از حادثه تا روایت؛ مهندسی فرهنگ برای پر کردن شکاف میان نسلها
یک پرسش ساده اما سخت : از یک نوجوان شانزده ساله بپرسید : «از جنک، چه چیزى در ذهنت مانده؟» پاسخها اغلب این است: چند عکس سیاه و سفید، چند صداى آرشیوى، چند تعریف بزرگسالان که «شما آن روزها نبودید» و… همین جاست که مسئلهى ما آشکار مىشود: جنگى که براى یک نسل، «زیست» بود، براى نسل بعدى، هنوز به «روایت» تبدیل نشده است. شکاف میان حادثه و روایت، جایى است که «آثار ماندگار» متولد مىشوند، یا متأسفانه، متولد نمىشوند.
یکم: ماندگارى، اتفاقى نیست؛ مهندسى مىخواهد:
هر جامعهاى در تاریخ خودش، تعداد معدودى «اثر ماندگار» دارد: رمانها، فیلمها، سرودها، تابلوها. این آثار تصادفى پدید نیامدهاند؛ بلکه محصول سه مؤلفهى مشترک هستند
١ – صداقت در روایت:
اثر ماندگار، اغراق را تحمل نمىکند. آنچه «خاک و درد و ترس» را از روایت حذف کند، ماندگار نمىشود؛ چون مخاطب، صداقت را باور مىکند و اغراق را مىشناسد.
٢– زیبایى شناسى هم زمان وهم زبان خودش:
آثار ماندگار، در زبان هنرى نسل خودشان متولد مىشوند؛ نه در تقلید آثار نسل پیش. «دایی جان ناپلئون» با زبان نسل خودش، «گاو» با زبان نسل خودش و «آژانس شیشهاى» با زبان نسل خودش و هر اثر جاودان دیگرى، همین گونه.
٣ – پرسش به جاى پند:
اثر ماندگار، پاسخ آماده نمىدهد؛ پرسش سخت مىسازد. پرسش، مخاطب را درگیر مىکند و درگیرى، سبب ماندگارى است. بنابرین نکته بسیار مهم این است که تولید آثار ماندگار، یک «مسئله مهندسى فرهنگى» است، نه شانس. اگر نسل ما آثارى ماندگار کم دارد، به این دلیل است که این سه مؤلفه، کمتر با هم جمع شدهاند و این، درست همان جایى است که «پیوست فرهنگى» وارد میدان شده و موضوعیت پیدا مىکند، (سنجش هر اثر، پیش و پس از تولید، بر پایه همین سه معیار).
دوم: نوجوان امروز، کدام مخاطب است؟
براى تولید آثار فرهنگ ساز، نخست باید مخاطب را شناخت، نه تصور کرد. نوجوان و جوان امروز ایران، با سه ویژگى بنیادین:
حساس به صداقت: کوچکترین اغراق را تشخیص مىدهد و با یک کلمه اغراق آمیز، کل اثر را کنار مىگذارد.
مردم تصویر و روایت: هر روز دهها ساعت محتوا مصرف مىکند؛ رقیب ما نه «بى رغبتى» او، بلکه دنیاى محتواى جهانى است که روزانه در آن غوطهور است.
مشغله معنوى اما خسته از شعار: او دنبال معناست؛ اما معناى «بستهبندى شده سفارشى» را نمىخواهد. بلکه مشتاق است که خودش کشف کند. پس اثر فرهنگساز براى این نسل، داراى ویژگیها و شاخصهاى مختص به خود است: صادق، حرفهاى و کشف کردنى. نه صادق و ضعیف (که بى اثر است)، نه حرفهاى و شعارى (که بى اعتماد است).
