رابطه عربستان و آمریکا پس از حملات نیروهای مسلح ایران
شعلهور شدن آتش جنگ منطقهای ایران و مداخلات نظامی آمریکا، عربستان را در برابر یکی از پیچیدهترین دوراهیهای راهبردی تاریخ خود قرار داده است. اندیشکده «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» در تحلیل خود، به واکاوی پیامدهای چندبعدی این رویارویی نظامی بر روابط دوجانبه واشنگتن و ریاض میپردازد. گزارش پیشرو نشان میدهد که چگونه جنگی ناخواسته و بدون هماهنگی با ریاض، فرمول سنتی «امنیت در ازای همپیمانی» را به چالش کشیده و آمریکا را در محاسبات عربستان، همزمان به یک شریک حیاتی و یک منبع خطر تبدیل کرده است.
این اندیشکده با کالبدشکافی تغییر جهت راهبردی ریاض از جمله امضای پیمان دفاعی با پاکستان و امتناع از همکاری با واشنگتن در خلیج فارس استدلال میکند که جنگ منطقهای ایران نهتنها ایده عادیسازی روابط با اسرائیل را به دلیل ریسکهای بالای امنیتی و بیثباتیهای ناشی از سیاستهای تلآویو به حاشیه رانده، بلکه ضرورت اتخاذ یک سیاست خارجی مستقلتر و موازنهگر را برای حاکمان عربستان دوچندان کرده است.
متن کامل تحلیل اندیشکده مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی بدین شرح است:
جنگ منطقهای ایران، جنگی بود که عربستان به دنبال آن نبود و هیچ مشورتی نیز با او بر سر وقوع یا عدم وقوع این جنگ نشده بود. آغاز این جنگ و عدم حفاظت موثر آمریکا از عربستان در اوج حملات ایران باعث شد که ریاض درباره مشارکتهای امنیتی خود با آمریکا دچار تردید جدی شود.
در اصل این چشمانداز قریبالوقوع جنگ با ایران بود که عربستان را به ایجاد یک مشارکت امنیتی قویتر با آمریکا ترغیب کرد، مشارکتی که شفافیت و تضمینهای لازم را در صورت وقوع چنین جنگی برای آنها به ارمغان بیاورد. در واقع، تضمینهای امنیتی از چنان اهمیتی برخوردار بودند که سران عربستان حاضر بودند به مواردی غیرقابل پذیرش در میان مردم عربستان، مانند عادیسازی روابط با اسرائیل به عنوان بهای یک رابطه رسمی پیمانی با آمریکا فکر کنند.
تجربه جنگ منطقهای ایران اکنون این محاسبات را تحت تأثیر قرار داده و بر برداشت سعودیها از همکاری با آمریکا و مطلوبیت رابطه با اسرائیل تأثیر گذاشته است. این جنگ همچنین در حالی رخ داد که برخی از شرکای آمریکا در منطقه از قبل در مورد قابل اعتماد بودن این کشور به عنوان شریک اصلی دفاعی خود و توانایی آمریکا در مهار اسرائیل تردید داشتند. این تردید تا جایی بود که منجر به امضای یک پیمان دفاعی متقابل توسط عربستان و پاکستان در سپتامبر ۲۰۲۵ شد.
مشارکت امنیتی آمریکا و عربستان: ناپایدار، اما پایدار
مشارکت امنیتی آمریکا و عربستان به دهه ۱۹۵۰ برمیگردد و در فراز و نشیبهای منطقه و روابط دوجانبه، نه تنها پایدار مانده، بلکه گسترش یافته است. در دوران دولت بایدن، آمریکا و عربستان به دنبال ارتقاء قابل توجهی در این مشارکت، از جمله مذاکره برای یک پیمان دفاعی مشترک رسمی بودند. این توافق پس از جنگ غزه و به دلیل امتناع اسرائیل از حمایت از مسیر تشکیل کشور فلسطین، با شکست مواجه شد، اما تمایل عربستان برای یک مشارکت ارتقا یافته همچنان پابرجا ماند.
