بازگشت سلبریتیها به ایران؛ فرصت یا تهدید امنیت ملی؟
نمونه اخیر، ماجرای بازگشت بیژن مرتضوی پس از دههها اقامت خارج از کشور است؛ بازگشتی که در روزهای اخیر خبرساز شد و البته گزارشهای اولیه درباره آن نیز با تکذیب خود او همراه بود و سپس رسانههای رسمی ورودش به ایران را تأیید کردند.
مسئله اما شخص بیژن مرتضوی نیست؛ مسئله الگویی است که ممکن است پشت این بازگشتها شکل بگیرد.
از «زن، زندگی، آزادی» تا بازگشت به ایران
بخشی از این چهرهها در جریان آشوبها و اغتشاشات سال ۱۴۰۱ صرفاً ناظر بیرونی نبودند. آنها با میلیونها دنبالکننده، تبدیل به بخشی از ماشین رسانهای اثرگذار بر فضای اجتماعی شدند.
گلشیفته فراهانی در جریان آشوبهای «زن، زندگی، آزادی» بارها به شکل علنی از معترضان حمایت کرد. او در شهریور ۱۴۰۱ خطاب به معترضان، نسل جوان را رهبر این حرکت خواند و در ادامه نیز از ایرانیان خارج از کشور خواست از جریان شکلگرفته در داخل کشور حمایت کنند.
او حتی در گفتوگویی در سال ۱۴۰۲، نافرمانی مدنی را نشانه پیروزی «انقلاب» توصیف کرد.
ماجرا فقط به یک نفر محدود نبود. در همان مقطع، مجموعهای از چهرههای مشهور با انتشار مواضع مشترک در کنار رضا پهلوی و دیگر مخالفان جمهوری اسلامی قرار گرفتند. گلشیفته فراهانی، مسیح علینژاد، نازنین بنیادی، حامد اسماعیلیون و علی کریمی از جمله چهرههایی بودند که در این جریان حضور داشتند.
بیژن مرتضوی نیز در همان دوره مواضع صریحی در حمایت از آشوبها داشت و محتوای منتشرشده از سوی او با هشتگهایی مانند «مهسا امینی» و «زن، زندگی، آزادی» همراه بود.
بنابراین نمیتوان حافظه سیاسی جامعه را پاک کرد و امروز صرفاً با برچسب «هنرمند» به این افراد نگاه کرد.
وقتی مخالفت سیاسی به عادیسازی توهین میرسد
مسئله مهمتر، عادیشدن مرزهای توهین و نفرت سیاسی است.
در سالهای گذشته، بخشی از فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی خارج از کشور، توهین به رهبر جمهوری اسلامی، تخریب کلیت نظام و ادبیات براندازانه را از یک رفتار سیاسی پرهزینه به امری روزمره و حتی سرگرمیگونه تبدیل کرده است.
این مسئله فقط اختلاف سلیقه سیاسی نیست. قانون جمهوری اسلامی میان «نقد» و «توهین» و همچنین میان فعالیت سیاسی و رفتار مجرمانه تمایز قائل شده است. ماده ۵۱۴ قانون مجازات اسلامی برای اهانت به بنیانگذار جمهوری اسلامی و مقام رهبری مجازات حبس تعیین کرده و ماده ۵۰۰ نیز فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی یا به نفع گروهها و سازمانهای مخالف نظام را جرمانگاری کرده است. ماده ۵۱۲ نیز تحریک مردم به جنگ و کشتار با یکدیگر با قصد برهمزدن امنیت کشور را مشمول مجازات دانسته است.
بنابراین بازگشت به کشور نباید به معنای پاکشدن سابقه افراد باشد.
اگر فردی مرتکب جرم شده، مشهور بودن، هنرمند بودن، محبوبیت اجتماعی یا سالها دوری از کشور نباید موجب مصونیت او شود؛ همانطور که مخالفت سیاسی نیز نباید خودکار به معنای مجرم بودن تلقی شود. معیار باید رفتار مشخص، سند مشخص و قانون مشخص باشد.
«سفیدشویی» سابقه؛ خطر اصلی همینجاست
نگرانی اصلی از بازگشت این چهرهها شاید حتی خودِ ورودشان به کشور نباشد؛ بلکه روایتی است که ممکن است پس از ورود ساخته شود.
ممکن است چهرهای که سالها علیه جمهوری اسلامی موضع گرفته، در آشوبها و اغتشاشات نقش رسانهای داشته یا در کنار جریانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی قرار گرفته، ناگهان با چند تصویر از فرودگاه، چند جمله درباره «ایران و مردم ایران» و چند برنامه هنری، از یک چهره سیاسی به «هنرمند دلسوز وطن» تبدیل شود.
