بجای پاسخگویی پرسشگر و کد دهنده شدید؟
فراموشی کارنامه، پیش از پاسخگویی
حسن روحانی و محمدجواد ظریف در سالهای مسئولیت خود، بهویژه در دولت یازدهم و دوازدهم، تصمیماتی گرفتند که آثار و پیامدهای آن هنوز از موضوعات اصلی مناقشه سیاسی کشور است. برجام مهمترین نماد این کارنامه به شمار میرود؛ توافقی که با وعده گشایش اقتصادی، رفع تحریمها و عادیسازی روابط خارجی به جامعه معرفی شد، اما خروج آمریکا از آن و بازگشت تحریمها، پرسشهای جدی درباره میزان تضمینها، نحوه اعتماد به طرف مقابل و ارزیابی تیم مذاکرهکننده ایجاد کرد.
مسئله فقط این نیست که برجام به نتیجه وعدهدادهشده نرسید؛ مسئله این است که با وجود خسارتهای اقتصادی و سیاسی مورد بحث، مسئولیت تصمیمها و میزان قصور احتمالی تصمیمگیران به یک فرایند روشن، جامع و اقناعکننده برای افکار عمومی تبدیل نشد. گزارش کمیسیون ویژه برجام مجلس در سال ۱۳۹۴ نیز مجموعهای از ایرادات و نگرانیها را درباره متن توافق و سازوکارهای آن مطرح کرده بود. با این حال، میان نقد سیاسی، گزارش کارشناسی و اثبات مسئولیت حقوقی افراد تفاوت وجود دارد؛ آنچه همچنان محل پرسش است، چرایی فقدان پاسخگویی متناسب و شفاف درباره تصمیمات کلان و پیامدهای آنهاست.
وقتی جامعه احساس کند مسئولان تصمیمهای پرهزینه میگیرند، اما پس از پایان مسئولیت نه پاسخ روشنی میدهند و نه با سازوکار قابلقبولی برای بررسی مسئولیت مواجه میشوند، پیامد آن تنها نارضایتی از یک دولت نیست. چنین وضعی میتواند این تصور را تقویت کند که هزینه تصمیمهای اشتباه بر دوش مردم میماند، اما مسئولان سابق میتوانند پس از مدتی دوباره به صحنه بازگردند و از موضع منتقد، درباره عملکرد دیگران سؤال کنند.
این همان نقطهای است که باید درباره مسامحه سیاسی و نهادی در قبال کارنامه دولت سابق پرسید. منظور، صدور حکم بدون رسیدگی یا مجازات سیاسی مخالفان نیست؛ بحث بر سر ضرورت بررسی مستند تصمیمات، روشنشدن مسئولیتها و پاسخگویی در برابر افکار عمومی است. اگر چنین سازوکاری شکل نگیرد، سکوت و تعلل میتواند بهجای آنکه نشانه پایان یک پرونده باشد، بهعنوان چراغ سبزی برای بازگشت بدون پاسخگویی تعبیر شود.
از متهم دیروز تا پرسشگر امروز
تحرکات اخیر روحانی را باید در همین زمینه دید. او در اظهارنظرهای مربوط به جنگ و ادامه مسیر کشور، بر ضرورت برخورداری اهداف ملی از پشتوانه عمومی تأکید کرده و پرسشهایی درباره طولانیشدن جنگ و نظر مردم مطرح کرده است. این سخنان، فارغ از امکان بحث درباره اصل مشارکت عمومی، یک پرسش مقدماتی را نیز به میان میآورد: آیا کسی که هشت سال در بالاترین سطح اجرایی کشور مسئولیت داشته، پیش از آنکه درباره تصمیمهای امروز دیگران پرسشگری کند، حاضر است کارنامه تصمیمهای خود را با همان صراحت در معرض پرسش قرار دهد؟
نمیتوان صرفاً به دلیل سابقه مسئولیت، حق اظهارنظر را از یک سیاستمدار سلب کرد. اما حق سخنگفتن با حق عبور از پاسخگویی تفاوت دارد. کسی که خود در شکلگیری شرایط امروز سهم داشته یا دستکم در مقطعی مسئول تصمیمگیری بوده است، نمیتواند انتظار داشته باشد گذشتهاش از بحث عمومی کنار گذاشته شود و صرفاً با طرح پرسشهای تازه، جایگاه خود را از مسئول به ناظر تغییر دهد.