گرچه ولیعهد عربستان در سفر خود به واشنگتن در نوامبر ۲۰۲۵ به یک پیمان دفاعی مشترک دست نیافت، اما در مجموع، عملکرد فوقالعادهای از خود نشان داد. محمد بن سلمان در این سفر، عربستان را به عنوان متحد اصلی غیر ناتوی آمریکا معرفی، یک توافق دفاعی راهبردی جدید امضا و موافقت آمریکا را برای فروش اف ۳۵، پیچیدهترین جت جنگندهای که در حال حاضر در حال تولید است، به دست آورد. میتوان گفت که پس از این سفر، عربستان به بالاترین سطح از شرکای دفاعی آمریکا ارتقا یافت و این اتفاق بدون پرداخت هزینه سیاسی عادیسازی روابط با اسرائیل رخ داد.
اما حتی این جایگاه نیز مانع از آن نشد که آمریکا بدون مشورت با ریاض، جنگی را آغاز کند که عربستان مستقیماً درگیر تبعات آن میشود، در ادامه نیز آمریکا وقتی خود را درگیر جنگی طولانیتر از حد تصور خود دید، برآورده کردن نیازهای دفاعی شرکای خود در منطقه را در اولویت پایینتری نسبت به حفاظت از تجهیزات و نیروهای خود قرار داد. این امر باعث شد که ریاض و سایر کشورهای خلیج فارس به دنبال سیستمهای ارزانتر و در دسترستر، مانند سیستمهای مقابله با پهپاد اوکراینی باشند. عرستان با انجام این کار، قصد خیانت به آمریکا را نداشت، بلکه صرفا در مورد نیازهای عملیاتی فوری خود در زمان جنگ تصمیمات منطقی میگرفت.
آتشبس میان ایران و آمریکا در آوریل ۲۰۲۶ و پس از آشکار شدن ناتوانی آمریکا در تغییر نظام حاکم بر ایران آغاز شد، پس از آغاز آتشبس، دغدغه عربستان به اجتناب از بازگشت به درگیری تغییر یافت، علت دغدغه عربستان این بود که سران ریاض به خوبی مطلع بودند که در صورت بازگشت درگیری، عربستان نیز به عنوان هدف در تیررس موشکها و پهپادهای ایرانی خواهد بود.
نگرانی عربستان از انتقام احتمالی ایران تا حدی بود که وقتی ترامپ در ماه مه ۲۰۲۶ باز هم بدون مشورت با شرکای منطقه اعلام کرد که نیروی دریایی آمریکا کشتیهای تجاری را تحت عنوان «عملیات آزادی» اسکورت خواهد کرد، سران عربستان حق پرواز بر فراز خلیج فارس و ایجاد پایگاه را از نیروهای آمریکایی سلب کرد. این امر باعث شد که آمریکا تنها دو روز بعد عملیات را رها کند و تنها پس از آن بود که عربستان مجوزها را به ارتش آمریکا بازگرداند.
سوال مهم این است که آیا تجربه جنگ پر دردسر با ایران، آغازی بر پایان همکاری دفاعی آمریکا و عربستان بود؟ پاسخ کوتاه ما به این سوال منفی است، اما با این وجود، پیامدهای جنگ منطقهای ایران متناقض است. تمایل عربستان برای همکاری امنیتی با آمریکا، تا حد زیادی بر این مبنا استوار بود که همسویی با واشنگتن، به جای تشدید تهدید ایران، آن را کاهش میدهد. جنگ منطقهای ایران، این منطق را وارونه کرده است.
ریاض اکنون خود را در حال تحمل عواقب یک کمپین نظامی میبیند که نه آن را انتخاب کرده و نه تأیید کرده است. بنابراین، آمریکا در محاسبات راهبردی عربستان نه تنها به عنوان شریک امنیتی، بلکه اکنون به عنوان یک منبع خطر قابل توجه نیز تلقی میشود. در این شرایط، رهبری عربستان ممکن است به طور منطقی از خود بپرسد که آیا یک پیمان دفاعی متقابل میتوانست اوضاع را بهتر کند یا خیر.
