حجاب؛ از وصیت شهدا تا وظیفه حکومت
در میان وصیتنامههای منتشرشده، نمونههای متعددی وجود دارد که شهدا در آنها مستقیماً از زنان و خانوادههایشان خواستهاند حجاب را حفظ کنند.
از شهید ابوالفضل سنگتراشان نقل شده است:
«حجاب تو کوبندهتر از خون سرخ من است.»
این جمله را میتوان فراتر از یک توصیه شخصی خواند. «کوبندهتر بودن» یعنی شهید حجاب را صرفاً یک پوشش نمیدیده؛ بلکه آن را یک ابزار دفاعی و حتی تهاجمی در میدان فرهنگی میدانسته؛ ابزاری که میتواند در برابر جریانی که ارزشهای اسلامی را هدف گرفته، پیام و هویت اسلام را در متن جامعه زنده نگه دارد.
وقتی یک شهید میگوید حجاب او از خون خودش «کوبندهتر» است، در واقع ارزش اثرگذاری اجتماعی و فرهنگی حجاب را بسیار فراتر از یک انتخاب ظاهری قرار میدهد.
شهید محمدعلی فرزانه نیز چنین میگوید:
«زینبگونه حجابت را که کوبندهتر از خون من است حفظ کن.»
اینجا حجاب در امتداد همان مسیری قرار میگیرد که شهید برای آن جان داده است؛ یعنی حفظ هویت و پیام اسلام پس از پایان میدان جنگ.
شهید احمد پناهی نیز تعبیری قابل تأمل دارد:
«حجاب شما سنگری است آغشته به خون من که اگر آن را حفظ نکنید به خون من خیانت کردهاید.»
«سنگر» نیز واژهای اتفاقی نیست. سنگر یعنی محل دفاع. اگر این تعبیر را مبنا قرار دهیم، حجاب در نگاه این شهید بخشی از جبهه فرهنگی پس از جبهه نظامی است.
شهید محمد محمودی نیز حجاب را از خون رزمندگان برای دشمن «کوبندهتر» دانسته است.
پس مسئله فقط این نیست که چند شهید در وصیتنامه خود نوشتهاند «حجاب داشته باشید». مسئله مهمتر، نوع نگاهی است که در این وصایا به حجاب وجود دارد: حجاب بهعنوان سنگر، سلاح، هویت و ادامه یک مبارزه.
اگر حجاب سلاح فرهنگی است، چرا حکومت از آن استفاده نمیکند؟
اینجاست که مسئولیت حکومت مطرح میشود.
اگر حجاب در نگاه این شهدا فقط یک مسئله فردی نبود و آن را بخشی از دفاع فرهنگی از اسلام میدانستند، حکومت نیز میتواند به جای تقلیل مسئله به «تذکر دادن به چند زن در خیابان»، حجاب را به یک موضوع فرهنگی و تمدنی فعال تبدیل کند.
در جهانی که بخش بزرگی از رسانهها و صنعت سرگرمی، سبک زندگی غربی را بهعنوان الگوی مطلوب عرضه میکنند، حکومت میتواند از حجاب بهعنوان یکی از نشانههای هویت اسلامی استفاده کند؛ نه فقط برای جلوگیری از یک نوع پوشش، بلکه برای نشان دادن اینکه اسلام درباره زن، خانواده، کرامت انسانی و رابطه زن و جامعه چه دیدگاهی دارد.
در این نگاه، زن محجبه صرفاً کسی نیست که «قانون را رعایت کرده»؛ بلکه میتواند نماینده یک سبک زندگی و یک انتخاب فرهنگی باشد.
و همینجاست که تعبیر «کوبندهتر از خون شهید» معنا پیدا میکند.
خون شهید متعلق به یک لحظه تاریخی است؛ اما اگر آرمان و ارزش مورد دفاع او در جامعه باقی بماند، اثر آن میتواند استمرار پیدا کند.
بنابراین اگر شهیدی حجاب را «کوبندهتر از خون خود» میداند، میتوان این سخن را چنین فهم کرد که حفظ هویت اسلامی در متن جامعه، خودش نوعی ادامه دادن مبارزه است.