در مورد ظریف نیز مسئله مشابه است. بازنشر ویدئویی از اظهارات او درباره نگاه امنیتی ایران به کشورهای همسایه و نقش نیروی قدس در سیاست منطقهای، بار دیگر اختلاف دیرینه بر سر نسبت دیپلماسی و میدان را به سطح آورده است. ظریف در این اظهارات از این برداشت انتقاد میکند که اگر همسایگان تهدید تلقی شوند، نمایندگان ایران در آن کشورها بهجای دیپلمات و فعال اقتصادی، نماینده نهاد نظامی خواهند بود.
این بحث را میتوان از منظر سیاست خارجی بررسی کرد؛ اما پرسش اساسی این است که چرا چنین مواضعی از سوی فردی مطرح میشود که سالها مسئول دستگاه دیپلماسی بوده و خود در شکلگیری رویکردهای سیاست خارجی کشور نقش داشته است؟ اگر سیاست منطقهای نیازمند بازنگری بوده، سهم تصمیمهای دوران مسئولیت او در شکلگیری وضعیت مورد انتقاد چه بوده است؟ آیا قرار است نقد سیاستهای گذشته صرفاً متوجه دیگران باشد و کارنامه خود او از دایره بررسی بیرون بماند؟
ترکمانچای؛ یک مقایسه تاریخی یا بازگشت به منطق توافق؟
بحث ترکمانچای نیز در مناقشات مربوط به ظریف و منطق توافق با قدرتهای خارجی سابقه دارد. در این زمینه باید میان اظهارات مستقیم ظریف و برداشت یا نقدی که دیگران از مواضع او ارائه کردهاند، تمایز گذاشت. در مناقشهای که پیشتر درباره منطق مذاکره و برجام شکل گرفت، محمدجواد لاریجانی با اشاره به قرارداد ترکمانچای، از این استدلال انتقاد کرد که پذیرش توافقی نامطلوب صرفاً به دلیل پرهیز از جنگ، الزاماً تصمیمی درست است.
ترکمانچای و برجام از نظر تاریخی، حقوقی و شرایط سیاسی قابل یکسانسازی نیستند. با این حال، پرسش درباره منطق تصمیمگیری همچنان معتبر است: آیا هر توافقی صرفاً به دلیل جلوگیری از درگیری یا کاهش فشار، باید پذیرفته شود؟ معیار تشخیص توافق قابل دفاع از توافق پرهزینه چیست؟ و چه کسی مسئول سنجش تضمینها، تعهدات متقابل و پیامدهای بلندمدت آن است؟
نقد ظریف یا هر مذاکرهکننده دیگری نباید بر نقلقولهای مبهم یا نسبتدادن حرف دیگران به او بنا شود؛ اما این دقت نباید به راهی برای فرار از بررسی اصل کارنامه تبدیل شود. اگر منطق مذاکره و توافق همچنان موضوع بحث است، تجربه برجام نیز باید بهطور کامل بررسی شود؛ نه فقط از زاویه اینکه دیگران امروز چه میکنند، بلکه از این منظر که تصمیمگیران دیروز چه کردند، چه تضمینهایی گرفتند و چرا نتیجه نهایی با انتظارات اعلامشده فاصله پیدا کرد.
