بازدارندگی ایران در آزمون یک جنگ فرسایشی

بازدارندگی ایران در آزمون یک جنگ فرسایشی

آمریکا از بازگشت به محاصره دریایی بنادر ایران خبر داده و همزمان فشار بر شبکه حمل‌ونقل هوایی ایران نیز تشدید شده است؛ به‌گونه‌ای که برخی کشورهای همسایه و شرکت‌های هواپیمایی تحت فشار تحریم‌های آمریکا، خدمات خود به شرکت‌های ایرانی را محدود کرده‌اند. در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای ایران تنها تحمل فشار نیست؛ بلکه ساختن بازدارندگی‌ای است که محاسبه طرف مقابل درباره ادامه جنگ و محاصره را تغییر دهد و در نهایت راه را برای پایان درگیری باز کند.

جنگی که فقط در میدان نظامی جریان ندارد

آنچه امروز علیه ایران جریان دارد، صرفاً مجموعه‌ای از حملات یا تحریم‌های جداگانه نیست. فشار اقتصادی، محدودیت‌های دریایی، فشار بر حمل‌ونقل هوایی، اختلال در تجارت و تهدیدهای نظامی، اجزای یک فشار چندلایه‌اند که آثار آن مستقیماً به زندگی مردم و اقتصاد کشور منتقل می‌شود.

آمریکا رسماً اعلام کرده که محاصره دریایی علیه تردد به بنادر ایران را از سر گرفته است و همزمان فشار بر صنعت هوانوردی ایران نیز افزایش یافته است. گزارش‌های اخیر از محدود شدن خدمات فرودگاهی، سوخت‌رسانی و دیگر خدمات مورد نیاز شرکت‌های هواپیمایی ایرانی در برخی کشورها حکایت دارد.

بنابراین، پاسخ ایران نیز نمی‌تواند تنها در یک حوزه تعریف شود. بازدارندگی مؤثر، مجموعه‌ای از توان دفاعی، تاب‌آوری اقتصادی، امنیت انرژی، دیپلماسی فعال و توانایی تحمیل هزینه سیاسی و اقتصادی برای ادامه فشار است.

تجربه تاریخی ایران؛ ایستادگی در برابر فشار

جامعه ایران در مقاطع مختلف تاریخی نشان داده که فشار خارجی لزوماً به تسلیم اجتماعی منجر نمی‌شود. دفاع مقدس یکی از روشن‌ترین نمونه‌های آن است؛ زمانی که بخش بزرگی از جامعه، فارغ از امکانات محدود آن دوره، دفاع از کشور را به یک مسئولیت عمومی تبدیل کرد.

اما تکیه بر روحیه ایستادگی نباید به معنای نادیده گرفتن هزینه‌های جنگ باشد. اتفاقاً معنای واقعی مقاومت، تبدیل سرمایه اجتماعی به قدرت ملی است؛ یعنی مردم احساس کنند ایستادگی کشور با عقلانیت، برنامه‌ریزی و حفاظت از زندگی آنان همراه است.

در شرایط امروز، حفظ روحیه ایستادگی زمانی پایدار می‌ماند که مردم آثار آن را در مدیریت اقتصاد، تأمین کالاهای ضروری، حفظ زیرساخت‌ها و کاهش آسیب‌های ناشی از جنگ ببینند.

بازدارندگی فقط موشک و میدان نیست

یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ‌های معاصر این است که بازدارندگی تنها به توان نظامی محدود نمی‌شود. کشوری که بتواند اقتصاد خود را در برابر فشار مقاوم نگه دارد، مسیرهای تجارت و انرژی خود را متنوع کند، روابط خارجی گسترده داشته باشد و هزینه سیاسی فشار علیه خود را افزایش دهد، در موقعیت متفاوتی قرار می‌گیرد.

از این منظر، بازدارندگی ایران را می‌توان در چهار سطح بررسی کرد:

نخست؛ توان دفاعی و نظامی:

ایران در برابر فشار نظامی و تهدید مستقیم، به یک بازدارندگی دفاعی معتبر نیاز دارد؛ بازدارندگی‌ای که روشن کند تعرض به امنیت و تمامیت ارضی کشور بدون هزینه نخواهد بود. این توان باید در خدمت دفاع از کشور و جلوگیری از گسترش جنگ باشد، نه تبدیل شدن به چرخه‌ای بی‌پایان از تشدید درگیری.

