روایت یک پریدن، از اتاق پرکتاب در تهران‌نو تا قله‌های کنتربری

روایت یک پریدن، از اتاق پرکتاب در تهران‌نو تا قله‌های کنتربری

 

 

عقربه‌های ساعت در شامگاه چهارم آبان ۱۴۰۱ بر مرز غروب و خون ایستادند؛ لحظه‌ای که آستان مقدس احمدبن‌موسی، شاهچراغ (ع)، از میان دود و باروت، ستاره‌نشین حماسه شد. در میان پانزده تنی که در آن کشتار کور به خاک افتادند، پیکر جوانی بر زمین خونی حرم رها شد که پرونده‌ی زیستی‌اش، تعریف مجددی از نخبه‌پروری، تعهد انقلابی و مدیریت جهادی در تراز جمهوری اسلامی بود. دکتر سید فریدالدین معصومی؛ مدیرعامل هلدینگ برق و انرژی شرکت غدیر، مخترع بین‌المللی و مغز متفکری که دانشگاه‌های تراز اول غرب برای ماندنش فرش قرمز پهن کرده بودند، اما او خاک وطن و سنگر کارگاه و نیروگاه را به تمام زرق‌وبرق دنیای مدرن ترجیح داد.

 

سید فریدالدین در ۲۶ آبان ۱۳۶۲ در محله‌ی تهران‌نو (فلکه چایچی)، در خانواده‌ای مأنوس با قرآن و ارزش‌های اصیل دینی چشم به جهان گشود. مادرش، فاطمه صابری که کتاب خاطراتش با عنوان من مادرم، فرید روایتگر این فراق جانسوز است از روزهای کودکی او می‌گوید؛ از اتاق کوچکی که دیوار به دیوار کتاب‌های دینی، علمی و پژوهشی بود. گره‌خوردن جان فرید با معنویت، نه در سال‌های جوانی، که از دوران مکبری در مسجد محل و تلمذ کلام‌الله مجید زیر نظر استادش (آقای ملکی) ریشه داشت. پدرش، سید محسن از خادمان افتخاری حرم مطهر رضوی (ع) او را فرزندی سراسر ادب، متعهد به صله‌ی رحم و پایبند به فرائض دینی توصیف می‌کند.

 

این جوان برخاسته از کوچه‌های تهران‌نو، مسیر علم‌آموزی را تا قله‌ی دکتری مهندسی مکانیک در دانشگاه معتبر کنتربری نیوزلند هموار کرد و دوره‌های تخصصی انرژی باد، تکنولوژی انرژی و سیستم‌های حرارتی را در دانشگاه اوکلند با نمراتی درخشان به پایان رساند. او تنها یک تحصیل‌کرده‌ی دانشگاهی نبود؛ کارنامه‌ی علمی او با عنوانی خیره‌کننده گره خورده بود: اولین مخترع دو ربات ماهی در نیوزلند و اولین مخترع بین‌المللی ربات ماهی بهینه در چند گام حرکتی.

 

سال‌های حضور در دانشگاه کنتربری نیوزلند، تنها به فرمول‌های ریاضی و آزمایشگاه‌های رباتیک خلاصه نشد؛ این دوران، میدان آزمونی برای غیرت دینی و سیاسی فریدالدین بود. دوستان و هم‌دانشگاهی‌هایش روایتی تکان‌دهنده از آن روزها دارند؛ روزی که در یکی از کلاس‌های درس، استادی غربی با وقاحت تمام علیه ارزش‌های اسلامی و مظلومیت مردم فلسطین موضع گرفت و هتاکی کرد.

 

در کلاس درس سکوت سنگینی حکمفرما بود، اما فرید آرام برنخاست؛ او چنان موضع‌گیری شجاعانه، مستدل و کوبنده‌ای در دفاع از حقانیت اسلام و آرمان فلسطین به نمایش گذاشت که فضای کلاس منفجر شد. این اعتراض منطقی اما قاطع، چنان بر رئیس دانشکده و استاد مربوطه گران آمد که کار را تا مرز تعلیق، فشار همه‌جانبه‌ی آکادمیک و قطع همکاری با او پیش برد. اما فریدالدین قدمی از اصول خود عقب ننشست؛ او به قیمت به خطر افتادن موقعیت علمی‌اش در آن سوی دنیا،نشان داد که یک نخبه‌ی انقلابی، علم را پیشمرگِ آرمان‌های الهی خود نمی‌کند.

 

روایت همسر؛ تصمیمی بزرگ در آن سوی دنیا و نه گفتن به زرق‌وبرق غرب

 

داستان بازگشت از نیوزلند، یکی از تابنده‌ترین فرازهای زندگی خانوادگی فرید است. همسرش، فاطمه تقوامنش که در کنار او برای تحصیل راهی آن سوی کره‌ی زمین شده بود، از روزهایی می‌گوید که دانشگاه‌ها، آزمایشگاه‌ها و دولت‌های غربی با بسته‌های پیشنهادی خیره‌کننده، تمام‌قد آماده‌ی جذب همسرش بودند. آن‌ها حتی فرزندشان مهدیار را در نیوزلند به دنیا آوردند و با وجود اینکه امکان اخذ تابعیت و اقامت دائم آن کشور برای فرزندشان فراهم بود، فرید با قاطعیت و غیرتی وصف‌ناپذیر تأکید کرد: پسرم باید شناسنامه ایرانی داشته باشد؛ ما باید به وطن برگردیم.