آیا اظهارنظرها فقط مصرف داخلی دارند؟
در فضای سیاسی، هر سخن علنی الزاماً فقط برای مخاطب داخلی گفته نمیشود. سیاستمداران شناختهشدهای که در سطح بینالمللی ارتباطات و مخاطبان دارند، میتوانند همزمان چند مخاطب را هدف بگیرند: افکار عمومی داخل کشور، جناحهای سیاسی، دولتهای خارجی، رسانههای بینالمللی و شبکههای کارشناسی و دیپلماتیک.
از همین منظر، این پرسش در افکار عمومی مطرح میشود که آیا بخشی از اظهارنظرهای اخیر روحانی و ظریف، افزون بر مصرف داخلی، حامل پیامهایی برای مخاطبان خارجی نیز هست؟ آیا طرح گزارههایی درباره اختلاف میان دیپلماسی و میدان، چگونگی مواجهه با همسایگان، ادامه جنگ یا ضرورت تغییر رویکردها، میتواند بهعنوان نشانهای از وجود اختلاف در ساختار تصمیمگیری ایران بازتاب پیدا کند؟ آیا مخاطبان خارجی ممکن است این سخنان را نه صرفاً یک نقد داخلی، بلکه نشانهای از ظرفیت یا تمایل بخشی از نخبگان سیاسی برای تغییر مسیر تلقی کنند؟
اینها پرسشهای قابل بررسیاند، نه واقعیتهای اثباتشده درباره نیت اشخاص. برای اثبات اینکه فردی مشخص در حال ارسال پیام محرمانه یا هماهنگشده به طرف خارجی است، شواهد مستقل و مستند لازم است. با این حال، در تحلیل سیاسی نمیتوان کارکرد احتمالی سخنان علنی در محیط بینالمللی را نادیده گرفت؛ بهویژه هنگامی که گوینده سابقه طولانی در دیپلماسی دارد و سخنانش بهسرعت در رسانههای خارجی بازتاب پیدا میکند.
تکنیک سیاسیِ سخنگفتن در فضای عمومی
یکی از پرسشهای مهمتر، به کارکرد خودِ علنیکردن مواضع بازمیگردد. در سیاست، سخنرانی و مصاحبه صرفاً ابزار انتقال نظر نیست؛ گاهی وسیلهای برای تغییر زمین بازی، تعیین دستور کار رسانهها و افزایش هزینه تصمیم رقیب نیز هست.
یک سیاستمدار میتواند با طرح پیدرپی موضوعات حساس، بحث عمومی را از کارنامه گذشته خود به عملکرد نهادهای دیگر منتقل کند. میتواند با تبدیل اختلافی محدود به موضوعی فراگیر، خود را در جایگاه منتقد اصلی بنشاند. همچنین ممکن است با طرح یک گزاره جنجالی و سپس عقبنشینی یا ارائه توضیح تکمیلی، واکنشها را بسنجد و خطوط حساسیت سیاسی را ارزیابی کند. بازتاب گسترده سخنان، حتی واکنش تند مخالفان، میتواند نام گوینده را دوباره در صدر اخبار قرار دهد و به بازسازی جایگاه سیاسی او کمک کند.
در ادبیات تحلیل سیاسی و امنیتی، میتوان این رفتارها را در چارچوبهایی مانند «دستورکارسازی رسانهای»، «آزمودن خطوط قرمز»، «پیامرسانی علنی به مخاطب چندگانه» و «افزایش هزینه سیاسی تصمیم رقیب» بررسی کرد. این مفاهیم به معنای اثبات اجرای یک عملیات امنیتی از سوی اشخاص مشخص نیستند؛ بلکه ابزارهایی برای فهم این احتمالاند که چرا یک چهره سیاسی در مقطع خاص، موضوعی را با آن شیوه و شدت مطرح میکند.
از همینجا، پرسش حساستری شکل میگیرد: آیا علنیکردن مکرر مواضع و قرارگرفتن در معرض توجه عمومی، میتواند برای گوینده نوعی سپر سیاسی بسازد؟ وقتی یک فرد اظهاراتش را در قالب نقد سیاست عمومی، دعوت به گفتوگو یا طرح پرسش منتشر میکند، هر اقدام محدودکننده علیه او ممکن است با واکنش رسانهای و سیاسی گستردهتری روبهرو شود. در چنین شرایطی، تصمیمگیران ناچارند میان ماهیت واقعی اظهارات، شواهد موجود و هزینههای احتمالی برخورد تمایز قائل شوند.
