ایثارگران جنگ‌های اخیر را رها نکنیم!

ایثارگران جنگ‌های اخیر را رها نکنیم!

 

جنگ که تمام می‌شود، برای خیلی‌ها زندگی کم‌کم به روال عادی برمی‌گردد؛ اما برای خانواده شهید، جانباز و رزمنده، ماجرا به این سادگی تمام نمی‌شود.

بعضی زخم‌ها تازه بعد از جنگ خودشان را نشان می‌دهند و بعضی خانواده‌ها تازه با مشکلاتی روبه‌رو می‌شوند که در روزهای جنگ فرصت فکر کردن به آنها را نداشتند.

دفاع مقدس، دفاع از حرم و جنگ ۱۲ روزه یک نکته مهم را به ما یاد داده‌اند؛ کشور فقط در روزهای سخت به ایثارگر نیاز ندارد. بعد از جنگ هم باید کنار او بایستد.

از اسفند ۱۴۰۴ تاکنون، عده‌ای از نیروهای نظامی، امنیتی، امدادی و حتی مردم عادی درگیر شرایط جنگی و تبعات آن بوده‌اند. حالا باید از همین امروز به فکر روزهای بعد باشیم و نگذاریم دوباره همان اشتباه قدیمی تکرار شود؛ یعنی در زمان خطر همه از فداکاری‌ها بگویند و وقتی اوضاع آرام شد، مشکلات همان آدم‌ها فراموش شود.

ماجرا یک وجه دیگر هم دارد که شاید کمتر درباره‌اش حرف زده‌ایم. امروز بخشی از ایثارگران دیگر آن احترام اجتماعی سابق را تجربه نمی‌کنند. جریان‌های رسانه‌ای معاند تلاش می‌کنند ایثار و فداکاری را بی‌ارزش جلوه دهند و گاهی خود ایثارگر و خانواده شهید را سوژه تمسخر و تحقیر کنند.

در چنین فضایی، حمایت از ایثارگر فقط پرداخت یک مزایا یا برگزاری مراسم نیست. وقتی کسی برای امنیت کشور هزینه داده، حداقل انتظار این است که بعد از جنگ احساس نکند خودش مانده و مشکلاتش.

اینجا دقیقاً جایی است که دولت و بنیاد شهید باید جدی‌تر وارد شوند.

اول از همه، برای ایثارگران جنگ‌های اخیر باید یک مسیر مشخص و ساده برای دریافت خدمات وجود داشته باشد. فرد مجروح یا خانواده شهید نباید برای درمان، بیمه، مسکن، اشتغال یا مسائل معیشتی بین چند اداره رفت‌وآمد کند. یک «پنجره واحد» که خودش پرونده را دنبال کند، می‌تواند بخش بزرگی از این مشکل را حل کند.

در روزهای اول بعد از حادثه نباید خانواده‌ها درگیر تکمیل فرم و اثبات شرایط باشند. حمایت فوری باید مقدم بر کاغذبازی باشد. بررسی‌های اداری می‌تواند بعداً انجام شود.

موضوع درمان هم نباید فقط به چند ماه اول محدود شود. بعضی آسیب‌های جسمی و روانی ممکن است دیرتر خودشان را نشان دهند. برای مجروحان جنگ‌های اخیر باید پرونده درمانی بلندمدت وجود داشته باشد تا فرد هر بار مجبور نباشد از صفر شروع کند و دوباره همه چیز را ثابت کند.

اشتغال و مسکن هم از همان مسائل جدی است. اگر قرار است قانون از ایثارگر حمایت کند، این حمایت باید در زندگی واقعی دیده شود؛ نه اینکه فرد سال‌ها برای یک تسهیلات یا یک حق قانونی درگیر رفت‌وآمد اداری باشد.

خانواده‌ها را هم نباید فراموش کرد. همسر و فرزند شهید یا جانباز، خودشان بخشی از هزینه جنگ را می‌پردازند. حمایت تحصیلی از فرزندان، کمک به اشتغال همسر و خدمات مشاوره‌ای و روانی، نباید موضوعات فرعی تلقی شوند.

یک نکته دیگر هم مهم است: ایثارگران فقط کسانی نیستند که باید از آنها حمایت کرد؛ خودشان می‌توانند بخشی از راه‌حل باشند. کسی که جنگ، بحران و شرایط سخت را از نزدیک دیده، تجربه‌ای دارد که شاید هیچ کلاس و کتابی نتواند منتقل کند. می‌توان از این تجربه‌ها در آموزش مدیریت بحران، امداد، تاب‌آوری و حتی انتقال تجربه به نسل جوان استفاده کرد.

در حوزه رسانه هم بهتر است به جای شعارهای کلی، اجازه بدهیم خود ایثارگران و خانواده‌هایشان حرف بزنند. روایت واقعی زندگی یک جانباز، همسر شهید یا فرزند یک شهید، اگر صادقانه و بدون اغراق بیان شود، می‌تواند بسیار بیشتر از تبلیغات رسمی اثر بگذارد.

و در نهایت، دستگاه‌هایی که مسئول این حمایت‌ها هستند باید پاسخگو باشند. مشخص باشد پرونده‌ها چقدر زمان می‌برند، چه خدماتی ارائه شده و کدام وعده‌ها عملی شده است. حمایت از ایثارگر وقتی معنا پیدا می‌کند که نتیجه‌اش در زندگی او دیده شود.

جنگ ۱۲ روزه، مثل دفاع مقدس و دفاع از حرم، نشان داد که در لحظه خطر هنوز کسانی هستند که حاضرند بایستند و هزینه بدهند.

درس جنگ فقط این نیست که چطور در میدان مقاومت کنیم؛ یک درس مهم‌تر هم دارد: بعد از تمام شدن جنگ، چطور پشت کسانی بایستیم که برای ما ایستادند.

اگر امروز ایثارگر را فقط در روزهای جنگ ببینیم و بعد فراموشش کنیم، شاید فردا فقط یک حق فردی را ضایع نکرده باشیم؛ بلکه به نسل بعد هم پیام اشتباهی داده‌ایم.

تکریم واقعی ایثارگر، قاب عکس و مراسم نیست.

تکریم واقعی این است که وقتی جنگ تمام شد، او در زندگی روزمره‌اش هم احساس کند کشور هنوز کنارش ایستاده است.