بسیج، از فرهنگسازی تا امنیت مردمپایه
محمد شیخان طی یادداشتی نوشت:
مطالبات رهبر معظم انقلاب از رئیس سازمان بسیج مستضعفین را باید فراتر از توصیههایی مدیریتی دید؛ این مطالبات، تصویری از بسیج متناسب با اقتضائات ایران امروز ترسیم میکند: نهادی ریشهدار در ایمان و فرهنگ انقلاب اسلامی، برخوردار از دانش و فناوری روز، حاضر در متن جامعه و توانمند در مواجهه با تهدیدهای نوین.
در این نگاه، بسیج سرمایهای برای قدرت ملی است. از همین رو، «هر ایرانی، یک بسیجی» را نباید صرفاً به معنای توسعه عضویت تشکیلاتی فهم کرد؛ بلکه مقصود، فراگیر شدن روحیه مسئولیتپذیری، خدمت، آگاهی، فداکاری و دفاع از منافع ملی است؛ بهگونهای که هر ایرانی، متناسب با توان و موقعیت خود، در ساختن ایران قوی و متحد نقش ایفا کند.
تحقق چنین افقی، بیش از آنکه به افزایش ساختارهای اداری نیاز داشته باشد، مستلزم میدان دادن به مردم است. سازمان بسیج در این الگو، نه جایگزین ظرفیتهای مردمی، بلکه شناساییکننده، پیونددهنده و توانمندساز آنهاست. بسیج زمانی فراگیر میشود که هر استعداد، تخصص و انگیزهای بتواند راهی برای خدمت به مردم و پیشرفت کشور پیدا کند.
امنیت مردمپایه
تقویت شبکه اطلاعات مردمی، مهارتافزایی و بهرهگیری از فناوریهای نوین، مکمل همین نگاه است. امنیت پایدار تنها با ابزارهای سخت تأمین نمیشود و زمانی ماندگار است که مردم خود را صاحب امنیت و بخشی از فرایند تولید آن بدانند.
در این میان، تهدیدهای شناختی اهمیت فزایندهای مییابد؛ زیرا دشمن با توسل به اینگونه تهدیدها میتواند بدون نفوذ سازمانی، تنها با تغییر ادراک جامعه و تصمیمگیران، تعریف «تهدید»، «اولویت» و حتی «واقعیت» را دگرگون کند. ازاینرو، شبکه اطلاعات مردمی باید از انتقال خبر فراتر رود و به سازوکاری برای افزایش بصیرت، سواد رسانهای، تشخیص تهدید و تابآوری اجتماعی تبدیل شود.
البته پایداری چنین شبکهای در گرو حفظ اعتماد عمومی است. دقت در دریافت و ارزیابی اطلاعات، جلوگیری از غلبه سوءظن بر روابط اجتماعی، رعایت حقوق و حرمت مردم و پیشگیری از تبدیل گزارشهای مردمی به مجرایی برای تسویهحسابهای شخصی، از لوازم موفقیت آن است. امنیت مردمپایه باید همزمان امنیت کشور، آرامش جامعه و سرمایه اجتماعی را تقویت کند.
در این چارچوب، فناوری نیز صرفاً ابزار جمعآوری اطلاعات نیست؛ بلکه باید به تشخیص سریعتر تهدید، کاهش خطا، ارتباط دوسویه با جامعه و تبدیل دادههای پراکنده به شناخت قابلاستفاده کمک کند. شبکهای که آموزش، بصیرت و فناوری را در کنار یکدیگر نداشته باشد، ممکن است بهجای افزایش قدرت تشخیص، بر حجم دادههای غیرقابل اعتماد بیفزاید.
مسجد؛ زیرساخت اجتماعی بسیج
تعامل با دستگاههای حاکمیتی و عمومی و گسترش بسیج اقشار، محلات و گروههای جهادی نیز باید با منطق همافزایی اجتماعی دنبال شود. بسیج نه رقیب سایر نهادها، بلکه پیونددهنده ظرفیتهای دولت، نهادهای عمومی، خیرین، دانشگاهها، اصناف و گروههای مردمی برای حل مسائل جامعه است.
در این میان، مسجد میتواند اصلیترین کانون این شبکه باشد؛ نهادی که در سنت اسلامی از دیرباز، علاوه بر عبادت، کارکردهای اجتماعی، آموزشی و حمایتی داشته است. مسجد محله، اگر از نظر مدیریت، نیروی انسانی و ابزار بهروز شود، میتواند مرکز شناسایی مسائل، سازماندهی خیر جمعی، فعالیت تربیتی و فرهنگی و ارتباط مردم و مسئولان باشد.
