زن، زندگی، آزادی؛ از مسئله حجاب تا جنگ روایت‌ها

زن، زندگی، آزادی؛ از مسئله حجاب تا جنگ روایت‌ها

 

 

برای فهم وقایع سال ۱۴۰۱ نباید همه‌چیز را به یک جمله تقلیل داد؛ نه اینکه «همه چیز توطئه خارجی بود» و نه اینکه آنچه در خیابان رخ داد، صرفاً یک اعتراض خودجوش و بدون زمینه و پشتوانه رسانه‌ای بود.

 

واقعیت این است که مسئله حجاب سال‌ها پیش از شهریور ۱۴۰۱ وارد یک جنگ رسانه‌ای و سیاسی شده بود.

 

یکی از چهره‌های شناخته‌شده این جریان، مسیح علینژاد بود. او در سال ۲۰۱۴ کمپین «آزادی یواشکی زنان» را راه‌اندازی کرد؛ کمپینی که از زنان داخل ایران می‌خواست تصاویر خود بدون حجاب را منتشر کنند. سه سال بعد نیز کمپین «چهارشنبه‌های سفید» شکل گرفت و زنان به برداشتن روسری یا استفاده از پوشش سفید به نشانه اعتراض دعوت شدند. خود این کمپین، امروز نیز این سابقه و اهداف را صراحتاً در معرفی رسمی خود ثبت کرده است.

 

بنابراین، اینکه در سال ۱۴۰۱ ناگهان حجاب به مهم‌ترین نماد اعتراض تبدیل شد، اتفاقی جدا از سابقه چندین ساله فعالیت رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی نبود.

 

البته این به معنای آن نیست که هر زنی که در سال ۱۴۰۱ روسری از سر برداشت، «عامل بیگانه» بود. چنین نتیجه‌ای نه دقیق است و نه قابل اثبات. مسئله اینجاست که یک نارضایتی یا اعتراض واقعی می‌تواند در بستر یک شبکه رسانه‌ای از پیش ساخته‌شده قرار بگیرد و به یک پروژه سیاسی بسیار بزرگ‌تر تبدیل شود.

 

مهسا امینی؛ حادثه‌ای که به جنگ روایت‌ها تبدیل شد

 

مرگ مهسا امینی نقطه انفجار بود.

 

از نخستین ساعات، دو روایت اصلی مقابل یکدیگر قرار گرفت: روایت خانواده و برخی رسانه‌های خارج از کشور درباره ضرب‌وجرح در بازداشت، و روایت رسمی جمهوری اسلامی و گزارش پزشکی قانونی درباره علت مرگ.

 

پدر مهسا در مصاحبه‌های مختلف ادعاهایی درباره وضعیت جسمانی دخترش و آثار ضرب‌وجرح مطرح کرد؛ در مقابل، گزارش رسمی پزشکی قانونی ضربه به سر را علت مرگ ندانست.

 

این اختلاف روایت، پیش از آنکه امکان یک توضیح روشن و اقناع‌کننده برای افکار عمومی فراهم شود، به سرعت در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های خارج از کشور بازتاب یافت.

 

در چنین شرایطی، خبر دیگر فقط خبر نیست؛ تبدیل به ابزار شکل‌دهی به افکار عمومی می‌شود.

 

هر تصویری، هر ویدئو و هر ادعای تأییدنشده می‌تواند میلیون‌ها بار بازنشر شود و پیش از آنکه راستی‌آزمایی شود، به «حقیقت عمومی» تبدیل شود.

 

این همان نقطه‌ای بود که ضعف رسانه‌ای و ارتباطی حکومت هزینه سنگینی ایجاد کرد.

 

چرا حجاب؟

 

اینجا یک مسئله مهم‌تر وجود دارد.

 

حجاب برای جمهوری اسلامی فقط یک پوشش نیست؛ نماد هویت اسلامی نظام است. به همین دلیل، مقابله با آن نیز برای برخی جریان‌های سیاسی صرفاً مبارزه با یک قانون پوشش نیست؛ زدن یکی از آشکارترین نمادهای هویت اسلامی در فضای عمومی است.

 

این بخش را نمی‌توان از سابقه برخی جریان‌های خارج از کشور و ادبیات صریح آنها درباره جمهوری اسلامی جدا کرد.

 

برای بخشی از این جریان‌ها، مسئله از «حق انتخاب لباس» فراتر رفته و حجاب به نماد مبارزه با اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

 

بنابراین، در تحلیل «زن، زندگی، آزادی» باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت:

 

یک زن ممکن است به دلایل شخصی، فرهنگی یا اجتماعی حجاب نخواهد؛

 

اما یک جریان سیاسی می‌تواند همین انتخاب شخصی را به نماد سیاسی، ابزار بسیج اجتماعی و نقطه حمله به هویت دینی جامعه تبدیل کند.

 

این دو موضوع یکی نیستند.

 

آیا حجاب فقط ساخته حکومت است؟

 

خیر.

 

حجاب و پوشیدگی، قرن‌ها پیش از جمهوری اسلامی در فرهنگ ایرانی و اسلامی وجود داشته است. جمهوری اسلامی آن را به قانون تبدیل کرده، اما اصل پوشیدگی را به وجود نیاورده است.

 

در واقع، حیا، پوشش و تعیین مرز میان فضای خصوصی و عمومی، مفاهیمی هستند که در فرهنگ‌های مختلف اشکال گوناگون داشته‌اند.

 

حتی در کشورهای غربی نیز تصور اینکه «دولت اصلاً درباره پوشش دخالت نمی‌کند» دقیق نیست. فرانسه پوشاندن کامل صورت در اماکن عمومی را ممنوع کرده و هلند نیز در برخی اماکن و وسایل حمل‌ونقل عمومی ممنوعیت پوشاندن صورت دارد.