این همان چیزی است که در بخشی از افکار عمومی به زبان ساده چنین بیان میشود: «هم پیامها و کدها ردوبدل شود، هم کسی نتواند بهراحتی سراغشان برود.» این تعبیر، بیان یک بدگمانی و برداشت سیاسی است و نه دلیلی برای اثبات اینکه واقعاً پیام محرمانهای ردوبدل شده یا فردی با هدف فرار از پیگیری امنیتی سخن گفته است. با این حال، نفس شکلگیری چنین تصوری نشان میدهد که جامعه تا چه اندازه نسبت به فاصله میان قدرت، مسئولیت و پاسخگویی حساس شده است.
در این میان باید به یک نکته مهم توجه کرد: نهادهای امنیتی و قضایی نباید صرفاً به دلیل هزینه رسانهای یک پرونده از بررسی آن صرفنظر کنند؛ همانطور که نباید صرفاً به دلیل جنجالیبودن یک اظهارنظر، آن را به پرونده امنیتی تبدیل کنند. معیار باید قانون، شواهد و تفکیک روشن میان انتقاد سیاسی، انتقال اطلاعات محرمانه و رفتار مجرمانه باشد. تبدیل هر نقدی به مسئله امنیتی، خود میتواند به بازتولید همان فضایی کمک کند که در آن هر طرف، دیگری را به انگیزههای پنهان متهم میکند.
وقتی برخورد نمیشود، پرسشگر جسورتر میشود
در این میان، مسئله فقط رفتار روحانی و ظریف نیست؛ رفتار نظام سیاسی با مسئولان سابق نیز اهمیت دارد. اگر در پروندهای با این میزان اثرگذاری عمومی، سازوکار روشنی برای بررسی مسئولیتها وجود نداشته باشد، بازگشت چهرههای سابق به عرصه سیاست بدون پاسخگویی میتواند این برداشت را تقویت کند که مسئولیت اجرایی پس از پایان دوره، عملاً پایان مسئولیت سیاسی و اخلاقی نیز هست.
این برداشت بهویژه درباره برجام اهمیت دارد. منتقدان این توافق سالهاست درباره میزان امتیازهای دادهشده، ضمانتهای اجرایی، نحوه مواجهه با بدعهدی آمریکا و خسارتهای ناشی از بازگشت تحریمها پرسش مطرح میکنند. در مقابل، حامیان برجام نیز استدلالها و دفاعیات خود را دارند. اما آنچه به اعتماد عمومی کمک میکند، نه تکرار دعوای جناحی، بلکه رسیدگی شفاف و مستند به تصمیمها، ارزیابی عملکرد مسئولان و روشنشدن سهم هر نهاد و فرد در نتایج است.
وقتی چنین فرایندی در نگاه جامعه شکل نمیگیرد، طبیعی است که برخی بپرسند چرا مسئولان یک دوره باید درباره پیامدهای تصمیمهایشان پاسخگو نباشند، اما در دورههای بعد با صدایی بلندتر از دیگران مطالبهگری کنند؟ چرا پرونده مسئولیتهای گذشته بهجای آنکه از مسیر بررسی کارشناسی، حقوقی و سیاسی به نتیجهای روشن برسد، در چرخه منازعات رسانهای باقی میماند؟
مسامحهای که افکار عمومی در این زمینه احساس میکند، ممکن است بهجای کاهش تنش، به افزایش جسارت سیاسی منجر شود. فردی که گمان میکند هزینه پاسخگو نبودن پایین است، انگیزه بیشتری پیدا میکند تا دوباره به صحنه بازگردد، موضوعات حساس را پیش بکشد و از موضع پرسشگر ظاهر شود. این روند فقط درباره دو چهره سیاسی مطرح نیست؛ یک مسئله ساختاری است که میتواند در مورد هر مسئول سابقی تکرار شود.
