درباره بازسازی یک روایت غیر مستند؛ چرا خلبان نجات یافته اکنون زبان باز کرده؟

درباره بازسازی یک روایت غیر مستند؛ چرا خلبان نجات یافته اکنون زبان باز کرده؟

انتشار مصاحبه سرباز آمریکایی که پس از سرنگونی جنگنده F-15E در داخل ایران، به گفته خودش حدود ۵۰ ساعت مخفی مانده و سپس توسط نیروهای آمریکایی خارج شده است، بار دیگر پرونده یکی از بحث‌برانگیزترین عملیات‌های جنگ اخیر را به صدر اخبار بازگرداند.

شبکه CBS در برنامه «60 Minutes» روایت «نجات یک نظامی گرفتار در عمق خاک دشمن» را در مرکز گزارش خود قرار داده و همزمان تصاویر تازه‌ای از عملیات نجات منتشر کرده است. در روایت رسمی آمریکا، جنگنده در دوم آوریل/سوم آوریل هدف قرار گرفته، دو سرنشین آن از هواپیما خارج شده‌اند و یکی از آنها چند ساعت بعد و دیگری حدود ۵۰ ساعت بعد نجات یافته است. آمریکا می‌گوید برای نجات نفر دوم حدود ۹۲ نیروی عملیات ویژه روی زمین و هزاران نیروی پشتیبان درگیر بوده‌اند.

اما انتشار این مصاحبه یک پرسش مهم را حل نمی‌کند: آیا تمام آنچه منتشر شده، روایت کامل ماجراست؟

نخست؛ مسئله سقوط و «قانون پرتابه»

مهم‌ترین بخش قابل بررسی مصاحبه، ادعای خود سرباز آمریکایی درباره نحوه سقوط اوست.

او می‌گوید چتر نجاتش در جریان اصابت موشک آسیب دیده، برای لحظاتی وقتی به بالا نگاه کرده چتر را ندیده و سپس تقریباً در وضعیت سقوط آزاد قرار گرفته است. به گفته خودش، متخصصان نظامی بعداً بر اساس توضیحاتی که داده و نوع جراحاتش، سرعت برخورد او با زمین را حدود ۷۰ تا ۱۰۰ مایل بر ساعت تخمین زده‌اند؛ یعنی تقریباً ۱۱۰ تا ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت. او مدعی است در اثر این برخورد دچار شکستگی کمر، دست و شانه و آسیب‌های دیگر شده، اما زنده مانده است.

این بخش، به‌خودی‌خود اثبات دروغ نیست؛ زیرا سرعت نهایی سقوط انسان به وضعیت بدن، مقاومت هوا، شیب و جنس محل برخورد و هر مقدار بازشدگی یا گیرکردن چتر بستگی دارد. اما همین‌جا یک سؤال فنی جدی ایجاد می‌شود: اگر چتر عملاً کارایی خود را از دست داده بود و فرد با سرعت بسیار بالا به زمین برخورد کرده، مکانیزم دقیق کاهش انرژی برخورد چه بوده است؟

این پرسش آن‌قدر غیرعادی تلقی شده که حتی ژنرال بازنشسته آمریکایی بری مک‌کافری نیز درباره روایت منتشرشده ابراز تردید کرده و گفته سرعت ادعایی با تجربه او از عملیات چتربازی سازگار به نظر نمی‌رسد.

بنابراین مسئله این نیست که صرفاً بگوییم «این غیرممکن است»؛ مسئله این است که آمریکا باید داده‌های فنی این سقوط را منتشر کند: نوع و وضعیت چتر، ارتفاع خروج، سرعت هواپیما، وضعیت صندلی پران، میزان بازشدگی چتر، زاویه برخورد، محل دقیق سقوط و گزارش پزشکی اولیه. بدون این داده‌ها، مخاطب فقط یک روایت شفاهی در اختیار دارد.

دوم؛ تصاویر عملیات نجات نیز همه پرسش‌ها را پاسخ نمی‌دهند

CBS تصاویری از عملیات نجات را منتشر کرده که طبق توضیح شبکه، تصاویر از حالت محرمانه خارج‌شده‌اند. در این تصاویر، عملیات روزانه برای نجات نفر اول و سپس عملیات پیچیده‌تر برای پیدا کردن نفر دوم نشان داده می‌شود. آمریکا می‌گوید برای خروج نیروهای زمینی حتی مجبور شده هواپیمای گرفتار خود را در داخل ایران منهدم کند تا تجهیزات آن به دست ایران نیفتد.

اما انتشار بخشی از تصاویر، معادل انتشار تمام اطلاعات عملیات نیست.