این همان نقطهای است که باید نسبت به «سفیدشویی» حساس بود.
سابقه سیاسی افراد نباید حذف شود؛ همانطور که نمیتوان سابقه همکاری یا همراهی سیاسی با جریانهایی را که هدف خود را تغییر ساختار سیاسی ایران اعلام کردهاند، صرفاً با چند موضع میهندوستانه جدید پاک کرد.
بهخصوص وقتی برخی از همین چهرهها در مقاطعی در کنار رضا پهلوی یا جریانهای نزدیک به او قرار گرفتهاند. ائتلاف سال ۲۰۲۳ این چهرهها با رضا پهلوی یک واقعیت مستند است و نمیتوان آن را بعداً از حافظه عمومی حذف کرد.
بازگشت سلبریتیها در خلأ امنیتی اتفاق نمیافتد
این نگرانی زمانی جدیتر میشود که آن را در کنار تجربه آشوبها و اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ قرار دهیم.
آشوبها از هفتم دی ۱۴۰۴ با مطالبات اقتصادی آغاز شد، اما در مدت کوتاهی در بسیاری از نقاط کشور گسترش یافت و شعارهای سیاسی علیه ساختار جمهوری اسلامی نیز وارد میدان شد.
از این منظر، پس از تجربه «زن، زندگی، آزادی» و سپس تحولات دیماه، هرگونه بازآرایی شبکههای رسانهای، اجتماعی و فرهنگی مخالف جمهوری اسلامی باید با دقت بیشتری بررسی شود.
البته نمیتوان بدون سند ادعا کرد که بازگشت هر هنرمند بخشی از یک عملیات امنیتی یا «ادامه کودتای دیماه» است. اما همین سابقه به اندازه کافی هشداردهنده است که دستگاههای مسئول، بازگشت چهرههایی با سابقه فعالیت سیاسی را صرفاً یک مسئله فرهنگی تلقی نکنند.
در جنگ ترکیبی، مرز میان فرهنگ، رسانه، سیاست و امنیت بسیار باریک شده است. سلبریتیای که میلیونها مخاطب دارد، الزاماً فقط یک بازیگر یا خواننده نیست؛ او میتواند یک ضریبدهنده اجتماعی باشد. همان نفوذی که میتواند برای آرامکردن جامعه استفاده شود، در شرایط بحران میتواند برای تحریک، قطبیسازی و بسیج افکار عمومی نیز به کار گرفته شود.
فرصت زمانی شکل میگیرد که قانون فراموش نشود
اگر قرار است بازگشت ایرانیان خارج از کشور فرصتی برای کشور باشد، این فرصت باید بر پایه قانون، شفافیت و مسئولیتپذیری ساخته شود، نه بر اساس شهرت.
هنرمندی که هیچ پرونده یا سابقه مجرمانهای ندارد، میتواند مانند هر ایرانی دیگری به کشور بازگردد و فعالیت کند.
اما درباره کسی که اسناد و شواهدی از رفتار مجرمانه او وجود دارد، موضوع باید متفاوت باشد: ابتدای ورود به کشور، سوابق و رفتارهای مجرمانه احتمالی او بررسی و در صورت وجود اتهام، مطابق قانون رسیدگی شود.
نه مصونیت سلبریتیها قابل قبول است و نه برخورد سلیقهای با آنها.
کشور نمیتواند از یک طرف برای مقابله با جنگ شناختی و عملیات نفوذ هزینه بدهد و از طرف دیگر، بدون بررسی سابقه، همان افرادی را که در میدان رسانهای علیه ساختار سیاسی کشور فعالیت کردهاند، صرفاً به دلیل محبوبیت اجتماعی وارد فضای فرهنگی و رسانهای کند.
بازگشت به ایران حق است؛ مصونیت از قانون حق نیست.
اگر بازگشت سلبریتیها قرار است «فرصت» باشد، نخستین شرطش این است که قانون، پیش از شهرت قرار بگیرد. در غیر این صورت، آنچه به نام آشتی فرهنگی معرفی میشود، میتواند به فرصتی برای بازسازی شبکههای اثرگذار، سفیدشویی سوابق و بازتولید همان شکافهایی تبدیل شود که کشور هزینه سنگینی برای عبور از آنها پرداخته است.
و اینجاست که سؤال اصلی دیگر این نیست که «چرا سلبریتیها برگشتهاند؟»
سؤال مهمتر این است:
با چه سابقهای برگشتهاند، چه نقشی داشتهاند و آیا قرار است پیش از ورود دوباره به میدان، درباره عملکرد گذشتهشان پاسخگو باشند؟