پس چرا این ظرفیت تا این اندازه رها شده است؟
در شرایطی که در بخشهایی از جامعه، پوششهای بسیار نامتعارف، بدننما و زننده ــ هم در میان زنان و هم مردان ــ بیشتر دیده میشود، مسئله را نمیتوان فقط با برخورد مقطعی حل کرد.
اگر حجاب قرار است «سنگر» باشد، سنگر فقط با مأمور و جریمه حفظ نمیشود.
سنگر، فرهنگ، آموزش، رسانه، هنر، خانواده، قانون و الگوی اجتماعی میخواهد.
حکومت میتواند به جای اینکه تمام ظرفیت خود را به برخورد با نتیجه نهاییِ یک فرایند فرهنگی محدود کند، روی علتها نیز کار کند: تولید محتوای جذاب، حمایت از الگوهای موفق زن مسلمان، آموزش، رسانه، مدرسه، دانشگاه و ایجاد تصویری عقلانی و قابل دفاع از حجاب.
اما این به معنای کنار گذاشتن قانون نیست.
قانون هم باید روشن باشد
اگر حکومت معتقد است پوشش عمومی بخشی از نظم اجتماعی و فرهنگی است، قانون باید مرزهای آن را روشن و قابل پیشبینی تعیین کند.
مثلاً اگر قرار است پوششهایی مانند آستین یا شلوار بسیار کوتاه در فضای عمومی تخلف محسوب شوند، باید دقیقاً مشخص شود کدام اندازه و کدام وضعیت مصداق تخلف است؛ چه برای زن و چه برای مرد، و ضمانت اجرای آن چیست.
این مسئله را میتوان از حالت برخوردهای سلیقهای خارج و به یک نظام روشن تبدیل کرد:
• تعریف دقیق مصادیق پوشش نامتعارف؛
• اخطار و تذکر در موارد خفیف؛
• جریمه مشخص و متناسب در موارد تعریفشده؛
• امکان اعتراض و رسیدگی؛
• اجرای یکسان قانون برای زن و مرد؛
• و مهمتر از همه، پرهیز از تصمیمگیری لحظهای و سلیقهای.
قانون فعلی نیز برای برخی مصادیق بیحجابی و رفتار خلاف عفت عمومی ضمانت اجرا پیشبینی کرده است؛ بنابراین بحث فقط «داشتن یا نداشتن قانون» نیست، بلکه چگونگی اجرای دقیق، روشن و مؤثر قانون نیز مطرح است.
حجاب؛ یک فرصت از دسترفته
شاید مهمترین نکته این باشد که حکومت نباید حجاب را فقط بهعنوان یک «تخلف قابل مجازات» ببیند.
اگر آنچه در وصیتنامههایی مانند وصیت شهید سنگتراشان آمده را جدی بگیریم، حجاب از نگاه او یک سنگر فرهنگی بوده است؛ سنگری که میتواند در برابر جریانهای مخالف اسلام، از هویت دینی دفاع کند و پیام اسلام را به جامعه منتقل کند.
پس حتی اگر کسی با اجبار و روشهای اجرایی خاص درباره حجاب اختلاف نظر داشته باشد، نمیتوان از این واقعیت تاریخی عبور کرد که بخشی از شهدای جنگ، حجاب را یکی از ارزشهایی میدانستند که شایسته حفظ و استمرار است.
مسئله امروز این است که این میراث چگونه باید به نسل جدید منتقل شود:
نه صرفاً با بنر و شعار؛
نه صرفاً با برخورد خیابانی؛
و نه با رها کردن کامل میدان فرهنگی.
بلکه با فرهنگسازی، قانون روشن، اجرای منصفانه قانون و نشان دادن وجه عقلانی و انسانی حجاب.
اگر شهیدی گفته است:
«حجاب تو کوبندهتر از خون سرخ من است»
این جمله را میتوان یک پیام بسیار جدی برای امروز دانست:
جنگی که او در میدان نظامی تمام کرد، از نگاه خودش در میدان فرهنگ ادامه داشته است.
و اگر قرار است از وصیت شهدا سخن بگوییم، شاید وظیفه امروز فقط تکرار جمله آنها نباشد؛ بلکه این باشد که بفهمیم آنان چرا حجاب را تا این اندازه مهم میدانستند و چگونه میتوان آن ارزش را بدون فرسایش اجتماعی، به زبان نسل امروز منتقل کرد.