 

برادر همسر و دوست دوران کودکی شهید، حامد تقوامنش، خاطری عمیق از تعبد دقیق فرید نقل می‌کند: برایم بزرگ‌ترین درس، پایبندی عجیب او به نماز اول وقت بود. یادم می‌آید در سفرها یا کارهای فشرده‌ی پژوهشی، هرجا که صدای اذان بلند می‌شد، ماشین را کنار جاده نگه می‌داشت و اهمیتی به شتابِ کار نمی‌داد؛ نماز اول وقت برای او خط قرمز بود. همین پاکی، تقوا و دائم‌الوضو بودن مداومش بود که او را مستحق شهادت ساخت.

در دهه‌ی چهارم زندگی، صندلی مدیریت هلدینگ برق و انرژی شرکت غدیر با سیزده شرکت زیرمجموعه و بیش از ۶۰۰ نیروی انسانی به او سپرده شد؛ مجموعه‌ای حیاتی که نبض بخش بزرگی از صنعت برق و آلومینیوم کشور را در دست دارد. شاهکار مدیریتی او در پیگیری شبانه‌روزی و تکمیل پروژه‌ی عظیم نیروگاه ۹۱۳ مگاواتی سیکل ترکیبی غدیر انرژی در منطقه ویژه اقتصادی لامرد، هنوز هم به عنوان یک نقطه‌ی عطف در تاریخ مهندسی کشور می‌درخشد.

 

همکارانش از او به عنوان مدیری میدانی یاد می‌کنند. عبدالله حسن‌پور، دبیر هیئت‌مدیره هلدینگ غدیر می‌گوید: فریدالدین با جوانی پر

انرژی‌اش، سیزده شرکت و بیش از شش‌صد نیرو را طوری رهبری کرد که تحریم‌های ظالمانه‌ی بین‌المللی و نبود تجهیزات خارجی نتوانستند پروژه ملی لامرد را متوقف کنند؛ او مردِ روزهای سخت صنعت بود.

 

او بیت‌المال را خط قرمز خونین خود می‌دانست. در سیستمی که جاذبه‌ی قدرت و سرمایه می‌تواند هر اراده‌ای را دچار لغزش کند، معصومی با قاطعیتِ تمام ایستاد. حجت‌الاسلام مجید خیرآبادی، استاد حوزه علمیه مروی که فرید زانوی تلمذ در دروس حوزوی نزد او زده بود، روایت می‌کند: فرید دغدغه‌ی شدید تربیت دینی اطرافیانش را داشت. در معاملات و قراردادهای اقتصادی، اگر پروژه‌ای ذره‌ای شائبه‌ی عدم رعایت حق‌الناس داشت، با قاطعیت رد می‌کرد و می‌گفت نان حلال، زیربنای همه‌ی پیشرفت‌هاست.

 

دائم‌الوضو در خط مقدم خدمت و عشق به ولایت

 

وجوه شخصیتی سید فریدالدین، دوگانه و تناقض‌آلود نبود؛ علم مدرن، او را از معنویت دور نکرد، بلکه خضوعش را دوچندان ساخت. او حافظ کل قرآن بود و با افتخار، لباس خادمیاری حرم مطهر امام رضا (ع) را بر تن داشت.

 

تواضع او ضرب‌المثل بود. فرقی نمی‌کرد با یک نیروی خدماتی ساده همکلام شود یا با وزیر و مدیر ارشد؛ با همه با زبانِ رفاقت سخن می‌گفت. در سلف‌سرویس شرکت، شانه به شانه‌ی کارگران و کارمندان غذا می‌خورد، در سفرها سوار همان خودرویی می‌شد که دیگران استفاده می‌کردند و در پروازها بدون هیچ‌گونه تشریفاتی در میان مردم می‌نشست. بوی منیّت در وجودش استشمام نمی‌شد.

 

عشق به ولایت فقیه در ژرفنای جانش ریشه دوانده بود. دوستانش روایت می‌کنند که حتی در دوره‌ی سخت تحصیل در نیوزلند، هر زمان که سخنرانی مقام معظم رهبری منتشر می‌شد، آن را بارها و بارها با دقت می‌شنید و با اعتقادی راسخ می‌گفت: جایگاه حضرت آقا برایم بسیار مهم است؛ با احترام به همه‌ی مراجع، معتقدیم هیچ‌کسی نقطه‌نظر و حکمت ایشان را ندارد.

 

پرواز از شیراز به ملکوت؛ پایان یک داستان ناتمام در حریم یار

 

سفر کاری‌اش به استان فارس برای سرکشی به پروژه‌های کلان انرژی منطقه به پایان رسیده بود. فریدالدین پیش از آنکه راهی فرودگاه و پرواز بازگشت به تهران شود، دلتنگِ خلوتی معنوی شد. گام در آستان مقدس احمدبن‌موسی، شاهچراغ (ع) گذاشت تا نمازش را در امن حرم به جای آورد.

 

اما دست ناپاک تروریسم تکفیری در شامگاه چهارم آبان ۱۴۰۱، فرصت رکوع دیگر را به او نداد. به روایت مادر، گلوله‌ی تروریست نخست دست و سپس پهلوی او را درید و طومار زندگی دنیوی این مدیر جهادی را در حریم امن اهل‌بیت (ع) درهم پیچید.

 

اگرچه پیکر پاکش در ششم آبان ۱۴۰۱ در قطعه ۲۶ بهشت زهرا (س) تهران در میان اندوه بی‌کران مردم، خانواده و همکارانش آرام گرفت، اما خطی که سید فریدالدین معصومی در آمیختن علم جهانی، مدیریت انقلابی و تقوای الهی ترسیم کرد، هم‌چنان چراغ راه نسلی است که ایران فردا را با بازوی تخصص و بال تعهد آباد خواهند کرد.

نویسنده : سیده زینب حیدری