 

پس بحث واقعی این نیست که «آیا حکومت حق دارد درباره پوشش قانون داشته باشد یا نه؟»

 

بحث این است که قانون چگونه وضع و چگونه اجرا می‌شود و آیا جامعه آن را می‌پذیرد یا خیر.

 

اشتباه بزرگ؛ خلأ میان قانون و اجرا

 

یکی از خطاهای جدی سال‌های گذشته، بی‌ثباتی در اجرای قانون حجاب بود.

 

سال‌ها یک روز برخورد شدید شد و روز دیگر تقریباً هیچ برخوردی صورت نگرفت.

 

وقتی قانون وجود دارد اما اجرای آن جدی نیست، به‌تدریج بازدارندگی آن از بین می‌رود.

 

از طرف دیگر، وقتی بعد از سال‌ها سهل‌گیری ناگهان برخورد شدید و بعضاً پرتنش اتفاق می‌افتد، جامعه آن را نه اجرای یک قانون ثابت، بلکه یک برخورد مقطعی می‌بیند.

 

این تناقض، دقیقاً همان چیزی است که می‌تواند یک مسئله فرهنگی را به بحران سیاسی تبدیل کند.

 

و بعد، خیابان از اعتراض عبور کرد

 

در سال ۱۴۰۱، در کنار تجمع‌ها و اعتراضات، موارد متعددی از آتش‌زدن اماکن و اموال عمومی، تخریب، حمله به نیروهای انتظامی و امنیتی و ایجاد ناامنی نیز رخ داد.

 

بنابراین استفاده از یک عنوان واحد برای تمام وقایع آن دوره، دقیق نیست.

 

اعتراض مسالمت‌آمیز یک چیز است و آشوب، تخریب و خشونت چیز دیگر.

 

حکومت وظیفه دارد اعتراض مسالمت‌آمیز را از اقدامات خشونت‌آمیز تفکیک کند و با دومی طبق قانون برخورد کند؛ همان‌طور که مأمور حکومت نیز حق ندارد خارج از قانون رفتار کند.

 

اما در عمل، یکی از مشکلات سال ۱۴۰۱ همین بود که ضعف بازدارندگی، تأخیر در کنترل برخی کانون‌های آشوب و ضعف روایت‌گری رسمی، میدان را برای گسترش بحران باز کرد.

 

از آن طرف، برخوردهای غیرقانونی یا بیش از حد خشن نیز به همان اندازه به جنگ روایت‌ها سوخت رساند.

 

نقش بیگانگان را هم نمی‌توان حذف کرد

 

وجود نارضایتی داخلی و وجود نقش‌آفرینی خارجی، دو گزاره متناقض نیستند.

 

رسانه‌های خارجی فارسی‌زبان، شبکه‌های اجتماعی، فعالان خارج از کشور و دولت‌هایی که آشکارا از اعتراضات حمایت کردند، در شکل‌دهی و تقویت روایت بین‌المللی از وقایع نقش داشتند.

 

این نقش را نباید با ادعای «طراحی کامل اعتراضات از خارج» یکی گرفت؛ اما حذف آن از تحلیل نیز ساده‌انگاری است.

 

مهم‌تر اینکه زیرساخت رسانه‌ای این جنگ ناگهان در شهریور ۱۴۰۱ ساخته نشد. کمپین‌های مرتبط با حجاب از سال‌ها قبل در حال تولید محتوا، ساختن نماد، شبکه‌سازی و عادی‌سازی نوع خاصی از کنش اعتراضی بودند. سابقه «آزادی یواشکی» و «چهارشنبه‌های سفید» نمونه روشن آن است.

 

بنابراین شهریور ۱۴۰۱ را باید در ادامه یک روند چندساله دید، نه یک حادثه منفرد.

 

مسئله امروز چیست؟

 

درس ۱۴۰۱ این نیست که حکومت باید قانون را کنار بگذارد.

 

درسش این است که قانون بدون اقناع فرهنگی و اجرای منسجم، بازدارندگی خود را از دست می‌دهد.

 

اگر حجاب برای جامعه اسلامی یک ارزش است، نمی‌توان آن را فقط با ون گشت ارشاد و برخورد خیابانی حفظ کرد.

 

اگر قانون حجاب وجود دارد، نمی‌توان سال‌ها آن را اجرا نکرد و بعد انتظار داشت جامعه ناگهان آن را جدی بگیرد.

 

و اگر دشمن یا جریان‌های سیاسی خارجی از یک مسئله داخلی برای فشار سیاسی استفاده می‌کنند، نمی‌توان با انکار اصل مسئله یا ضعف رسانه‌ای، میدان روایت را به آنها واگذار کرد.

 

در نهایت، مسئله فقط روسری نیست.

 

مسئله این است که آیا یک جامعه می‌تواند ارزش‌های دینی و فرهنگی خود را حفظ کند، بدون آنکه اجازه دهد این ارزش‌ها به ابزار یک نزاع دائمی سیاسی تبدیل شوند.

 

و از آن مهم‌تر، آیا حکومت می‌تواند همزمان سه کار را انجام دهد:

 

قانون را اجرا کند؛

 

با مردم گفت‌وگو و اقناع کند؛

 

و میان اعتراض، قانون‌شکنی، خشونت و پروژه‌های سیاسی خارجی مرز روشن بگذارد.

 

اگر یکی از این سه حذف شود، نتیجه یا بی‌قانونی است یا سرکوب بی‌اعتمادکننده؛ و هیچ‌کدام مسئله حجاب را برای همیشه حل نمی‌کند.