از این منظر، بسیج محله در وهله نخست باید به «شبکه حل مسئله» تبدیل شود؛ شبکهای که سرمایههای انسانی و تخصصی محله را برای پاسخ به نیازهای واقعی مردم به میدان میآورد. در چنین الگویی، موفقیت بسیج تنها با تعداد پایگاهها، اعضا یا برنامهها سنجیده نمیشود؛ بلکه تعداد مسائل حلشده، میزان مشارکت داوطلبانه، اعتماد مردم و استمرار نتایج نیز باید بخشی از معیار ارزیابی باشد.
مسجدمحوری نیز نباید به تمرکز همه امور در ساختمان مسجد تقلیل یابد. بلکه مسجد باید مبدأ شکلگیری شبکهای باشد که تا مدرسه، دانشگاه، بازار، مجموعههای ورزشی، مراکز فرهنگی و فضای مجازی امتداد پیدا میکن و آنچه در این میان اهمیت دارد، محوریت مسجد در ایجاد اعتماد، پیوند اجتماعی و جهتدهی به ظرفیتهای محله است.
از تجربه ملی تا الگوی جهانی
مطالبه ترویج فرهنگ بسیجی در جهان، نیازمند نگاهی فراتر از تبلیغ است. تجربه جبهه مقاومت، بهویژه مکتب شهید سلیمانی، نشان داد که مقاومت پایدار بر وحدت، شناخت اجتماعی، عقلانیت و توان بسیج مردم استوار است. جذب حداکثری و پرهیز از گسترش اختلافات فرعی، شرط شکلگیری ائتلافهای اجتماعی است.
فرهنگ مقاومت زمانی در جهان الهامبخش خواهد بود که پیش از آن در داخل، خود را در قالب تجربهای موفق از خدمت، پیشرفت، عدالتخواهی، مشارکت و استقلال نشان دهد. الگو را نمیتوان صرفاً با روایت صادر کرد؛ الگو زمانی منتشر میشود که دیگر ملتها آثار و کارآمدی آن را در زندگی مردم مشاهده کنند.
ازاینرو، روایت جهانی بسیج باید بر تجربههای عینی و قابل انتقال استوار باشد: سازماندهی داوطلبان، امدادرسانی در بحرانها، محرومیتزدایی، پیشرفت علمی، خدمت بیتظاهر و شکلدهی به مقاومت اجتماعی. این تجربهها، اگر مستند، ارزیابی و متناسب با شرایط فرهنگی دیگر جوامع بازآفرینی شوند، میتوانند فرهنگ بسیجی را از یک مفهوم داخلی به الگویی الهامبخش برای ملتها تبدیل کنند.
برآیند این مطالبات را میتوان در یک مفهوم خلاصه کرد: «بسیج شبکهساز»؛ یعنی بسیجی که سرمایه اجتماعی، دانش، فناوری، ایمان و خدمت را به قدرت ملی پیوند میدهد. در این الگو، فرهنگ بسیجی انسان مسئول میسازد؛ شبکه اطلاعات مردمی قدرت تشخیص جامعه را افزایش میدهد؛ مسجد ظرفیتهای پراکنده را برای حل مسائل به یکدیگر متصل میکند و تجربه موفق داخلی، زمینه الهامبخشی جهانی را فراهم میآورد.
این چهار مأموریت، اجزای منفک از یکدیگر نیستند، بلکه حلقههای یک زنجیرهاند. اگر فرهنگ بسیجی به مشارکت واقعی مردم نینجامد، اگر شبکه اطلاعات مردمی فاقد اعتماد و بصیرت باشد، اگر مسجد نتواند مسئلهای از زندگی مردم حل کند و اگر روایت جهانی پشتوانهای از تجربه موفق داخلی نداشته باشد، بخشی از این زنجیره ناقص خواهد ماند.
بنابراین بسیج در تراز ایران امروز، چتری است گسترده همراه با شبکهای هوشمندتر، مورد اعتمادتر و مسئلهحلکنتر، شبکهای که مردم را نه مخاطب و ابزار، بلکه صاحبان میدان می داند و از ظرفیت آنان برای ساختن ایران قوی، متحد و مقاوم بهره می گیرد.