از همین رو تصاویری که در شبکه‌های اجتماعی درباره سایه بالگرد، زاویه پرواز، ارتفاع پرنده و زمان‌بندی برخی نماها منتشر شده‌اند، باید با داده‌های مستقل تطبیق داده شوند. اگر این تصاویر واقعاً نشان‌دهنده اختلاف میان ارتفاع ادعایی و آنچه از سایه یا زاویه تصویر قابل استنتاج است باشند، می‌توانند موضوع یک بررسی فنی جدی قرار گیرند؛ اما بدون فایل اصلی و اطلاعات تصویری کافی، نمی‌توان صرفاً از روی یک فریم شبکه‌های اجتماعی حکم قطعی صادر کرد.

سوم؛ مسئله مهم‌تر از «نجات»: چرا این روایت اکنون بازسازی شده است؟

اینجاست که موضوع از یک حادثه نظامی فراتر می‌رود.

ایران در همان روزهای نخست عملیات، احتمال داده بود که عملیات گسترده آمریکا صرفاً برای نجات خلبان نبوده و حتی وزارت خارجه ایران احتمال استفاده از عملیات به‌عنوان پوشش برای خارج کردن اورانیوم غنی‌شده را مطرح کرده بود. این ادعا در آن زمان نیز بدون ارائه سند علنی قطعی باقی ماند.

اکنون چند ماه بعد، ناگهان یک روایت بسیار مفصل و احساسی از «قهرمان آمریکایی گرفتار در خاک دشمن» منتشر می‌شود؛ روایتی که در آن تقریباً تمام عناصر لازم برای ساخت یک داستان قهرمانانه وجود دارد: سقوط، مجروحیت، ایمان، فرار، کوهستان، تعقیب، عملیات ویژه، نیروهای نخبه و در نهایت نجات.

همزمان، وزیر دفاع آمریکا نیز در همان برنامه حضور دارد و روایت رسمی عملیات را تقویت می‌کند. گزارش‌های رسانه‌ای آمریکایی همچنین از فشار یا تلاش مقام‌های وزارت دفاع برای حضور دو نظامی در این برنامه خبر داده‌اند؛ هرچند پنتاگون این ادعاها را رد کرده است.

این مجموعه به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که مصاحبه «عملیات رسانه‌ای برای پوشاندن سرقت اورانیوم» بوده است. اما یک واقعیت را روشن می‌کند:

مصاحبه جدید، به‌جای پاسخ دادن به پرسش‌های اصلی درباره هدف، مسیر و ابعاد عملیات، تمرکز افکار عمومی را به سمت سرگذشت شخصی یک سرباز برده است.

و این همان نقطه‌ای است که باید میان «واقعیت عملیات نجات» و «روایت رسانه‌ای از عملیات نجات» تفاوت گذاشت.

ممکن است آمریکا واقعاً برای نجات نیروی خود وارد خاک ایران شده باشد؛ حتی ممکن است تمام نیرو و تجهیزات اعزام‌شده نیز برای همین هدف بوده باشد. اما در این صورت، همچنان باید پاسخ داده شود که چرا یک عملیات نجات با این ابعاد، در منطقه‌ای نزدیک به مراکز حساس هسته‌ای ایران انجام شده و چرا روایت کامل آن هنوز منتشر نشده است.

مسئله اورانیوم؛ ادعا یا واقعیت اثبات‌شده؟

اینجا باید یک خط قرمز تحلیلی را حفظ کرد.

تا امروز، بر اساس اطلاعات علنی قابل دسترس، سند مستقلی که ثابت کند هدف اصلی عملیات، سرقت اورانیوم بوده منتشر نشده است. در مقابل، واشنگتن روایت رسمی خود را «عملیات نجات» اعلام کرده و اکنون با انتشار فیلم و مصاحبه در حال تقویت همین روایت است. بنابراین تبدیل ادعای «سرقت اورانیوم» به یک واقعیت قطعی، همان اندازه نادرست است که مصاحبه آمریکایی را بدون بررسی، سند قطعی بی‌گناهی عملیات بدانیم.

اما یک نکته مهم وجود دارد: مصاحبه سرباز آمریکایی نیز ادعای سرقت اورانیوم را رد نمی‌کند.

او درباره تجربه شخصی خودش صحبت می‌کند؛ نه درباره تمام اهداف عملیاتی نیروهایی که صدها کیلومتر دورتر یا همزمان در نقاط مختلف ایران فعالیت داشته‌اند.

بنابراین از نظر منطقی، این دو گزاره با یکدیگر تناقض ندارند:

«برای نجات یک سرباز آمریکایی عملیات انجام شده است.»

