صورت حساب اخلاقی مردم برای مسئولان در بیش از ۲۰۰ شب ایستادگی / حرمت خانواده شهدا را نگه دارید
مردمی که ۲۰۰ شب پای ایران ایستادند، از دولت چه میخواهند؟
بیش از ۲۰۰ شب است که بخشی از مردم ایران، شبهنگام به خیابان میآیند؛ در سرما و گرما، در روزهای سخت جنگ، در ایام عزا و تعطیلی، و با وجود همه دشواریهای زندگی روزمره.
این حضور را میشود سیاسی دید، میشود اجتماعی دید، میشود از زاویه موافقت یا مخالفت با نظام تحلیل کرد؛ اما یک واقعیت ساده را نمیشود نادیده گرفت:کسانی که بیش از ۲۰۰ شب برای دفاع از کشور و اعلام ایستادگی در خیابان حاضر شدهاند، برای این حضور هزینه دادهاند.
آدمهایی که ۲۰۰ شب برای دفاع از کشور و اعلام ایستادگی در خیابان حاضر شدهاند، برای این حضور هزینه دادهاند.
خود رئیسجمهور نیز در پیام مربوط به دویستمین شب، این حضور را جلوهای از عزم مردم برای تنها نگذاشتن ایران دانست و صراحتاً گفت که این همراهی برای دولت «مسئولیتی بزرگ و تعهدی سنگین» ایجاد میکند. او تأمین نیازهای ضروری، استمرار خدمات عمومی، حمایت از تولید و اشتغال و رسیدگی به مسائل معیشتی را از وظایف اصلی دولت برشمرد.
این بخش از سخنان رئیسجمهور، شاید مهمتر از خود تشکر از مردم باشد.
چون مردم فقط برای شنیدن «ممنونیم» به خیابان نیامدهاند.
این مردم چه کسانیاند؟
کافی است به تصاویر این شبها نگاه کنیم.
در میان جمعیت، نشانی از یک طبقه خاص و مرفه که بخواهد صرفاً یک نمایش سیاسی را تماشا کند، نمیبینیم. بخش قابل توجهی از این مردم، همان مردمی هستند که زندگیشان با اجارهخانه، قسط، گرانی، حقوق محدود و دغدغه فردای فرزندانشان میگذرد.
همانهایی که شاید یک شب حضور در خیابان برایشان به اندازه یک شب از دست دادن استراحت و درآمد روزانه هزینه داشته باشد.
و در میان آنان، خانوادههایی حضور دارند که معنای «هزینه دادن برای کشور» را نه در شعار، که با گوشت و پوست خود فهمیدهاند.
خانوادههای شهدا.
در جنگ ۱۲روزه، صدها خانواده داغدار شدند و گزارشهای رسمی از ۲۳۰ شهید و حضور ۷۵۰ نفر از اعضای خانوادههای آنان در برنامه بزرگداشت نخستین سالگرد خبر دادهاند.
این خانوادهها فقط عزیز از دست ندادهاند؛ بخشی از زندگیشان را دادهاند تا کشور بماند.
وقتی مادر شهید، همسر شهید، پدر شهید یا فرزند شهید در کنار مردم به میدان میآید، دیگر نمیتوان حضور را صرفاً یک «تجمع سیاسی» نامید.
او دارد از چیزی دفاع میکند که برایش بهای واقعی داشته است.
پس یک مرز اخلاقی وجود دارد
اینجاست که برخی ادبیاتها، هرقدر هم از سر نگرانی یا تحلیل سیاسی گفته شده باشند، میتوانند توهینآمیز تلقی شوند.
وقتی مردمی که ماهها پای کشور ایستادهاند، مردمی که در جنگ از جان خود یا عزیزانشان گذشتهاند، با ادبیاتی مواجه شوند که گویی باید به خاطر ایستادنشان در کنار کشور سرزنش شوند یا به آنان گفته شود هزینه بیشتری را تحمل کنند، یک پرسش طبیعی شکل میگیرد:
قرار است هزینه دفاع از کشور را چه کسی بدهد؟
مردمی که فرزندشان را به میدان فرستادهاند؟
مادری که فرزندش را از دست داده؟
پدری که هنوز چشمش به در خانه است؟
یا مدیری که پشت میز خود نشسته و از مردم انتظار صبر و استقامت دارد؟
این پرسش درباره یک فرد یا یک دولت خاص نیست؛ درباره یک اصل حکمرانی است:
اگر مردم برای حفظ کشور پای کار میآیند، حکومت نیز باید برای حفظ زندگی مردم پای کار باشد.
حرف یوسف پزشکیان هم از همین زاویه قابل تأمل است
یوسف پزشکیان در نوشتهای که واکنشهای زیادی به دنبال داشت، خطاب به کسانی که از ایستادگی در برابر دشمن سخن میگویند، نوشت: «مثل مردم یمن زندگی کنید»؛ یعنی یارانه نگیرید، از برق سراسری استفاده نکنید و هزینههای زندگی را نصف کنید. او سپس نوشت: «اگر همین مردم جانفدا بتوانند هزینه زندگی خود را نصف کنند، دولت هم زبانش در مقابل دشمنان دراز میشود.»
اما دقیقاً همینجا یک سؤال جدی شکل میگیرد:
آیا مردمی که بیش از ۲۰۰ شب برای دفاع از کشور در خیابان ایستادهاند، باید برای اثبات وفاداری خود، مثل مردم یمن زندگی کنند؟
مردم یمن سالهاست هزینه جنگ و محاصره و فقر را میپردازند؛ اما مردم ایران نیز در جنگهای اخیر هزینه دادهاند؛ با جان، مال، امنیت و از دست دادن عزیزانشان.
