با ملت مبعوث چه باید کرد؟
بیش از هشت ماه است که گروهی از مردم ایران، شبهای پیاپی، خیابان را به محل اعلام وفاداری خود به وطن و ایستادگی در برابر تهدیدهای خارجی تبدیل کردهاند. حضور در این تجمعات برای آنها نه شغل است، نه منبع درآمد و نه راهی برای رسیدن به امتیاز؛ بخشی از انتخابی است که از باور، دلبستگی به کشور و احساس مسئولیتشان سرچشمه میگیرد.
این حضور در شرایطی ادامه دارد که زندگی برای بخش بزرگی از جامعه آسان نیست. تورم، گرانی، نگرانی از آینده شغلی، دشواری تأمین هزینههای زندگی و مشکلات اقتصادی، واقعیت روزمره همین مردمی است که شبها به خیابان میآیند. آنها از وقت استراحتشان میگذرند، از کار و زندگی میزنند و گاه با فرزندانشان، در سرما و گرما، در تجمعات حاضر میشوند. هزینه این حضور فقط چند ساعت از شب نیست؛ هزینه رفتوآمد، خستگی، از دست دادن فرصت کار و گاهی تحمل فشار و قضاوت دیگران را هم باید به آن افزود.
با این حال، آنچه این جمع را قابل تأمل میکند، فقط استمرار حضور خیابانی نیست؛ رفتاری است که در حاشیه این حضور شکل گرفته است.
از حضور در خیابان تا کمک به زندگی مردم
در میان حاضران، کسانی هستند که تنها برای اعلام موضع خود به تجمع نمیآیند؛ هرکس به اندازه توانش میکوشد باری از دوش دیگری بردارد. افرادی برای خانوادههای نیازمند اقلام ضروری جمع میکنند، به افراد گرفتار کمک میرسانند و از امکانات شخصی خود برای خدمت به دیگران مایه میگذارند.
پزشک و وکیل و مشاوری که پس از یک روز کاری طولانی، بخشی از وقت استراحتش را برای مشاوره رایگان میگذارد، خانوادهای که با وجود تنگنای مالی، چیزی از داشتههایش را برای نیازمندان کنار میگذارد و بسیجی که سنگینی اسلحه را به حان می خرد تا امنیت تجمع را تامین کند… همه این رفتارها نشان میدهد که برای حاضران، دفاع از وطن تنها در شعار خلاصه نمیشود؛ با احساس مسئولیت نسبت به هموطن نیز پیوند خورده است.
گزارشهای منتشرشده از تجمعات شبانه ایران در سال ۱۴۰۵ نیز از شکلگیری خدمات داوطلبانه پزشکی، امدادی، رفاهی و حمایتی در محل تجمعات خبر دادهاند. این ظرفیت مردمی، اگر درست دیده و پشتیبانی شود، میتواند از یک حضور خیابانی فراتر برود و به شبکهای برای کمک به خانوادههای آسیبپذیر تبدیل شود.
مردمی که بهرغم بیمهریها ایستادهاند
در کنار این تلاشها، حاضران با طعنهها و اتهامهایی هم روبهرو میشوند؛ از نسبت دادن حضورشان به دریافت پول و جیره گرفته تا برچسبهایی که انگیزه و صداقتشان را زیر سؤال میبرد. گاهی نیز سخنان برخی چهرههای سیاسی، مسئولان یا مشاوران آنها بهجای قدردانی و احترام، لحنی تحقیرآمیز پیدا میکند.
میتوان درباره سیاستها، شعارها، تصمیمها و عملکرد هر دولت یا جریان سیاسی اختلاف نظر داشت؛ اما تحقیر شهروندی که وقت، توان و بخشی از امکاناتش را برای هدفی که به آن باور دارد صرف میکند، نه نقد سیاسی است و نه نشانه مدیریت مسئولانه. نسبت دادن انگیزه مالی به یک جمع، بدون دلیل مشخص، جای شناخت واقعیت را میگیرد و اعتماد اجتماعی را فرسوده میکند.
اگر درباره سازماندهی یا منابع مالی یک تجمع پرسشی وجود دارد، راه پاسخگویی، شفافیت و ارائه اطلاعات مستند است؛ نه تعمیم اتهام به همه حاضران. همانطور که حضور در تجمع بهتنهایی کسی را از نقد مصون نمیکند، مخالفت سیاسی نیز مجوز نادیده گرفتن کرامت و صداقت افراد نیست.
این مردم ممکن است در همه مسائل با یکدیگر همنظر نباشند، اما حضور مستمرشان، در کنار مشکلاتی که با آن دستوپنجه نرم میکنند، دستکم یک واقعیت مهم را پیش چشم مسئولان میگذارد: بخشی از جامعه حاضر است برای دفاع از کشور، از آسایش و منافع شخصی خود هزینه بدهد. چنین ظرفیتی را نباید با توهین، سوءظن دائمی یا بهرهبرداری جناحی پاسخ داد.