از سوی دیگر، قرار گرفتن عربستان در معرض بمباران موشکی و پهپادی ایران، تقاضای فوری برای سیستمهای دفاع هوایی پیشرفته، اشتراکگذاری اطلاعات و دسترسی، ایجاد پایگاه و ترتیبات پرواز با نیروهای آمریکایی را ایجاد کرد. آمریکا تنها کشوری بود که میتوانست به طور قابل اعتمادی این عناصر حیاتی جنگی را در مقیاس مورد نیاز تأمین کند. هر حمله ایران به زیرساختهای عربستان، یک نیاز عملیاتی جدید ایجاد میکند که در تئوری، ریاض را به معماری عملیاتی واشنگتن نزدیکتر میکند. از این نظر، تجربه جنگ منطقهای ایران نه تنها باید منطق موجود همکاری امنیتی آمریکا و عربستان را تأیید کند، بلکه میتواند عمق عملیاتی آن، از جمله تصمیمات مربوط به پایگاهها، توافقنامههای تدارکاتی و اشتراکگذاری اطلاعات در لحظه که در قلب عملیاتی همکاریهای امنیتی دوجانبه قرار دارند را نیز تسریع کند.
علاوه بر این، سابقه طولانی همکاریهای نظامی دوجانبه، نشان میدهد که هر چقدر هم که همکاری با واشنگتن ناامیدکننده باشد، اما هیچ جایگزینی برای آمریکا وجود ندارد. همچنین تصور یک شریک جایگزین، چه پاکستان و چه چین که بتواند موازنه نظامی را در درگیری بین عربستان و دشمن اصلی آن، ایران، تغییر دهد، دشوار است.
عادیسازی روابط عربستان با اسرائیل: پیچیده، بعید، اما ممکن
طبق خرد متعارف، تجربیات اخیر با ایران، از جمله حملات موشکی و پهپادی ایران به اسرائیل در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴، «جنگ ۱۲ روزه» و جنگ منطقهای ایران که در فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، باید ارزش یک دفاع منطقهای یکپارچه را نشان میداد و بنابراین عربستان را برای نزدیکتر شدن به اسرائیل ترغیب میکرد. منطق عادیسازی روابط همیشه تا حدودی حول این فرض بنا شده بود که همسویی با اسرائیل، مانند همکاری امنیتی با آمریکا مزایای راهبردی، از جمله کاهش آسیبپذیری در برابر حملات خارجی، دسترسی به فناوری پیشرفته آمریکا و ثبات منطقهای را به همراه خواهد داشت که هزینه بیاعتباری ناشی از این همسویی را جبران میکند.
با این حال، جنگ منطقهای ایران ممکن است این فرض را از بین برده باشد چرا که هرچه عربستان بیشتر با اهداف جنگی اسرائیل مرتبط میشد، بیشتر در معرض حملات ایران قرار میگرفت. سران عربستان از این موضوع غافل نبودند که امارات به عنوان کشوری که که روابط محکمی با اسرائیل دارد و گنبد آهنین اسرائیل را به همراه پرسنل نظامی اسرائیل برای عملیاتی کردن آن به ابوظبی آورده است، بیش از هر کشور دیگری در خلیج فارس هدف حملات ایران قرار گرفته است.
از سوی دیگر، اگر این جنگ واقعاً طبق ادعای اسرائیل موفقیتآمیز بوده و هدف تضعیف راهبردی بلندمدت ایران یا حتی تغییر رژیم که منجر به روی کار آمدن یک دولت میانهروتر در ایران و خصومت کمتر با اسرائیل و منطقه میشد به ثمر رسیده است پس در واقع انگیزه عادیسازی روابط عربستان با اسرائیل کاهش مییابد. عربستان چرا باید هزینه سیاسی رابطه علنی با اسرائیل را پرداخت کند اگر تهدید مشترک ایران در حال از بین رفتن است؟ بنابراین، اگر رابطه با اسرائیل فقط با هدف مقابله مشترک با تهدید ایران در منظومه فکری سران عربستان جای گرفته بود، پس از جنگ منطقهای ایران انگیزه عربستان برای عادیسازی روابط با اسرائیل ضعیفتر از قبل میشود.
