اسقفی که زمینه ساز حمله طبس بود!
بعدازظهر هفدهم فروردین ۱۳۵۹، سفارت سابق آمریکا در تهران، میزبان اسقف «هیلاریون کاپوچی» و سه کشیش آمریکایی بود که بعد از بازدید از گروگانهای لانۀ جاسوسی، تا ساعت ۱۱ و نیم شب به گفتوگو با خبرنگاران ایرانی و خارجی پرداختند و گفتند: گروگانها وضع جسمی و روحی «بسیار خوبی» دارند. حتی بهتر از آمریکاییهای مقیم آمریکا. وزن اضافه کردهاند، غذای مناسب میخورند، لباس تمیز دارند و کتاب میخوانند. یکی از کشیشها تأکید کرد رفتار دانشجویان «بیش از حد خوب» است. این کنفرانس مطبوعاتی در زمانی است که برژینسکی در نامهای به کارتر خواستار پایان مذاکره و انجام عملیات نظامی شده بود: «در آن استدلال کرده بودم خط مذاکره به انتها رسیده است و برای ما منحصراً عملیات نجات و با اعمال مستقیم زور مانده است.»
چند روز بعد از آن بود که صلیب سرخ اصرار کرد که برای اطمینان از صحت ۵۳ گروگان، باید همۀ آنها را ببیند. ۲۵ فروردین، هارولد اشمیت و دکتر برنارد لیبکیدن، دو نمایندۀ صلیب سرخ بینالمللی اجازۀ ملاقات با گروگانها را کسب کردند که نشانۀ روشنی از تمایل دولت ایران به نرمش تلقی شد. بعد از دیدار، خبر سری به آمریکا ارسال شد که بجز سه آمریکایی که از ۱۳ آبان همچنان در طبقۀ سوم وزارت امور خارجه ایران باقیماندهاند، «همه در سفارت هستند و پراکنده نیستند.» این خبر استراتژیک یعنی عملیات نجات ممکن است. مأموریت اسقفها و صلیب سرخیها اما جدای از اطمینان دربارۀ محل عملیات، جنبۀ دیگری نیز داشت: ساختن تصویر فریبکارانۀ پیشرفت مذاکره در مسیر عادی برای امکان پیشبرد طرح غافلگیرانۀ نظامی! حتی در آن مصاحبه اسقفها به نقل از گروگانها گفتند: «راه حل بحران تنها از طریق مجلس شورای اسلامی ایران ممکن است.»
فریب طرف دیگری هم داشت. یک حملۀ نظامی گسترده و واکنش قاطع به عنوان طرح جایگزین و مرحله بعد از شکست برای انحراف اذهان تصویرسازی شد. رسانهها روی حضور دو ناو هواپیمابر (نیمیتز و کورال سی) به همراه بیش از ۱۰ فروند ناو جنگی دیگر در آبهای شمال اقیانوس هند و نزدیک ایران مانور میکردند. کارتر در مصاحبۀ مطبوعاتی ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ اعلام کرد: «تنها گام بعدی که من میتوانم ببینم، نوعی اقدام نظامی خواهد بود که حق و اختیار ایالات متحده در این شرایط است.» همزمان رابطهایشان به ایرانیها میگفتند: «هنوز جا برای مذاکره باقی است.»
اما در پشت صحنه، نیروهای دلتا از روی برنامههای خبری تلویزیون ایران داشتند آخرین جزئیات لازم برای عملیات را برداشت میکردند. مواردی مثل اینکه درب پارک موتوری با زنجیر قفل است، پاسداران بیرون تفنگ ژ۳ دارند و در داخل مسلح به یوزی و ام۳ هستند، نارنجک ندارند، یک ساختمان چهاردهطبقه در غرب سفارت وجود دارد که به عنوان ایستگاه آتش پوششی مناسب است و … آنها حتی از تماشای فیلمهای منتشر شده از لانۀ جاسوسی فهمیدند پاسداران سلاحهای خود را مانند حرفهایهای تعلیمدیده جابهجا نمیکنند.
این همۀ دانستههای آنها نبود و منابع دقیقتری هم داشتند، مثلاً نقطۀ طراحیشده برای فرود هواپیماها، بر اساس اطلاعات دقیق مهندسی بود. در دورۀ شاه، طبس به عنوان محل صدور اورانیومهای استخراجشده به آمریکا در نظر گرفته شده بود و قرار بوده آن نقطه توسط آمریکا تبدیل به فرودگاه شود. با همۀ این محاسبات و رعایت اصول غافلگیری، اما طوفان شن شکست عملیات را همراه با تلفات انکارناپذیر انسانی و تجهیزات رقم زد؛ حادثهای پرهزینه برای آمریکا که موجب قطعی شدن شکست زودهنگام کارتر در انتخاباتی شد که میخواست در سالگرد تسخیر لانه جاسوسی برگزار شود. توصیف امام خمینی از شگفتی طبس چنین بود: «خدای تبارک و تعالی شنها و بادها را فرستاد و آنها را شکست داد.»
چهار روز بعد از حادثۀ طبس، اسقف کاپوچی از محل شکست عملیات آمریکا بازدید کرد و برای انتقال بقایای سوختۀ هشت نظامی آمریکایی به آن سوی دنیا رایزنی کرد. این بار مأموریت او موفقیتآمیز بود.
شرح تصویر: انتقال جنازه سربازان کشته شده آمریکا در واقعه طبس از طریق اسقفهایی که زمینهساز حمله شدند.