راز یک مانع بزرگ

راز یک مانع بزرگ

آمریکا کشورهایی مثل عراق و لیبی را ظرف چند هفته شکست داد، اما ایران استثناست. پاسخ در چهار حلقه بازدارنده است:

 

لایه اول: عامل مردمی

آمریکا روی شکاف‌های اجتماعی سرمایه‌گذاری کرد اما «حضور آگاهانه و ماندگار مردم» مدل‌های سیا را به هم ریخت. این «بازدارندگی اجتماعی» تا زمانی که فعال است، هزینه نفوذ را از منفعت آن بیشتر می‌کند. آمریکا تاب‌آوری سازمان‌یافته شهروندان را تخمین نزد.

 

لایه دوم: توان موشکی-پهپادی

ایران با موشک‌های بالستیک و کروز و پهپادهای انتحاری، «بازدارندگی تهاجمی نامتقارن» ایجاد کرد. نیازی به تقابل ناو با ناو نیست؛ خط قرمز به ساحل دشمن منتقل شده. پنتاگون مجبور به بازتعریف شده: «دیگر نمی‌توانیم بدون تلفات بالا وارد جنگ با ایران شویم.»

 

لایه سوم: جغرافیا

تنگه هرمز (عبور ۲۰٪ نفت جهان از گلوگاه ۵۰ کیلومتری)، کوه‌های زاگرس، کویر مرکزی و آب‌های کم‌عمق خلیج فارس، دشمن را حتی قبل از درگیری با موشک‌ها درگیر می‌کند. جغرافیا یک «نیروی عمل‌کننده خاموش» است که هزینه‌فایده را به نفع ایران سنگین می‌کند.

 

لایه چهارم: سلاح ناشناخته (مهم‌ترین عامل روانی-راهبردی)

آمریکا نمی‌تواند سه مؤلفه را محاسبه کند: سلاح‌های نمایش‌نداده، ظرفیت واکنش غیرخطی در ۲۴ ساعت اول، و توانایی فنی «عبور از آستانه هسته‌ای». آن «اگرِ بزرگ» که واشنگتن رسماً رد می‌کند اما عملاً بر اساس آن تصمیم می‌گیرد. «ترس از سلاح اتمی و اورانیوم» عمیق‌ترین لایه بازدارندگی است. ایران وارد «بازی ابهام استراتژیک» شده؛ به اندازه‌ای قدرت نشان داده که تهدید جدی است و به اندازه‌ای پنهان که هیچ‌کس جرأت آزمودن خط قرمز واقعی را ندارد. همین «ابهام هسته‌ای» ارزان‌ترین و مؤثرترین شکل بازدارندگی در برابر ابرقدرت‌هاست.

 

 

آمریکا نه به خاطر ضعف خود، که به خاطر پیچیدگی ترکیبی قدرت ایران، هیچ‌گاه نقطه ورود پیدا نکرد. چسبیدن به برنامه هسته‌ای (در چارچوب فنی و برجام‌گریز) نه یک شعار، که یک ضرورت محاسبه‌شده بقاست؛ زیرا همین ترس از نزدیک شدن به بمب اتم، مهمترین متغیر نامعلومی است که حریف را مجبور می‌کند هرگز تاس را نیندازد.

 

 

«سعید رمضانی»