ناکارآمدی پشت نقاب نام شهدا

ناکارآمدی پشت نقاب نام شهدا

بنیاد شهید و امور ایثارگران نه یک سازمان خدماتی معمولی، بلکه نهادی است که مشروعیت و هویتش را از خون شهدا وام گرفته؛ نهادی که بنیان‌گذار جمهوری اسلامی برای «رسیدگی به خانواده شهدا» آن را برپا کرد و رهبر معظم انقلاب بارها بر آن تأکید کرده است که:خدمت به خانواده‌های شهدا و جانبازان، یک وظیفه ملی و انقلابی است؛ این خانواده‌ها چشم و چراغ این ملتند و عزت و آبروی کشور مرهون ایثار آنان است. کم‌کاری یا سستی در حل دغدغه‌های معیشتی و درمانی این عزیزان به هیچ وجه پذیرفته نیست.
رهبر شهید نیز در همین مسیر، خانواده شهدا را اهل بیت عصمت و شجاعت و رسیدگی به آنان را نشانه وفاداری ملت به خون شهیدان می‌دانست و تأکید می‌کرد که هیچ دستگاه و مسئولی حق ندارد این خانواده‌ها را به بوروکراسی خسته‌کننده و معطل‌ماندن بسپارد. ترازویی که با این بیانات و با ذهنیت عمومی از این نهاد ساخته شده، ترازوی انتظار است؛ اما وقتی عملکرد واقعی این بنیاد در حوزه‌های آموزش، درمان و رفاه را کنار مطالبات رهبری می‌گذاریم، تصویری دوگانه و در مواضعی چالش‌برانگیز به دست می‌آید.
مدارس شاهد؛ حراج میراث امام (ره) در سکوت متولیان
فرمان تاریخی امام راحل (ره) برای تأسیس مدارس شاهد، ایجاد یک دژ مستحکم تربیتی و پناهگاهی مطمئن برای فرزندان شهدا و ایثارگران بود؛ ساختاری که بر پایه مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی شکل گرفت تا دستخوش سلیقه‌ها نشود.
کارنامه بنیاد شهید در مواجهه با این سنگر هویتی چیست؟
در جریان طرح‌های موسوم به یکپارچه‌سازی و تنوع‌زدایی، مدارس شاهد تا مرز حذف هویت ساختاری پیش رفتند، اما صدای مقتدر و بازدارنده‌ای از بنیاد شهید در صحن تصمیم‌گیری‌ها شنیده نشد. متولیان امر به جای موضع‌گیری پیش‌دستانه و تبیین خط قرمزهای انقلاب، در جایگاه یک ناظر منفعل باقی ماندند.
مدارس شاهد اگرچه روی کاغذ منحل نشدند، اما در میدان عمل دچارانحلال خاموش و دگرگونی هویتی شدند. دریافت شهریه‌های سنگین تحت عناوین کلاس‌های مکمل و تغییر بافت جمعیتی، این مدارس را از مأموریت انسان‌ساز اولیه تهی کرده و به مدارسی شبیه به آموزشگاه‌های غیردولتی و انتفاعی بدل ساخته است؛ روندی که در آن خانواده معظم شهید و جانباز احساس غربت می‌کند و بنیاد شهید کمترین نظارت نظارتی و پرورشی را بر این فرایند اعمال نکرده است.
جایی که بیمه طلایی پیش پای داروخانه‌ها رنگ می‌بازد
ماده ۱۳ قانون جامع خدمات‌رسانی به ایثارگران، تأمین ۱۰۰ درصدی هزینه‌های درمانی جانبازان و خانواده شهدا را بر عهده دولت و بنیاد شهید گذاشته است. با این حال، وضعیت واقعی درمان جانبازان، به‌ویژه جانبازان شیمیایی، اعصاب و روان و والدین کهنسال شهدا، تلخ‌ترین پرده از ناکارآمدی مدیریتی است:
بدهی‌های سنگین و طولانی‌مدت به بیمارستان‌های تخصصی، مراکز پاراکلینیکی و داروخانه‌ها، موجب شده تا این مراکز از پذیرش بیمه ایثارگران خودداری کنند. نتیجه مستقیم این سوءمدیریت، سرگردانی جانبازی است که با کپسول اکسیژن یا تن رنجور از ترکش، باید برای بدیهی‌ترین داروهای خود دست‌به‌جیب شود و ماه‌ها در صف بوروکراتیک دریافت خسارت معطل بماند.
