حماسه سیمرغ کهن‌سال ایرانی در مصاف با کرکس‌های بیگانه

حماسه سیمرغ کهن‌سال ایرانی در مصاف با کرکس‌های بیگانه

 

مسیح عقیلی خراسانی

 

👈 در تاریخ جوامع، ملت‌ها و تمدن‌ها، گاه رویدادهایی رخ می‌دهد که فراتر از معادلات سرد و خشک نظامی، پا به قلمرو اسطوره‌ها می‌گذارند. ماجرای نبرد جنگنده نسل ۳ اف-۵ ایرانی، تجلی عینی آن آموزه بزرگ اسلامی و الهی است که برتری در نبرد، صرفاً نه در گرو تجهیزات، بلکه در گرو اراده وایمان است. این پیروزی، در واقع علوّ معماری ایمان الهی و معنوی در برابر دنوّ صنعت مادی و استکباری است.

 

داستان این خلبان شجاع و گمنام که هنوز هویتش برای ملت ایران ناشناخته مانده و فقط شایع شده از فرزندان خطه دلاورپرور آبادان و خوزستان است و قطعاً پس از فروکش‌کردن نبرد باید مورد تجلیل و نکوداشت شایسته و بایسته قرار گیرد، گویی بازخوانی ای نوین از حماسه‌های باستان و سروده‌های شاهنامه فردوسی و خدای‌نامه پیش از حکیم طوس است.

 

خلبانی که با جنگنده‌ای متعلق به نیم‌قرن پیش، درحالی‌که از فشارهای معیشتی و تورم، همانند سایر آحاد مردم در تنگناست وبا حقوقی زیر ۵۰ میلیون تومان گذران زندگی می‌کند با چنان درایتی در آسمان کشورَک های منطقه ظاهر شد که محاسبات دقیق رادارهای فوق مدرن بیگانه را به چالش کشید و برتری روح گرم و پولادین اکنده از روح سلحشوری ایرانی و شهادت‌طلبی شیعی و حسینی را بر پولاد سرد و بی‌روح مادی دشمنان کودک‌کش و هرزه ساکن جزیره اپستین به رخ کشید.

 

این نبرد، تنها یک عملیات هوایی نبود، بلکه یک مصداق بارز از نبردی نامتقارن بود که تکیه بر شجاعت فردی داشت. خلبانی با دانشی عمیق و تهوری مثال زدنی که تنها از جان برکفان راه وطن برمی آید، پس از بمباران اهداف از پیش تعیین شده پایگاه آمریکایی در کویت، چنان عرصه را بردشمن تنگ کرد که پدافند ناپخته آنها را به واکنشی هیستریک و عصبی واداشت ودر نهایت، آن‌ها خود، تجهیزات خویش را آماج آتش قرار دادند وموجب سقوط ۳ جنگنده نسل ۴ دشمن متکبر آمریکایی شدند

 

این واقعه، نه تنها یک پدیده نظامی است بلکه یک نشانه جامعه شناختی هم باخود دارد چرا که جالب اینجاست که این روایت از دل گزارش‌های تحلیلی و منابع نظامی دشمن آمریکایی بیرون می‌جهد، و نه رسانه‌های کشوری و ملی، و این نشان دهنده شکافی عمیق میان قهرمانان ملی و دستاوردهای آنان و مدیریت رسانه‌های بلعنده بودجه و قرارگاه‌های خبری آنان است.

رسانه‌های حاکمیتی و دولتی و قرارگاه‌های خبری ای که از اسطوره‌سازی برای قهرمانان خود عاجز بوده و با بستن مجاری اطلاعاتی، دیواری میان جامعه بین الملل از یک طرف و مردم و حماسه فرزندانش از طرف دیگر می‌کشد، واین کنش منفعلانه در واقع سرمایه اجتماعی رسانه‌های داخلی را به حراج گذاشته است.

این خلبان، همچون کاربران لانچرهای موشک فرزندِ همین آب و خاک است؛ او همان کسی است که در فشار اقتصادی، شرافتش را به معامله نگذاشت و در بزنگاه خطر، «فنایِ فی‌الله» و «فنایِ للوطن» را به جان خرید. بی‌پاسخ گذاشتنِ این حماسه توسط نهادهای دولتی، نه تنها کم‌لطفی، که یک «خطای استراتژیک در پاسداشت هویت ملی» است.

 

این خلبان، در ردیف اسطوره‌های خلبان شهید جنگ تحمیلی چون بابایی‌ها و عباس دوران هاست که در مرزهای بلندآسمان میهن، نام خود را در تاریخ ثبت کردند.

کسی که در ردیف رستم دستان، آرش کمانگیر و سورنای پرافتخار اشکانی جای گرفته است.

اوهمان کسی است که وقتی پای شرف در میان است، با دست خالی و ابزار فرسوده، در برابر قدرت‌های پوشالی جانانه و فداکارانه و سلحشورانه می‌ایستد.

 

و اما سخنی با تصمیم گیران سیاسی ونظامی کشور:

توافق واقعی، نه در اتاق‌های دربسته، و مذاکره با دشمنان منفعت طلب که در دل‌های مردم است. تا زمانی که حکومت نتواند با ملت خویش مفاهمه کند و خواست آنها را بفهمد ودر چنبن موردی صدای قهرمانان خود را به گوش جهانیان برساند، باقطعی اینترنت در انزوای خودخواسته باقی خواهد ماند. شایسته است که به جای سانسور این حماسه‌ها، این خلبانان غیور را به عنوان سفیران اقتدار معنوی ایران خصوصاً پس از فروکش کردن نبرد معرفی کنند تا جوان ایرانی به خود ببالد و از تعلق به این سرزمین عرفان و حماسه شادبوده و لذت ببرد.

بدیهی است ما نه تنها به موشک‌ها و پهپادهایمان که در یک نبرد نامتقارن دشمن جنایتکار را عاصی کرده بلکه به این شجاعت ذاتی و ایمان درونی و روح حماسی و شهادت طلبانه مردان مجاهدوپولادین وسربازان وطن وخلبانان فداکارمان افتخارمیکنیم؛ چرا که ماشین هاوجنگنده های فوق مدرن رامیتوان خرید، همانگونه که کشورک های خلیج همیشه فارس خریدند؛ اما روح پرواز و شجاعت دل به خطر دادن را تنها در وجود خلبانان قهرمان، سلحشور و مؤمن ایرانی می‌توان یافت.

عقابان تیزپروازی که نشان دادند برای دفاع از میهن، بیش ازآنکه به «بودجه‌های کلان» نیاز باشد، به «جربزه و شرف» نیاز است.