در همین چارچوب، پاسخ ایران به فشارهای هوایی و دریایی نمی‌تواند صرفاً انفعالی باشد. اگر برخی کشورها یا بازیگران منطقه‌ای در اجرای فشار علیه ایران همراهی می‌کنند، تهران نیازمند ابزارهای مؤثر سیاسی، اقتصادی و دفاعی برای تغییر محاسبه آنهاست؛ به‌گونه‌ای که بدون آسیب زدن به مردم عادی و هوانوردی غیرنظامی، هزینه همراهی با سیاست محاصره افزایش یابد.

دوم؛ تاب‌آوری اقتصادی:

وابستگی کمتر به مسیرهای محدود تجاری، تقویت تولید داخلی، مدیریت ارز و ذخایر راهبردی و حفظ زنجیره تأمین کالاهای اساسی، مستقیماً بر توان کشور برای تحمل فشار اثر می‌گذارد.

سوم؛ دیپلماسی فعال و هماهنگی منطقه‌ای:

ایران نباید اجازه دهد فشار علیه خود به یک ائتلاف منطقه‌ای تبدیل شود. کشورهای همسایه نیز از ادامه جنگ، بسته شدن مسیرهای تجاری، افزایش هزینه حمل‌ونقل و ناامنی منطقه آسیب می‌بینند. بنابراین تهران می‌تواند با فعال کردن رایزنی‌های منطقه‌ای، کشورهای همسایه را به سمت بی‌طرفی، حفظ مسیرهای تجاری و مخالفت با گسترش جنگ سوق دهد.

اتفاقاً همین‌جا یک فرصت مهم وجود دارد: اگر کشورهای منطقه بدانند ادامه جنگ و محدودیت‌های هوایی و دریایی هزینه آن را نیز افزایش می‌دهد، می‌توان از منافع مشترک اقتصادی و امنیتی برای ایجاد یک فشار دیپلماتیک منطقه‌ای در جهت پایان درگیری استفاده کرد. گزارش‌های اخیر نیز از افزایش تمایل برخی کشورهای خلیج فارس به گفت‌وگو و ایجاد چارچوب امنیتی منطقه‌ای با ایران حکایت دارد.

چهارم؛ وحدت اجتماعی:

هیچ بازدارندگی پایداری بدون پشتوانه اجتماعی شکل نمی‌گیرد. اعتماد مردم به تصمیمات حاکمیت، شفافیت در اطلاع‌رسانی و احساس مشارکت در سرنوشت کشور، بخشی از قدرت ملی است.

هدف نهایی باید پایان جنگ باشد

ادامه یک جنگ فرسایشی، حتی برای طرفی که توان مقاومت دارد، هزینه‌های اقتصادی و انسانی سنگینی ایجاد می‌کند. اختلال در مسیرهای هوایی و دریایی منطقه نیز تنها به ایران محدود نمی‌ماند و بر تجارت، انرژی و رفت‌وآمد کشورهای منطقه اثر می‌گذارد.

از این رو، بازدارندگی را نباید با طولانی‌تر شدن جنگ اشتباه گرفت. کارکرد بازدارندگی در نهایت باید این باشد که طرف مقابل به این جمع‌بندی برسد که ادامه فشار، دستاورد متناسبی برای او ندارد و مسیر مذاکره و توافق، کم‌هزینه‌تر از ادامه تقابل است.

در چنین چارچوبی، مقاومت و مذاکره الزاماً دو نقطه مقابل یکدیگر نیستند؛ توان بازدارندگی می‌تواند پشتوانه مذاکره باشد و مذاکره نیز می‌تواند مسیر تبدیل دستاوردهای میدانی به یک ترتیبات پایدار برای پایان جنگ باشد.

ایران امروز با آزمونی روبه‌روست که تنها به توان نظامی مربوط نمی‌شود. آزمون اصلی این است که آیا می‌تواند فشار چندلایه را به یک مسئله ملی برای افزایش تاب‌آوری، حفظ انسجام اجتماعی و فعال‌کردن ظرفیت‌های دیپلماتیک تبدیل کند یا خیر.

روحیه ایستادگی ایرانیان، سرمایه‌ای تاریخی است؛ اما این سرمایه زمانی بیشترین اثر را دارد که با عقلانیت، مدیریت و سیاست خارجی فعال همراه شود. در نهایت، قدرت واقعی آنجاست که دشمن نه از سر امید به فرسایش ایران، بلکه به دلیل محاسبه هزینه‌های ادامه جنگ، به سمت پایان درگیری حرکت کند.