توافق فقط با شجاعت

توافق فقط با شجاعت

 

دکتر سیدجواد طاهایی

 

میان دولتِ نسبتاً ضعیف و فرد یا دولتِ نسبتاً قوی، امکان توافق وجود دارد؛ تصور چنین توافقی معقول است. مثلاً طرفِ ضعیف‌تر ۳۰ واحد ارزش به‌دست می‌آورد و طرفِ قوی‌تر ۷۰ واحد. این معامله حتی می‌تواند در برخی شرایط برد-برد هم باشد. پس ضعیف‌تر می‌تواند با قوی‌تر توافق کند؛ اما ضعیف و قوی چه توافقی می‌توانند با یکدیگر داشته باشند؟ مگر تا به حال این‌گونه نبوده که قوی اراده می‌کرد و ضعیف تمکین؟

 

*جهالتِ اصحابِ توافق، مدافعان خط توافق، در این است که در برابر آمریکا خود را ضعیف نمی‌دانند، بلکه «نسبتاً ضعیف» یا «ضعیف‌تر» می‌پندارند. آنان ناخودآگاه آمریکا را نیز «نسبتاً قوی‌تر» می‌دانند.* «ضعیف‌تر» یعنی دولت یا فردی قدرتمند که بهره‌اش از قدرت کافی نیست و بنابراین باید در پی تکمیل قدرت خود باشد و آن را از جایی به‌دست آورد. «قوی‌تر» نیز یعنی قدرتمندی که قدرتش محدود است. بسیار خوب؛ این قدرتِ نیم‌بند و این آگاهی که قدرت آمریکا نسبی و نامحدود نیست، از کجا به‌دست آمده است؟ آیا جز شرایط و اوضاعِ پس از انقلاب اسلامی، عامل دیگری وجود داشته که چنین سطحی از قدرت را برای ایران فراهم کرده باشد؟ اصحاب توافق ناخودآگاه خود یا ایران را قوی می‌دانند، بی‌آنکه بیندیشند این قدرت از کجا آمده است.

 

از این نیز بگذریم. منطق هر ادعایی را زمانی می‌توان فهمید که قرار باشد نتیجه‌اش روشن شود. در گفت‌وگوهای محاوره‌ای، تهِ هر ادعا با این پرسش آشکار می‌شود: «خب، حالا چه؟» منطق مدافعان خط توافق را نیز می‌توان چنین سنجید: از آنان بپرسیم، طبق سخن شما، اکنون چه باید کرد؟ چه کاری باید انجام دهیم که تاکنون انجام نداده‌ایم؟ پاسخ می‌دهند که باید فلان یا بهمان کار را کرد و… . می‌پرسیم: کسب این امتیازات از آمریکا مستلزم قدرت ایران است؛ آیا ما در وضعیت کنونی چنین قدرتی داریم؟ پاسخ روشن است: نداریم. پس، چون فعلاً قدرت ما برای دستیابی به نتایجی که شما در پی آن هستید کافی نیست، به حکم عقل باید خط مقاومت را ادامه دهیم.

 

تاریخ چهل تا پنجاه‌سالهٔ دیپلماسی ما نشان می‌دهد که از کشوری که همچون «خرسی با شعور انسانی» است ــ که در واقع خرس نیست، انسان است، آن هم باهوش، با سابقهٔ تمدنی و ابرقدرتی ــ نمی‌توان به‌راحتی امتیاز گرفت. دست‌کم شما نمی‌توانید؛ زیرا شما «نیرو» نیستید، بلکه «بستر نیرو» هستید. نیرو آن‌هایی هستند که تکلیف خود را با هزینه‌ها و حتی مرگ روشن کرده‌اند. خلاصه اینکه شما توان امتیازگیری ندارید. طرف مقابل بی‌دلیل ابرقدرت نشده است که سیاستمداری با ذهنیت قاجاری یا هاشمی‌گونه بتواند از او امتیاز بگیرد. پس «باید قوی شد»؛ و برای این هدف، ابتدا باید شجاع بود تا بتوان امتیاز گرفت و چیزی از او ستاند.

 

چیزی که باید با شجاعت به‌دست آید، با «تدبیر» حاصل نمی‌شود؛ همان‌طور که عکس آن نیز صادق است. شجاعت جایگزین ندارد، همان‌گونه که تدبیر، مذاکره و تعامل‌گرایی نیز در زمان خود بی‌بدیل‌اند. آن هنگام که باید شجاع بود، نباید به تأملِ صرف بسنده کرد. به‌طور کلی، نباید انسان کوچک، سخن بزرگ بیاموزد و نباید شرایطی پدید آید که جانِ پست مجال سخن گفتن بیابد؛ چراکه چنین افرادی فضا را مشوّه و داوری را تیره می‌کنند.

 

ایرادی ندارد هرکسی بتواند خودکار به دست بگیرد و بنویسد؛ اما ایراد دارد که هرکسی بتواند نوشته یا سخن خود را منتشر کند. اصولاً فرهنگ، به‌طور کامل دموکراتیک نمی‌شود، زیرا ذاتاً الیگارشیک است. به تعبیر متعلق به توماس الیوت، کسی که خود محتاج دانایی است، نباید در پی توزیع دانایی باشد؛ چنین وضعیتی غیرنرمال و آنومیک است، حتی اگر بسیار رایج شده باشد.