برای صلح نیست؛ بلکه نتیجه ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از تکرار رفتارهای تهاجمی است.
در شرایط کنونی نیز پرسش اصلی این نیست که آیا جنگ بد است یا خیر؛ تقریباً همه درباره ویرانگر بودن جنگ توافق دارند. مسئله اصلی این است که چگونه میتوان از وقوع جنگهای بعدی جلوگیری کرد. اگر پاسخ صرفاً در تکرار شعار «نه به جنگ» خلاصه شود، بدون آنکه درباره عامل آغازگر جنگ و مسئولیت او سخنی گفته شود، احتمالاً راهحل ناقصی ارائه شده است. جلوگیری از جنگ آینده مستلزم آن است که هزینه جنگافروزی افزایش یابد و هر بازیگری بداند که آغاز یک درگیری نظامی با واکنش و مقاومت روبهرو خواهد شد.
بنابراین دفاع از صلح الزاماً به معنای بیطرفی میان مهاجم و طرف مورد حمله نیست. صلح زمانی دوام میآورد که علاوه بر محکوم کردن جنگ، با عوامل ایجادکننده آن نیز مقابله شود. در غیر این صورت، شعار «نه به جنگ» ممکن است به جای آنکه مانعی در برابر جنگ باشد، ناخواسته به فرصتی برای تکرار آن تبدیل شود؛ زیرا آغازگر جنگ درمییابد که تمرکز افکار عمومی نه بر رفتار او، بلکه بر واکنش طرف مقابل قرار گرفته است. صلح پایدار از مسیر مهار جنگافروزی میگذرد، نه صرفاً از مسیر مخالفت کلی و انتزاعی با جنگ.
همچنین باید توجه داشت که در عرصه روابط بینالملل، امنیت صرفاً با اعلام تمایل به صلح به دست نمیآید. امنیت زمانی پایدار میشود که طرف مقابل مطمئن باشد استفاده از زور نمیتواند اهداف سیاسی او را محقق کند. اگر جامعهای در برابر تجاوز خارجی تنها به محکوم کردن جنگ بسنده کند اما درباره ضرورت بازدارندگی و دفاع سخنی نگوید، در واقع یکی از مهمترین ابزارهای جلوگیری از جنگهای آینده را تضعیف کرده است. بسیاری از جنگها نه به دلیل وجود قدرت دفاعی، بلکه به دلیل تصور ضعف و ناتوانی طرف مقابل آغاز شدهاند. از این رو، دفاع از توان بازدارندگی و دفاعی یک کشور الزاماً به معنای حمایت از جنگ نیست؛ بلکه میتواند تلاشی برای جلوگیری از آغاز جنگهای بعدی باشد.
از سوی دیگر در بحبوحه درگیریها، برخی جریانها به گونهای سخن میگویند که گویی مسئولیت جنگ میان همه طرفها به یک اندازه تقسیم شده است؛ در حالی که برای تحلیل درست هر بحران باید به نقطه آغاز آن بازگشت. وقتی عامل آغازکننده درگیری از دایره نقد خارج شود و تمام فشار افکار عمومی متوجه کشوری شود که در حال واکنش به حملات است، نوعی وارونگی در روایت شکل میگیرد. چنین روایتی نهتنها به حل بحران کمک نمیکند، بلکه میتواند طرف مهاجم را به تکرار رفتارهای مشابه تشویق کند. بنابراین اگر هدف واقعاً جلوگیری از جنگ و حفظ صلح است، باید در کنار مخالفت با جنگ، با سیاستها و اقداماتی که جنگ را آغاز میکنند نیز مخالفت کرد؛ زیرا صلح پایدار بیش از آنکه محصول شعار باشد، نتیجه مهار جنگافروزی و افزایش هزینه تجاوز است.