رفتار اسرائیل در طول جنگ غزه نیز بر محاسبات عادیسازی عربستان تأثیر گذاشته است، علاوه بر آن، امتناع مداوم اسرائیل از پذیرش راهحل دو کشوری برای درگیری اسرائیل و فلسطین و خروج کامل نیروهای دفاعی اسرائیل از غزه نیز بر این امر تأثیر داشته است. شرط رسمی عربستان برای عادیسازی روابط بارها اعلام شده است و به رسمیت شناختن اسرائیل را منوط به تعهد اسرائیل به دنبال کردن مسیری برای تشکیل کشور فلسطین میداند.
عربستان همچنین به طور فزایندهای بیانیههای تندی را اغلب به طور مشترک با سایر کشورهای عربی و مسلمان، صادر کرده و از اقدامات اسرائیل در کرانه باختری انتقاد کرده است.
در همین حال، مواضع رسمی اسرائیل، تشکیل کشور فلسطین را به طور قطعی رد کرده است. موضع اسرائیل به این معنی است که مسئله فلسطین جای کمی برای انعطاف دارد، یا پرونده تشکیل کشور فلسطین به طور قابل تئجهی پیشرفت میکند، یا عادیسازی روابط عربستان با اسرائیل رخ نمیدهد. هیچ میزان فشار، مشوق اقتصادی یا وعده دفاع هوایی منطقهای از سوی آمریکا، این محاسبه را تغییر نداده است. حتی ولیعهد عربستان در دیدار نوامبر ۲۰۲۵ خود با ترامپ در دفتر بیضی شکل کاخ سفید، با وجود اصرار ترامپ، هیچ نرمشی در مواضع خود نشان نداد.
آنچه این وضعیت را تشدید میکند این حس است که جنگ منطقهای ایران، در کنار رفتار نظامی اسرائیل در غزه، حمله هوایی بیسابقه آن به رهبری حماس در قطر، عملیات آن در لبنان و تصمیم آن برای ایجاد پایگاههای نظامی در سوریه، روایت جدید و ناخوشایندی را در جهان عرب ایجاد کرده است. اسرائیل، به طور فزایندهای به عنوان نیروی اصلی بیثباتکننده در منطقه دیده میشود. البته هیچ یک از اینها به این معنی نیست که عربستان در لحظهای مناسب تصمیم به برقراری روابط با اسرائیل نخواهد گرفت، اما این امر مستلزم شرایط منطقهای بسیار متفاوت و رویکرد بسیار متفاوت اسرائیل به فلسطینیان است.
نتیجهگیری: دو مسیر، هنوز به هم نزدیک نشدهاند
جنگ منطقهای ایران، هم نقاط قوت و هم محدودیتهای همکاری امنیتی عربستان با آمریکا را آشکار کرد و ضمن برجسته کردن مرکزیت پایدار آن، سوالات دشواری را در مورد پیشبینیپذیری آمریکا و هزینههای اقدام نظامی یکجانبه این کشور مطرح کرد. رابطه آمریکا و عربستان در نقطه گسست نیست، اما این بدان معنا نیست که جنگ آن را فرسوده نکرده است. وقتی گرد و غبار جنگ منطقهای ایران فروکش کند، سرمایهگذاری برای تثبیت این همکاری ارزشش را خواهد داشت. همانطور که برنامهریزان سنتکام تأکید خواهند کرد، این رابطهای است که آمریکا در منطقه بیثباتی که به طور مداوم، حتی ناگزیر، به آن کشیده میشود، به آن نیاز دارد.
در نهایت، مسئله عادیسازی روابط میان عربستان و اسرائیل اگرچه مطمئناً در کوتاهمدت از دستور کار خارج است، اما اگر دولت آینده اسرائیل در نهایت تصمیم به حمایت از تشکیل کشور فلسطین بگیرد، عادیسازی ممکن است همچنان امکانپذیر باشد. این امکانی است که ارزش تلاش را دارد، زیرا ارزش یک منطقه واقعاً یکپارچه برای امنیت آمریکا رو به افزایش است.