به بهانه هفته دفاع مقدس/ بنیاد شهید و بازماندگان جنگ ۴۰ روزه
این مسئولیت وارد مرحله دشوارتر، یعنی همراهی با خانوادهها برای عبور از تبعات روحی، معیشتی و اجتماعی فقدان آغاز میشود. اگرچه بنیاد از تشکیل پرونده، برقراری حقوق و مزایا، خدمات درمانی، مشاورهای و پیگیری مسائل مسکن و معیشت این خانوادهها خبر داده است، اما تداوم این حمایتها نیازمند یک برنامه جامع و بلندمدت است؛ برنامهای که در آن مدیریت سلامت روان، اختصاص مشاور و تراپیست به خانوادهها، مددکاری مستمر و استفاده از ظرفیت ایثارگران جدید بهعنوان بخش ثابت خدمات بنیاد تعریف شود.
گروه اجتماعی: جنگ برای خانواده شهید با پایان درگیری تمام نمیشود. زمانی که فضای خبری و مراسمها فروکش میکند، خانواده وارد مرحلهای میشود که باید فقدان را در زندگی روزمره خود مدیریت کند؛ مرحلهای که ممکن است با مشکلات روحی، تربیتی، اقتصادی، تحصیلی و اجتماعی همراه باشد.
در چنین شرایطی، مأموریت بنیاد شهید و امور ایثارگران باید فراتر از تشکیل پرونده و پرداخت حقوق و مزایا تعریف شود. بنیاد در ماههای اخیر از تشکیل پرونده خانوادههای شهدای جنگهای اخیر، آغاز پرداخت حقوق و مزایا، پیگیری مسائل درمانی و مسکن و ارائه خدمات مشاورهای خبر داده است.
بر اساس اعلام بنیاد، اطلاعات هزاران نفر از منسوبین شهدای جنگهای اخیر ثبت شده و روند ارائه خدمات به خانوادهها آغاز شده است. همچنین بنیاد از توسعه خدمات روانشناختی و مشاورهای و استفاده از ظرفیت سامانههای مشاوره برای حمایت از جامعه ایثارگری خبر داده است.
با این حال، مسئله اصلی این است که حمایت روانی نباید به تماس با یک سامانه یا مراجعه موردی به مشاور محدود شود.
خانوادهای که بهتازگی همسر، فرزند یا پدر خود را از دست داده است، ممکن است در هفتههای نخست بیش از هر چیز درگیر مراسم، امور اداری و مسائل مالی باشد و آثار روانی فقدان، ماهها بعد خود را نشان دهد. به همین دلیل، بنیاد باید برای خانوادههای شهدای اخیر، در کنار پرونده اداری، یک پرونده سلامت روان و اجتماعی نیز تعریف کند.
در این مدل، برای هر خانواده یک مددکار مشخص تعیین شود و خانواده به یک روانشناس یا تراپیست دسترسی مستمر داشته باشد؛ نه اینکه تنها در صورت بروز بحران مجبور به جستوجوی متخصص شود. مشاوره سوگ، پایش دورهای وضعیت همسر و فرزندان شهید، حمایت از کودکان و نوجوانان، ارجاع سریع موارد نیازمند درمان تخصصی و امکان دریافت خدمات حضوری و آنلاین میتواند بخشهایی از این برنامه باشد.
این مسئله درباره جانبازان جدید نیز اهمیت دوچندان دارد. آسیبهای جسمی و روانی ناشی از جنگ ممکن است در کوتاهمدت یا بلندمدت خود را نشان دهد و بنابراین درمان نباید صرفاً به دوره بستری یا اقدامات اولیه محدود شود؛ بلکه باید یک مسیر مشخص برای درمان، توانبخشی و بازگشت فرد به زندگی اجتماعی وجود داشته باشد.
از سوی دیگر، ایثارگران جدید خود میتوانند بخشی از ظرفیت این شبکه حمایتی باشند. بنیاد میتواند با شناسایی افراد توانمند در میان جامعه ایثارگری جدید، شبکهای از «همیاران ایثارگر» ایجاد کند تا در کنار متخصصان، در حمایت اجتماعی، روایتگری، همراهی خانوادههای تازهداغدار و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی مشارکت کنند.
البته استفاده از ظرفیت ایثارگران به معنای جایگزین کردن تجربه شخصی با رواندرمانی تخصصی نیست؛ بلکه میتواند مکمل خدمات حرفهای باشد. کسی که تجربه مشابهی از فقدان یا مجروحیت را پشت سر گذاشته، در بسیاری از موارد میتواند ارتباطی ایجاد کند که برای یک خانواده تازهوارد به جامعه ایثارگری، از نظر اجتماعی و عاطفی ارزشمند است.
از سوی دیگر، دیدار مسئولان با خانوادهها نیز باید از یک اقدام مناسبتی به ارتباط مستمر تبدیل شود. اگر بنیاد در ماههای نخست با خانوادهای دیدار میکند، بهتر است این دیدار نقطه آغاز یک پرونده همراهی باشد؛ به این معنا که خانواده بداند برای مسائل درمانی، روانی، معیشتی، مسکن، تحصیل و اشتغال دقیقاً باید به چه فرد و چه بخشی مراجعه کند.
در واقع، یکی از مهمترین شاخصهای ارزیابی عملکرد بنیاد در قبال شهدای جنگهای اخیر نباید فقط تعداد پروندههای تشکیلشده یا میزان پرداختیها باشد. باید پرسید خانواده پس از چند ماه در چه وضعیتی قرار دارد؛ آیا فرزندان مسیر تحصیل و زندگی خود را ادامه دادهاند؟ آیا همسر شهید از حمایت روانی برخوردار است؟ آیا جانباز جدید مسیر درمان و توانبخشی مشخصی دارد؟ و آیا خانواده در مواجهه با مشکلات احساس میکند نهادی مشخص و پاسخگو در کنار او قرار دارد؟
اکنون که جامعه ایثارگری کشور با نسل جدیدی از خانوادههای شهدا و جانبازان مواجه شده، بنیاد شهید باید از مدیریت پرونده به مدیریت زندگی پس از جنگ حرکت کند.
تشکیل پرونده سلامت روان، اختصاص مشاور و تراپیست، مددکاری مستمر، حمایت از فرزندان شهدا، پیگیری درمان و توانبخشی جانبازان و فعال کردن ظرفیت خود ایثارگران جدید، میتواند این تغییر رویکرد را عملی کند؛ حمایتی که هدف نهایی آن صرفاً ارائه خدمت نیست، بلکه کمک به خانواده برای ساختن یک زندگی پایدار، محترمانه و عزتمندانه پس از جنگ است.