پایان نظم آمریکایی با پیمان پوشالی مکه
توافقنامه دفاع مشترک موسوم به پیمان مکه میان پاکستان، عربستان و ترکیه که اخیراً با سر و صدای رسانهای فراوان و در قالب بندهایی مشابه ماده ۵ ناتو منعقد شده، در عمل هنوز گواهی بر کارایی قطعی خود در میدان بحرانهای واقعی ارائه نکرده است. با وجود اینکه امضاکنندگان این پیمان تلاش دارند آن را تحولی بنیادین در معماری امنیتی منطقه جلوه دهند، واکنشهای اولیه نسبت به رویدادهای میدانی نشان داد که این ائتلاف تا چه اندازه میتواند در مرحله اجرا با احتیاط و تردید همراه باشد.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی در این ارزیابی خود از این پیمان معتقد است که اتحاد مذکور بیش از آنکه یک سازوکار دفاعی بینقص و تضمینشده باشد، بازتابی از انگیزه بازیگران منطقهای برای پر کردن خلأ ناشی از تغییر سیاستهای آمریکا در غرب آسیاست؛ حرکتی که اگرچه ساختار سنتی قدرت را به چالش میکشد، اما پایداری و کارآمدی آن در بلندمدت همچنان با ابهامات جدی روبهروست و نمیتوان چشمانداز چندان روشنی برای آن متصور بود.
متن کامل این تحلیل بدین شرح است:
پاکستان، عربستان و ترکیه توافقنامه دفاع مشترکی موسوم به «پیمان مکه» را در تاریخ شانزدهم مرداد امضا کردند. طرفین هیچ متن رسمی را درباره مفاد قرارداد منتشر نکردهاند، اما گزارشها نشان میدهد که این سه کشور در اصل با بندی شبیه به ماده ۵ ناتو موافقت کردهاند؛ بندی که مقرر میکند حمله به یکی از امضاکنندگان، حمله به همه آنها تلقی شود. این تضمین امنیتی روی کاغذ از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا عربستان و ترکیه را موظف میکند در صورت وقوع جنگ در جنوب آسیا به دفاع از پاکستان برخیزند و در صورت وقوع درگیری احتمالی اسرائیل با ترکیه در سوریه یا شرق مدیترانه، نظامیان سعودی و پاکستانی به این نبرد خواهند پیوست.
با این حال، این تعهدات تنها چهل و هشت ساعت پس از مراسم امضا و زمانی که انصارالله به پالایشگاه نفت آرامکو عربستان در شهر جازان در جنوب غربی عربستان شلیک کردند، مورد آزمایش قرار گرفت. اگرچه عربستان از ۲۲ تیر تحت آتش مداوم انصارالله بوده است، اما رهبران سعودی از شرکای جدید خود درخواست کمک نکردند. برخی تصور میکنند که این خودداری از درخواست کمک به علت جدی ارزیابی نکردن تهدید انصارالله توسط سران سعودی است، اما آنچه به حقیقت نزدیکتر است این است که با وجود اعلام پر طمطراق امضای یک پیمان امنیتی جدید، سران سعودی باور نداشتند که سران ترکیه و پاکستان مشتاق پیوستن به نبردی در شبه جزیره عربستان باشند.
البته پوشالی بودن این بند از پیمان مکه از اهمیت این پیمان نمیکاهد، زیرا اهمیت اصلی پیمان مکه در تضمینهای امنیتی آن نیست، بلکه این پیمان نشان دهنده تغییری است که در نظم منطقهای غرب آسیا در حال وقوع است؛ تغییری که نقش رهبری چندین دههای آمریکا را کاهش میدهد.
از دهه ۱۹۷۰، آمریکا نظم منطقهای را پرورش داده و رهبری کرده است که شامل بحرین، مصر، اردن، مراکش، قطر، عربستان، ترکیه، امارات و عملاً اسرائیل بوده است. کشورهای دیگری مانند عمان و کویت نیز نقشهای منحصر به فردی در این معماری منطقهای ایفا کردند. این روابط، پیگیری منافع اصلی واشنگتن در غرب آسیا را نسبتاً آسانتر و کمهزینهتر کرد. منافعی همچون: جلوگیری از تهدیدات علیه جریان آزاد نفت، کمک به تضمین امنیت اسرائیل و جلوگیری از به چالش کشیدن برتری آمریکا در منطقه توسط هر کشور یا ترکیبی از کشورها.
آمریکا به طور کلی در دستیابی به این اهداف موفق بود، حتی با در نظر گرفتن برخی از شکستهای قابل توجه مانند تحریم نفتی اعراب در سال ۱۹۷۳ و انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ که موفق شد یک رژیم اقتدارگرا، اما دوست را سرنگون کند. پس از اختلال کوتاه مدت بازار جهانی نفت و رکود عمیقی که در دهه ۱۹۷۰ ایجاد کرد، نفت دیگر هرگز به طور مؤثر به عنوان سلاح مورد استفاده قرار نگرفت، امنیت اسرائیل تا حد زیادی تضمین شد و آمریکا همچنان ضامن امنیت منطقهای باقی ماند. همه اینها بدون کمک شرکای منطقهای واشنگتن دشوارتر و با هزینه منابع بسیار بیشتری انجام میشد.
