اقتصاد مقاومتی در روزهای جنگ؛ اول دولت، بعد مردم

اقتصاد مقاومتی در روزهای جنگ؛ اول دولت، بعد مردم

در شرایط جنگی، اقتصاد کشور بیش از هر زمان دیگری به همدلی و همراهی مردم و مسئولان نیاز دارد؛ از یک سو مردم باید با پرهیز از اسراف، خرید هیجانی و مصرف غیرضروری، به مدیریت منابع کمک کنند و از سوی دیگر دولت و دستگاه‌های حاکمیتی باید نشان دهند که اصلاح الگوی مصرف را از خود آغاز کرده‌اند. نمی‌توان از مردم انتظار صرفه‌جویی داشت، اما در ساختارهای دولتی همچنان هزینه‌های زائد، مصرف بی‌ضابطه و موازی‌کاری ادامه داشته باشد.

اقتصاد مقاومتی همواره یکی از محورهای مورد تأکید رهبر شهید بوده است؛ رویکردی که هدف آن صرفاً عبور از یک بحران مقطعی نیست، بلکه ایجاد اقتصادی است که در برابر فشارها، تحریم‌ها و شوک‌های خارجی توان ایستادگی داشته باشد. در شرایط جنگی، این نگاه از یک سیاست اقتصادی به یک ضرورت ملی تبدیل می‌شود.

اما اقتصاد مقاومتی را نباید فقط در توصیه به مردم برای کمتر مصرف کردن خلاصه کرد. اگر قرار است کشور در شرایط دشوار منابع خود را مدیریت کند، این مدیریت باید از بزرگ‌ترین مصرف‌کننده و تصمیم‌گیرنده یعنی دولت آغاز شود.

سهم مردم؛ همراهی بدون اسراف

مردم در شرایط جنگی می‌توانند با مجموعه‌ای از رفتارهای ساده اما مؤثر، بخشی از فشار اقتصادی را کاهش دهند؛ کاهش مصرف غیرضروری آب، برق و گاز، مدیریت مصرف سوخت، کاهش دورریز مواد غذایی، پرهیز از خریدهای هیجانی و احتکار خانگی، توجه به تولید داخلی و پرهیز از مصرف نمایشی، از جمله مصادیق این همراهی است.

این اقدامات شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسند، اما وقتی به رفتار میلیون‌ها خانوار تبدیل شوند، اثر قابل توجهی بر مصرف منابع کشور خواهند داشت.

اقتصاد مقاومتی البته به معنای سخت‌تر کردن زندگی مردم نیست؛ بلکه به معنای مصرف هوشمندانه منابع و جلوگیری از هدررفت آنهاست. مردم نباید هزینه ناکارآمدی ساختارهای اقتصادی را به تنهایی پرداخت کنند.

سهم دولت؛ جایی که صرفه‌جویی اثر بزرگ‌تری دارد

در طرف دیگر، دولت و دستگاه‌های وابسته به آن با حجم بسیار بزرگ‌تری از منابع عمومی سر و کار دارند. به همین دلیل، حتی اصلاح بخشی از هزینه‌های غیرضروری در دستگاه‌های دولتی می‌تواند اثری به مراتب بیشتر از صرفه‌جویی‌های خرد خانوارها داشته باشد.

کاهش مصرف انرژی در ساختمان‌های دولتی، مدیریت مصرف آب، کاهش سفرها و مأموریت‌های غیرضروری، کنترل هزینه‌های تشریفاتی و همایش‌ها، استفاده بهینه از خودروهای دولتی، جلوگیری از خریدهای غیرضروری، حذف ساختارها و دستگاه‌های موازی و هدایت منابع به سمت نیازهای اولویت‌دار کشور، از جمله مصادیقی است که باید جدی گرفته شود.

به بیان ساده‌تر، اگر از یک خانواده خواسته می‌شود چراغ اضافه خانه را خاموش کند، انتظار منطقی این است که ساختمان‌های دولتی نیز در ساعات غیرکاری بی‌دلیل روشن نمانند؛ اگر مردم باید مصرف سوخت را مدیریت کنند، ناوگان دولتی نیز باید از مصرف غیرضروری مصون نباشد؛ و اگر خانواده‌ها باید خریدهای غیرضروری را کنار بگذارند، دستگاه‌های دولتی نیز باید در هزینه‌های اداری و تشریفاتی خود همین منطق را رعایت کنند.

این همان جایی است که «فرهنگ صرفه‌جویی» از یک توصیه اخلاقی به یک رفتار مدیریتی تبدیل می‌شود.

صرفه‌جویی اگر از بالا آغاز شود، اعتماد می‌سازد

در شرایط جنگی، همراهی مردم بیش از آنکه با توصیه و تبلیغ ایجاد شود، با مشاهده رفتار مسئولان شکل می‌گیرد. وقتی مردم ببینند دستگاه‌های دولتی نیز در مصرف انرژی، هزینه‌های اداری و استفاده از منابع عمومی حساسیت دارند، دعوت به صرفه‌جویی برای آنها معنای متفاوتی پیدا می‌کند.

در مقابل، اگر صرفه‌جویی فقط به سفره مردم برسد و ساختارهای دولتی از اصلاح خود مستثنی بمانند، طبیعی است که مطالبه همراهی عمومی با پرسش درباره نحوه مصرف منابع در دستگاه‌های حاکمیتی روبه‌رو شود.

اقتصاد مقاومتی در نهایت یک پروژه مشترک است؛ مردم باید از اسراف و مصرف غیرضروری پرهیز کنند و دولت باید از هدررفت منابع عمومی جلوگیری کند.

در روزهای جنگ، هر لیتر سوخت، هر کیلووات برق، هر مترمکعب آب و هر ریال از منابع عمومی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. بنابراین اگر قرار است کشور با اتکا به توان داخلی از این شرایط عبور کند، قاعده روشن است: صرفه‌جویی از مردم مطالبه می‌شود، اما باید از دولت شروع شود.