اگر قرار است «مثل مردم یمن» زندگی کردن معیار استقامت باشد، آیا بهتر نیست ابتدا از خودمان بپرسیم چرا باید مردمی که برای کشورشان ایستادهاند، میان معیشت و مقاومت یکی را انتخاب کنند؟
و آیا این نگاه، ناخواسته همان مردمی را هدف نمیگیرد که قرار است پشتوانه اصلی کشور در برابر دشمن باشند؟
یوسف پزشکیان در همان نوشته میگوید مردم باید هزینه زندگی را نصف کنند تا دولت بتواند در برابر دشمنان «زبانش دراز» باشد. اما شاید سؤال معکوس مهمتر باشد:
دولت چه باید بکند تا مردمی که پای کشور ایستادهاند، مجبور نباشند هزینه زندگیشان را نصف کنند؟
مردم همیشه پای کارند؛ اما دولت هم باید پای کار مردم باشد
در روزهای جنگ، مردم کار دولت را انجام نمیدهند؛ آنها بخشی از بار ملی را بر دوش میگیرند.
اما اداره کشور، مسئولیت مردم نیست.
مردم قرار نیست جای دولت اقتصاد را اداره کنند، جای دستگاههای اجرایی تصمیم بگیرند، جای مدیران بحران را مدیریت کنند یا ضعفهای حکمرانی را جبران کنند.
وظیفه مردم، وفاداری به کشور است؛ وظیفه حکومت، درست حکومت کردن بر همین مردم.
این دو را نباید با هم اشتباه گرفت.
نمیشود از مردم در روز خطر «ملت» ساخت و در روز مطالبه، آنها را صرفاً «مصرفکننده خدمات» دید.
نمیشود حضورشان را سرمایه ملی دانست اما دردهایشان را مسئلهای فرعی تلقی کرد.
نمیشود وقتی دشمن تهدید میکند، از مردم خواست صبور باشند و وقتی جنگ تمام میشود، صبر آنها را امری بیپایان فرض کرد.
این مردم توقع دارند کشورشان حفظ شود؛ نه فقط مرزهایش
حفظ کشور فقط حفظ خاک نیست.
کشور یعنی خانهای که خانواده در آن زندگی میکند.
یعنی سفرهای که باید بچرخد.
یعنی مدرسهای که فرزند خانواده در آن درس میخواند.
یعنی امنیت شغلی، درمان، مسکن، آب، برق، تولید، آینده و امید.
مردمی که برای تمامیت ارضی کشور میایستند، طبیعی است که از حکومتشان بخواهند تمامیت زندگیشان را هم جدی بگیرد.
این مطالبه زیادی نیست.
این همان قرارداد نانوشتهای است که میان مردم و حکومت شکل میگیرد:
مردم در روز خطر کشور را تنها نمیگذارند؛ حکومت هم نباید در روزهای سخت زندگی، مردم را تنها بگذارد.
و شاید معنای واقعی «وفاق» همین باشد
وفاق فقط نشستن مسئولان کنار یکدیگر نیست.
وفاق واقعی زمانی است که دولت صدای همان پیرمردی را بشنود که شبانه به خیابان آمده، اما صبح باید برای امرار معاش سر کار برود.
صدای آن مادری را بشنود که فرزندش را در جنگ از دست داده و حالا دغدغه آینده فرزندان دیگرش را دارد.
صدای آن کارگری را بشنود که با وجود مشکلات معیشتی، هنوز پرچم کشورش را زمین نگذاشته است.
و صدای خانواده شهیدی را بشنود که عزیزترین داراییاش را برای امنیت همین سرزمین داده است.
این مردم، با ظاهر و لباس و میزان داراییشان، شاید شبیه کسانی نباشند که معمولاً پشت تریبونها درباره «مردم» حرف میزنند؛ اما دقیقاً به همین دلیل باید صدایشان جدیتر شنیده شود.
چون بخش مهمی از سرمایه اجتماعی کشور، همین آدمهای معمولیاند.
همانهایی که در روز خطر، معمولی بودنشان را کنار میگذارند و پای ایران میایستند.
۲۰۰ شب، یک پیام دارد
۲۰۰ شب حضور را نباید فقط با تعداد جمعیت سنجید.
این حضور یک پیام دارد:
این مردم هنوز کشورشان را دوست دارند.
و همین، برای حکومت هم فرصت است و هم مسئولیت.
فرصت، چون هنوز سرمایهای به نام تعلق مردم به ایران و امنیت کشور وجود دارد.
مسئولیت، چون این سرمایه را نمیتوان برای همیشه با تشکر و شعار حفظ کرد.
باید به آن پاسخ داد.
با کار.
با عدالت.
با خدمت.
با اقتصاد بهتر.
با مبارزه واقعی با فساد.
با حفظ عزت مردم.
با شنیدن مطالبه مردم.
و با این فهم ساده که کسی که حاضر است برای کشورش از جان خود یا عزیزترین آدم زندگیاش بگذرد، حق دارد از حکومتش انتظار داشته باشد برای بهتر شدن زندگی او هم به همان اندازه جدی باشد.
۲۰۰ شب حضور مردم، فقط روایت استقامت مردم نیست.
یک صورتحساب اخلاقی برای مسئولان هم هست.
مردم سهم خود را در سختترین روزها پرداختهاند.
حالا نوبت مسئولان است که سهم خود را بپردازند.