و

«ممکن است عملیات اهداف دیگری نیز داشته باشد.»

برای رد گزاره دوم، آمریکا باید اطلاعات عملیاتی قابل راستی‌آزمایی بیشتری ارائه کند.

وظیفه کاربران اینترنت چیست؟

در چنین پرونده‌ای، کاربر اینترنت نباید صرفاً به بازنشر «روایت ایرانی» یا «روایت آمریکایی» تبدیل شود.

وظیفه اصلی کاربران، راستی‌آزمایی است، نه تولید روایت متقابل.

فایل اصلی مصاحبه، نسخه کامل تصاویر، زمان‌سنجی نماها، سایه بالگردها، مسیر پرواز، تصاویر ماهواره‌ای، تصاویر قبل و بعد از عملیات، اظهارات مقام‌های آمریکایی در روز حادثه و گزارش‌های رسانه‌های مستقل باید کنار هم گذاشته شوند.

هر ادعای فنی نیز باید توسط متخصص همان حوزه بررسی شود؛ برای مثال مسئله سقوط و چتر را مهندسان هوافضا و متخصصان نجات هوایی بررسی کنند، نه کاربران شبکه‌های اجتماعی.

اگر تناقضی پیدا شد، باید با تصویر، زمان، سند و منبع اصلی منتشر شود؛ نه با تیترهای هیجانی.

وظیفه دولت ایران چیست؟

اهمیت موضوع برای دولت ایران حتی بیشتر است.

اگر تهران معتقد است عملیات آمریکا صرفاً یک عملیات نجات نبوده و اهداف دیگری در پشت آن وجود داشته، ادعا باید از سطح سخنرانی و گمانه‌زنی خارج و تبدیل به پرونده مستند شود.

مسیر منطقی آن مشخص است:

  • انتشار جدول زمانی دقیق ورود و خروج هواگردهای آمریکایی؛
  • ارائه تصاویر ماهواره‌ای و راداری قابل انتشار؛
  • مستندسازی محل فرود نیروها و مسیر حرکت آنها؛
  • ارائه بقایای تجهیزات و تسلیحات کشف‌شده؛
  • مشخص کردن خسارت‌ها و تلفات ناشی از عملیات؛
  • بررسی مستقل ادعای نزدیک شدن نیروهای آمریکایی به مراکز هسته‌ای؛
  • ارائه مستندات به نهادهای بین‌المللی و کشورهای دارای ظرفیت راستی‌آزمایی؛
  • و مهم‌تر از همه، تفکیک دقیق آنچه اثبات شده از آنچه صرفاً مورد ظن است.

اگر سندی درباره تلاش برای دسترسی به مواد هسته‌ای وجود دارد، ارزش آن بسیار بیشتر از ده‌ها سخنرانی و پست شبکه اجتماعی است.

جمع‌بندی

آنچه اکنون منتشر شده، بیش از آنکه پرونده عملیات را ببندد، پرسش‌های تازه‌ای ایجاد کرده است.

روایت «سرباز آمریکایی که پس از سقوط هواپیما ۵۰ ساعت در کوهستان ایران زنده ماند و سرانجام توسط نیروهای کشورش نجات پیدا کرد» از نظر رسانه‌ای بسیار قدرتمند است. حتی اگر اصل عملیات نجات کاملاً واقعی باشد، واقعی بودن عملیات نجات لزوماً به معنای اثبات تمام اهداف اعلام‌نشده عملیات نیست.

از سوی دیگر، وجود تناقض‌های فنی یا ابهام در فیلم نیز به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که کل داستان ساختگی است.

نقطه اصلی دقیقاً همین‌جاست:
نه باید روایت آمریکا را بدون سؤال پذیرفت و نه یک ادعای اثبات‌نشده درباره سرقت اورانیوم را به‌عنوان واقعیت قطعی منتشر کرد.

اگر ایران معتقد است هدف دیگری در پشت این عملیات وجود داشته، اکنون زمان ارائه سند است؛ و اگر آمریکا مدعی است تمام این عملیات صرفاً برای نجات یک سرباز انجام شده، طبیعتاً انتشار یک مصاحبه احساسی و چند تصویر گزینش‌شده برای بستن پرونده کافی نیست.

در جنگ روایت‌ها، برنده واقعی کسی نیست که داستان بلندتر و احساسی‌تری تعریف کند؛ روایتی ماندگار خواهد بود که بتواند داده‌های خام، تصاویر اصلی و شواهد قابل راستی‌آزمایی را روی میز

بگذارد.