با ملت مبعوث چه باید کرد؟
پاسخ این پرسش نباید به چند پیام تشکر، حضور نمادین مسئولان در تجمعات یا تقدیرهای رسانهای محدود بماند. اگر دولت و نهادها این مردم را سرمایه اجتماعی کشور میدانند، باید این ادعا در رفتار روزمره و تصمیمهای اجرایی آنها دیده شود.
نخست، مسئولان باید در گفتار و رفتار خود مراقب باشند. هر مقام دولتی، مشاور سیاسی یا چهره عمومی باید بداند سخنانش درباره مردم، صرفاً یک اظهار نظر شخصی نیست؛ میتواند اعتماد یا بیاعتمادی ایجاد کند. توهین به شهروندان، تحقیر انگیزههایشان و نادیده گرفتن هزینهای که میپردازند، با دعوت به همبستگی سازگار نیست. نهادهای مسئول نیز باید در برابر رفتارهای توهینآمیز و تفرقهافکنانه، بهجای سکوت و مصلحتاندیشی، پاسخگو باشند.
دوم، دولت باید از مردم در برابر فشار اقتصادی حمایت عملی کند. نمیتوان از شهروندی که با درآمد محدود و هزینههای فزاینده زندگی میکند انتظار داشت بار مشکلات کشور را به دوش بکشد، اما در برابر گرانیهای بیضابطه، ضعف نظارت بر بازار، تصمیمهای ناپایدار و مشکلات اشتغال، پاسخ مؤثری دریافت نکند. قدردانی واقعی از مردم، در کنترل تخلف و گرانفروشی، حمایت از معیشت خانوارها، ایجاد ثبات اقتصادی و پاسخگویی درباره تصمیمهای نادرست معنا پیدا میکند.
سوم، نهادها باید ظرفیت داوطلبانه مردم را به رسمیت بشناسند و از آن حمایت کنند. پزشک، وکیل، مشاور، خیر و هر شهروندی که بخشی از توان خود را برای خدمت عمومی اختصاص میدهد، نباید در مسیر کمکرسانی با مانعتراشی و بینظمی روبهرو شود. ایجاد سازوکارهای شفاف برای معرفی نیازمندان، جمعآوری و توزیع کمکها، ارائه خدمات تخصصی رایگان و حمایت از گروههای داوطلب میتواند این همبستگی را از اقدامی پراکنده به خدمتی پایدار تبدیل کند؛ بیآنکه روح مردمی و داوطلبانه آن از بین برود.
چهارم، هیچ نهادی نباید این حضور را ملک اختصاصی یک جریان سیاسی بداند. مردمی که برای دفاع از وطن به خیابان میآیند، نباید صرفاً زمانی مورد توجه باشند که حضورشان برای یک جناح یا مسئول سود تبلیغاتی دارد. استفاده از تصاویر و شعارهای مردم برای نمایش وحدت، بدون توجه به خواستهها و مشکلات واقعی آنها، فاصله میان مردم و مسئولان را بیشتر میکند. این سرمایه اجتماعی زمانی حفظ میشود که مردم احساس کنند دیده میشوند، صدایشان شنیده میشود و شأنشان محترم است.
پنجم، مسئولان باید از خودشان شروع کنند. اصلاح رفتار سیاسی، پذیرش خطا، کنار گذاشتن ادبیات تحقیرآمیز، پاسخگویی به انتقادها و اصلاح سیاستهای ناکارآمد، وظیفهای است که با هیچ میزان حضور خیابانی مردم جایگزین نمیشود. مردم میتوانند در برابر تهدید خارجی بایستند، اما اداره درست کشور، حل مشکلات معیشتی و جلوگیری از فرسایش اعتماد عمومی، مسئولیت دولت و نهادهای حاکمیتی است.
ملت مبعوث، هر نامی که برای این حضور انتخاب شده باشد، از انسانهایی تشکیل شده است که کار، خانواده، گرفتاری، نیاز و حق برخورداری از زندگی شایسته دارند. نباید از آنها انتظار داشت چون برای وطن ایستادهاند، از مشکلاتشان حرف نزنند؛ چون کمک میکنند، خودشان به کمک نیاز نداشته باشند؛ یا چون به کشورشان وفادارند، هر تصمیم و رفتاری را تحمل کنند.
اگر قرار است این ایستادگی به سرمایهای ماندگار برای ایران تبدیل شود، وظیفه مسئولان فقط دعوت مردم به ماندن در خیابان نیست؛ باید کاری کنند که مردم در زندگی روزمره نیز آثار احترام، حمایت و مدیریت درست را ببینند. مردمی که در سختترین روزها پای وطن میایستند، سزاوار آناند که مسئولان هم در برابرشان مسئولانه بایستند.