با این حال، پس از جنگهای بینتیجه در افغانستان و عراق، بحث در درون محافل اندیشهورز و تصمیمگیر آمریکا بر مسائل مربوط به خروج و کاهش هزینهها از منطقه متمرکز شد. این ایده که غرب آسیا دیگر مهم نیست، با این تصور همزمان شد که لزوم تضمین ایمنی و آزادی جریان منابع انرژی از منطقه به سرعت در حال تبدیل شدن به امری منسوخ است.
یکی از استدلالهای این ایده به افزایش قابل توجه تولید داخلی نفت و گاز در آمریکا اشاره داشت و برخی از تحلیلگران و کارشناسان آمریکایی را بر آن داشت تا پیشنهاد دهند که آمریکای بینیاز از منابع انرژی غرب آسیا، میتواند از منطقه خارج شود. استدلال دیگر، به طور نسبتاً سادهانگارانهای، این فرض را مطرح میکرد که حفاظت از میادین نفتی منطقه با توجه به روند گذار به منابع انرژی جایگزین، غیرضروری است. استدلال اول به راحتی این واقعیت را نادیده میگرفت که بازارهای انرژی جهانی هستند و تهدیدهای آن در یک بخش از جهان همچنان بر مصرفکنندگان آمریکایی تأثیر میگذارد، ادعای دوم، دشواری کربنزدایی از سیستم انرژی و جامعه را به طور گستردهتر، بسیار کماهمیت جلوه میداد.
پس از روی کار آمدن دونالد ترامپ، سبک دیپلماسی او که مبتنی بر معاملات شخصی است، غیرقابل پیشبینی بودن آمریکا را تشدید کرده است. در نتیجه، در درگیری مداوم با ایران که منجر به جنگ منطقهای ایران شد، آمریکا بین زور، تهدید به زور و مذاکره در نوسان بوده است. شرکای منطقهای واشنگتن اغلب هیچ اطلاعی از چرخشهای ترامپ در مواضع خود ندارند اما، هزینه بالایی را در جریان جنگ منطقهای ایران و با مورد هدف قرار گرفته شدن توسط ایران پرداخت کردند. نوع کنشگری ترامپ در جنگ منطقهای، برخی از کشورهای متحد آمریکا در منطقه را به این فکر انداخته است که آیا آنها در مواجهه با ایران قدرتمند به تنهایی رها خواهند شد یا خیر.
این شک و تردیدها خود را در پیمان مکه نمایان میکنند، پیمانی که در آن، سعودیها که به وضوح نگران قابل اعتماد بودن آمریکا شدهاند، اکنون به دنبال گزینههای دیگری برای حفظ امنیت خود هستند. برای عربستان، در وهله اول مهم نیست که ترکیه و پاکستان قدرت نظامی آمریکا را دارا نیستند، سعودیها و شرکای امنیتی جدیدشان به دنبال نظم جدیدی هستند که به آنها اجازه دهد بدون دخالت آمریکا منطقه را شکل دهند.
برای پاکستان و ترکیه که هر دو از شرکای آمریکا هستند و با این وجود از اعمال قدرت آمریکا ناراضی هستند، پیمان مکه راهی است که نفوذ خود را در خلیج فارس به قیمت تضعیف دشمنان خود یعنی هند و اسرائیل، افزایش دهند. رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه نیز با توجه به علاقه دیرینه اسلامگرایان ترکیه به یک تشکیل یک ناتوی اسلامی، به این پیمان امنیتی جدید تعهد ایدئولوژیک دارد. ریاض و آنکارا همچنین پا را فراتر گذاشته و پیشنهاد تغییر مسیر خط آهنی را دادهاند که بخشی از «آیمک» است.
در این تغییر مسیر، کالاها به جای اینکه از اردن به اسرائیل بروند و سپس از طریق قبرس و یونان به اروپا متصل شوند، اسرائیل را دور زده و از عربستان از طریق اردن و شمال به سوریه و در نهایت ترکیه رفته و سپس به اروپاییها منتقل میشوند.
نظم منطقهای همسو با آمریکا اکنون میتواند به غرب آسیایی با حداقل دو بلوک تبدیل شود: کشورهایی که به توافق ابراهیم متعهد هستند و کشورهایی که به سمت جایگزین آن، یعنی پیمان مکه، متعهد میشوند. پیش از این، رقابتها و اختلافات منطقهای مهار میشد، زیرا سران کشورهای منطقه روابط خود را با آمریکا در اولویت قرار میدادند؛ رابطه با آمریکا برای کشورهای منطقه پیوندی بود که نظم منطقهای در غرب آسیا را پیوند میداد. اکنون و با توجه به اینکه پاکستانیها، سعودیها و ترکها با دیدگاهی که مستقیماً با توافقنامههای ابراهیم در رقابت است، سیاستهای کشور خود را تنظیم میکنند، به نظر میرسد که نظم آمریکایی در غرب آسیا رو به پایان است.
این یک تغییر بسیار بزرگ است و احتیاجی به اغراق درباره آن نیست. پس از پنج دهه، دیگر نمیتوان در مورد نظمی به رهبری آمریکا در غرب آسیا صحبت کرد.