البته باید میان «محاکمهنشدن» به معنای دقیق حقوقی و «پاسخگو نشدن» در افکار عمومی تفاوت گذاشت. هر خسارت یا نتیجه نامطلوب سیاسی، خودبهخود جرم محسوب نمیشود و مسئولیت کیفری باید با ادله و فرایند قانونی احراز شود. اما نبود محکومیت کیفری نیز به معنای پایان نقد سیاسی و معافیت از توضیحدادن درباره تصمیمهای کلان نیست. اگر خطایی رخ داده، باید روشن شود؛ اگر تصمیمی بر اساس اطلاعات و مصلحت زمان اتخاذ شده، باید استدلال آن توضیح داده شود؛ و اگر مسئولیتی متوجه اشخاص یا نهادهاست، نباید پشت ملاحظات جناحی پنهان بماند.
مقصد این بازگشت سیاسی کجاست؟
فعالشدن دوباره روحانی و ظریف را میتوان از چند زاویه تحلیل کرد: تلاش برای بازسازی جایگاه سیاسی، اثرگذاری بر بحثهای جاری درباره جنگ و سیاست خارجی، حضور دوباره در فضای رسانهای و احتمال اثرگذاری بر برداشت مخاطبان خارجی از اختلافات داخلی. این احتمالات لزوماً یکدیگر را نفی نمیکنند و برای تعیین وزن هرکدام، باید به توالی اظهارات، محتوای دقیق سخنان، مخاطبان، زمینه انتشار و شواهد مستقل توجه کرد.
اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا قرار است این بازگشت سیاسی به فرصتی برای بررسی تجربه گذشته تبدیل شود یا صرفاً راهی باشد برای آنکه مسئولان سابق، بدون پاسخگویی متناسب، دوباره در جایگاه داور و منتقد بنشینند؟
اگر روحانی درباره ادامه جنگ و پشتوانه مردمی تصمیمها پرسش دارد، افکار عمومی نیز حق دارد درباره تصمیمهای دولت او در حوزه اقتصاد، سیاست خارجی و برجام سؤال کند. اگر ظریف درباره نسبت دیپلماسی و میدان سخن میگوید، جامعه نیز حق دارد درباره دستاوردها، محدودیتها و هزینههای دیپلماسی دوران مسئولیت او توضیح بخواهد. این مطالبه نه حذف سیاسی است و نه نفی حق اظهارنظر؛ معنای ساده پاسخگویی است.
خطر اصلی برای اعتماد عمومی، نه صرفاً بازگشت یک سیاستمدار به رسانهها، بلکه شکلگیری این احساس است که در ساختار سیاسی کشور، برخی میتوانند پس از تصمیمهای بزرگ و پرهزینه، از پاسخگویی عبور کنند و چند سال بعد، با تغییر جایگاه از مسئول به منتقد، دیگران را به پاسخگویی فرابخوانند.
در نهایت، نه میتوان بدون سند هر اظهارنظر را پیام امنیتی یا هماهنگی پنهان دانست و نه باید احتمال کارکردهای سیاسی و رسانهای این سخنان را نادیده گرفت. راه درست، بررسی مستند رفتارها و پیامدهای آنها، پرهیز از اتهامزنی بیدلیل و در عین حال، مطالبه پاسخگویی بیتبعیض است.
روحانی و ظریف حق دارند نظر بدهند؛ اما حق پرسشگری، گذشته را پاک نمیکند. پیش از آنکه از دیگران پاسخ بخواهند، باید آماده باشند درباره کارنامه خود نیز پاسخ بدهند. این همان مرزی است که میان نقد مسئولانه و بازگشت سیاسیِ بدون حسابکشی قرار دارد.