یمن؛ جبهه انتقام یا محور کاهش تنش؟!
از جنگ یمن تا بازگشت فشار
عربستان از سال ۲۰۱۵ در رأس ائتلافی وارد جنگ یمن شد که هدف اعلامی آن بازگرداندن دولت مورد حمایت ریاض بود. سالها حملات نظامی، محاصره و بحران انسانی، این درگیری را به یکی از طولانیترین بحرانهای منطقه تبدیل کرد. اکنون با تشدید حملات انصارالله به اهدافی در عربستان و ازسرگیری تقابل نظامی، پروندهای که ریاض امیدوار بود مهار کند، دوباره به مسئلهای امنیتی و اقتصادی برای خود این کشور تبدیل شده است. رویترز نیز گزارش داده که انصارالله حملات اخیر را در پاسخ به حملات عربستان به یمن توصیف کرده است. <Cite refs={[“turn293063search1″,”turn293063search4”]}/>
از این منظر، جبهه یمن را نمیتوان فقط امتداد جنگ داخلی این کشور دانست؛ این جبهه اکنون به محلی برای بازگشت هزینههای یک جنگ طولانی به طرفی تبدیل شده که سالها در آن نقش نظامی داشته است. انصارالله نیز با اتکا به توان موشکی و پهپادی خود نشان داده که حتی در برابر برتری تسلیحاتی عربستان و متحدانش، همچنان ظرفیت اثرگذاری بر امنیت این کشور را دارد. <Cite refs={[“turn293063news26″,”turn293063news29”]}/>
چرا این جبهه به سود ایران است؟
برای ایران، اهمیت راهبردی جبهه یمن در ایجاد فشار همزمان بر چند نقطه از معادلات منطقهای است. تنگه هرمز و بابالمندب دو مسیر مهم دریاییاند که هرگونه اختلال در آنها میتواند امنیت انرژی، تجارت و محاسبات اقتصادی کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. در شرایطی که ایران زیر فشار نظامی و اقتصادی آمریکا قرار دارد، درگیر شدن عربستان با تهدیدهای امنیتی تازه میتواند تمرکز و منابع متحدان منطقهای واشنگتن را تحت فشار بیشتری قرار دهد.
گزارش رویترز در ۱۵ اکتبر نیز به همین محاسبه اشاره میکند: حملات انصارالله به زیرساختها و منافع اقتصادی عربستان، علاوه بر پیگیری مطالبات خود این گروه در یمن، میتواند ریاض را برای اثرگذاری بر سیاست آمریکا و کاهش فشار اقتصادی بر ایران تحت فشار قرار دهد. <Cite refs={[“turn293063news29″,”turn293063search0”]}/>
البته این به معنای آن نیست که انصارالله صرفاً مجری تصمیمهای تهران است. این جنبش مطالبات و اهداف مستقل خود را دارد؛ اما همپوشانی منافع آن با ایران میتواند فشار بر آمریکا و شرکایش را افزایش دهد. به بیان دیگر، سود راهبردی این جبهه برای ایران لزوماً در ورود مستقیم به جنگ نیست، بلکه در گستردهتر شدن هزینههای تقابل برای طرف مقابل است.
سه سناریوی پیش رو
۱. گسترش جبهه و افزایش هزینههای جنگ
اگر حملات و اختلال در مسیرهای دریایی ادامه یابد، عربستان ناچار خواهد شد منابع بیشتری را صرف دفاع از زیرساختها و منافع اقتصادی خود کند. چنین وضعیتی میتواند هزینه حمایت از راهبرد آمریکا را افزایش دهد و قدرت چانهزنی ایران را تقویت کند. البته واکنش نظامی گستردهتر عربستان و آمریکا نیز همچنان یک خطر جدی است.
۲. جنگ فرسایشی به سود افزایش فشار
اگر انصارالله بتواند بدون ورود به یک جنگ تمامعیار، فشار امنیتی و اقتصادی را حفظ کند، جبهه یمن ممکن است به عاملی برای فرسایش ظرفیت و تمرکز طرف مقابل تبدیل شود. در این حالت، تداوم فشار و توان تحمل هزینهها مهمتر از یک پیروزی سریع خواهد بود.
۳. مهار بحران از مسیر مذاکره
افزایش هزینهها ممکن است عربستان را به سمت توافق و کاهش تنش سوق دهد. چنین توافقی، اگر با کاهش فشار بر ایران و پایان دادن به تقابل گستردهتر همراه شود، میتواند از اهداف راهبردی تهران پشتیبانی کند؛ اما توافقی محدود به پرونده یمن الزاماً تغییری در سرنوشت جنگ ایران ایجاد نخواهد کرد.
سه متغیر تعیینکننده
نخست، هماهنگی تهران و انصارالله: هرچه همپوشانی اهداف و هماهنگی راهبردی بیشتر باشد، ظرفیت این جبهه برای اثرگذاری بر محاسبات منطقهای افزایش مییابد؛ هرچند استقلال تصمیمگیری انصارالله همچنان عامل مهمی است.
دوم، واکنش عربستان و آمریکا: اگر پاسخ نظامی به گسترش جنگ منجر شود، فشار بر متحدان آمریکا افزایش مییابد، اما خطر شکلگیری ائتلاف گستردهتر علیه ایران نیز بیشتر خواهد شد. اگر هزینهها ریاض را به سمت مهار بحران سوق دهد، امکان تغییر محاسبات سیاسی و دیپلماتیک فراهم میشود.
سوم، وضعیت هرمز و بابالمندب: تهدید این گذرگاهها زمانی به اهرمی جدیتر تبدیل میشود که بر تردد دریایی، انتقال انرژی و اقتصاد منطقه اثری واقعی و پایدار بگذارد. در عین حال، تداوم اختلال میتواند پیامدهای اقتصادی گستردهای برای ایران و دیگر کشورهای منطقه نیز داشته باشد.
جمعبندی
جبهه یمن برای ایران فقط یک جبهه فرعی نیست؛ ظرفیتی است که میتواند هزینه جنگ را از مرزهای ایران فراتر ببرد و متحدان منطقهای آمریکا را نیز درگیر پیامدهای آن کند. برای انصارالله هم این رویارویی در بستر سالها جنگ و فشار بر یمن معنا پیدا میکند و میتواند به ابزاری برای تحمیل هزینه و پیگیری مطالباتش تبدیل شود.
اگر این ظرفیت به افزایش فشار مؤثر بر طرف مقابل و تغییر محاسبات سیاسی منجر شود، جبهه یمن میتواند به سود موقعیت راهبردی ایران عمل کند. بااینحال، میزان این اثر به هماهنگی تهران و انصارالله، واکنش ریاض و واشنگتن و دامنه اختلال در مسیرهای حیاتی انرژی بستگی دارد. اهمیت یمن در این مقطع، نه در تضمین نتیجه جنگ، بلکه در توانایی آن برای برهم زدن محاسبات طرف مقابل و گسترش میدان فشار است.