تأمین اقلام زیستی نظیر ویلچر، پروتز، پانسمان‌های ویژه و کپسول‌های اکسیژن، به دلیل ناهماهنگی‌های داخلی و کندی چرخه اداری با بحران دائمی روبه‌روست. این وضعیت دقیقاً نقطه مقابل فرمان صریح رهبر معظم انقلاب است که فرمودند نباید اجازه داد رنج بیماری و کمبود، بر درد جانبازی افزوده شود.
کمبود شدید تخت‌های تخصصی و مراکز توان‌بخشی استاندارد، فشار نگهداری طاقت‌فرسای جانبازان سرافراز اعصاب و روان را مستقیماً به دوش همسران و فرزندان مظلوم آنان انداخته است؛ قشری که در سایه بی‌توجهی ساختاری، به فراموشی سپرده شده‌اند. جامعه ایثارگری در حال سالمند شدن است. جانبازان هشت سال دفاع مقدس اکنون به دهه هفتم و هشتم زندگی رسیده‌اند و نیازهای درمانی و مراقبتی‌شان تصاعدی رشد کرده، در حالی که ساختار پشتیبانی برای جنگجویان جوان طراحی شده بود، نه سالمندان نیازمند مراقبت ۲۴ ساعته. بنیاد در این گذار، بازآرایی ساختاری انجام نداده است.
رفاه، معیشت و سهمیه‌ها؛ گروگان‌گیری حقوق قانونی
در حوزه رفاهیات و معیشت، بنیاد شهید به‌جای اینکه بازوی تهاجمی و مطالبه‌گر اجرای قوانین بالادستی باشد، به یک ماشین صدور اطلاعیه و توجیه کاستی‌ها تبدیل شده است. ارقام پرداختی به جانبازان فاقد شغل و رزمندگان معسر، با واقعیت‌های معیشتی و تورم افسارگسیخته هم‌خوانی ندارد و معطلی‌های طولانی‌مدت در کمیسیون‌های تعیین درصد و پرداخت، کرامت این عزیزان را فرسایش داده است.
سهمیه‌های استخدامی تصریح‌شده در ماده ۲۱ قانون جامع، در دستگاه‌های مختلف به‌راحتی دور زده می‌شود و بنیاد شهید قدرت یا اراده لازم برای برخورد با دستگاه‌های متخلف و احقاق حق فرزندان شهدا و ایثارگران را از خود نشان نمی‌دهد.پرونده‌های معوق زمین و تسهیلات مسکن در بسیاری از استان‌ها سال‌هاست خاک می‌خورد و افزایش تورم، وام‌های ارائه‌شده را عملاً بی‌اثر کرده است.
ناکارآمدی را پشت تقدس شهدا پنهان نکنید
نقد عملکرد بنیاد شهید، نقد کلیت خدمات نظام یا زحمات بدنه زحمت‌کش آن نیست؛ بلکه فریادی بر سر مدیریتی است که تذکرات و مطالبات مکرر رهبر معظم انقلاب و رهبر شهید را در بایگانی نامه‌نگاری‌ها دفن کرده است. بنیاد میان دو لبه قرار گرفته؛ از یک سو اعتبارات تخصیصی دولت و سازمان برنامه و بودجه با وظایف قانونی فاصله دارد؛ از سوی دیگر، بنیاد به‌جای اینکه به‌صورت شفاف این کمبودها را عمومی و مطالبه‌گرانه مطرح کند، سکوت کرده است. بنیاد شهید نمی‌تواند تمام کم‌کاری‌ها و انفعال‌های خود را پشت کمبود بودجه پنهان کند. بی‌تفاوتی نسبت به آینده مدارس شاهد، ناتوانی در مدیریت پایدار صندوق‌های درمان، و بوروکراسی فرسایش‌دهنده‌ای که ایثارگر را از پیگیری حق قانونی‌اش خسته می‌کند، ناشی ازسوءمدیریت و فقدان روحیه انقلابی در پیگیری مطالبات است. نهادی که با نام شهدا تنفس می‌کند، یا باید با جسارت و تمام‌قد در میدان احقاق حقوق این خانواده‌ها بجنگد، یا بپذیرد که خود به بخشی از مانع تحقق آرمان‌های امام و رهبری تبدیل شده است.
سیده زینب حیدری