سوم: چرا «فرهنگ ساز»، بالاتراز «محتواساز» است؟
محتواى خوب، مخاطب خودش را دارد؛ اما فرهنگ ساز، فراتر مىرود: به رفتار، سبک زندگى و هویت مخاطب نفوذ مىکند. فرق میان یک فیلم خوب جنگى و یک اثر فرهنگساز در این است که فیلم خوب، «دیده» مىشود؛ اما اثر فرهنگ ساز، به «ادبیات مشترک» یک نسل تبدیل مىشود: به نقل قول، به ضرب المثل نسل، به تصویرى که در ذهن مخاطب، «حماسه» را براى همیشه تعریف مىکند و اینجا یک اصل طلایى متولد مىشود : فرهنگ سازى، با یک اثر رخ نمىدهد؛ با یک «گفتمان هنرى پیوسته» رخ مىدهد. یعنى مجموعهاى از آثار هم خانواده — در سینما، کتاب، موسیقى، بازى رایانه اى، پویانمایى — که باهم، یک جهان مشترک روایى مىسازند؛ همان کارى که در فرهنگهاى جهانى، سالها با «جهانهاى روایى» پیوسته انجام شده است
چهارم: هفت مسیر پیشنهادى براى تولید آثار ماندگار براى نسل نوجوان و جوان
۴– رمان و داستان بلند جوان پسند: ادبیات، ماندگارترین بستر فرهنگ سازى است؛ رمان خوب دفاع مقدس براى نوجوان، همان کارى است که رمانهاى بزرگ براى نسلهاى پیشین انجام دادند.
٥– بازى رایانهاى و تجربه تعاملى: نسل امروز، با «تجربه کردن» یاد مىگیرد، نه با «دیدن». بازى، جدىترین بستر فرهنگ سازى قرن است و هنوز به اندازه ظرفیتش استفاده نشده.
6- پویانمایى و انیمیشن حماسى: پلی میان نوجوان و تاریخ، که هم زیبایى شناسى روز دارد و هم عمق معنا.
٧– پادکست و کتاب صوتى روایت محور: روایت سینه به سینه، در قالب روز؛ روایت جانباز، مادر شهید، و فرزند شهید، با صداى خودشان.
٨– سریال تلویزیونى باکیفیت: هنوز قوىترین بستر رسانهاى همگانى؛ اگر از «سریال مناسبتى» به «سریال اثر گذار» حرکت کنیم
٩– موزه و تجربههاى تعاملى حافظه: فضاى زیست روایت — جایى که مخاطب، «قضاوت شده» نیست، «مهمان حافظه»است.
١٠– کمیک استریپ و گرافیک روایى: زبان تصویرى نسل نو، کم هزینه، پرقدرت و به شدت اشتراک گذاشتن شدنى در فضاى مجازى.
پنجم: شرط موفقیت — پیوست فرهنگى، از «پیش» از تولید نه از «پس» از تولید
آخرین و مهم ترین نکته: این آثار، اگر با «سلیقه فردى تولید کننده» ساخته شوند، در بهترین حالت، شانسى موفق مىشوند. اما اکر در چارچوب نظام پیوست فرهنگى طراحى شوند، یعنى:
* خط معنا از گفتمان اصیل بیاید (نه از اغراق رسانهاى):
* آزادى فرم به هنرمند داده شود (نه تحمیل بیانیه)؛
* اثر، پیش و پس از انتشار، با شاخصهاى «صداقت، حرفهاىگرى، کشف پذیرى» سنجیده شود؛ آنگاه تولید آثار ماندگار، از یک آرزو به یک فرآیند قابل مدیریت تبدیل مىشود.
نتیجه: حافظه، یا منتقل مىشود یا نمىشود حافظه ملى، مثل شعله شمع نیست که خودش روشن بماند؛ مثل آتش است که اگر منتقل نشود، خاموش مىشود. نسل نوجوان و جوان ایران، منتظر روایت خودش از ایثار است — روایتى که صداقت داشته باشد، به زبان او حرف بزند و پرسش بسازد، نه پند. در یک جمله: ماندگارى، به تولید بیشتر نیست بلکه به تولید صادقتر وابسته است؛ و فرهنگ سازى، به یک اثر نیست که به یک گفتمان هنرى زنده و جاندار است.
محمد کرم الهی،مدیرکل امور هنری بنیاد شهید و امور ایثارگران