عبور از بنیصدر، رمز پیروزی
نتیجه آن انفعالِ تئوریزهشده، سقوط خرمشهر و گستاخ شدن دشمن بود.
امروز نیز در مختصاتی پیچیدهتر، شاهد بازتولید همان سندرم هستیم. در حالی که دشمن متجاوز خطوط قرمز را یکی پس از دیگری میشکند—از ترورهای گستاخانه در قلب تهران تا هدف قرار دادن زیرساختها و مردم بیگناه—*صدای تشتت از تریبونهای رسمی به گوش میرسد و کشور هنوز آرایش جنگی و بازدارنده به خود نگرفته است.*
تلخترین پرده ماجرا، رفتار *جریان موسوم به «وفاق»* است. این جریان در اوج تهدیدات، همچنان با لکنت زبان از «تله تنش» و سرابِ تفاهم با غرب سخن میگوید. آنها به جای آنکه خود را با اراده قاطع مردم، رهبری و نیروهای مسلح هماهنگ کنند، «وفاق» را ابزاری برای تسلیم کردن دیگران در برابر منویات و خطاهای محاسباتی خود میخواهند. *گویی انتظار دارند ماشین دفاعی کشور، با ترمزِ توهمات دیپلماتیک آنها متوقف شود، آن هم در شرایطی که هیچ دستاورد و تضمینی از غرب دشت نکردهاند!*
*درس خونین تاریخ روشن است:* دودستگی در راس حاکمیت و ارسال پالسِ تردید، مستقیماً دعوت از دشمن برای حمله به خاکریزهای بعدی است. همانطور که در دهه شصت، عبور از بنبست تنها با کنار زدن نگاههای سازشکارانه و یکپارچگی میدان ممکن شد، امروز نیز امنیت ملی با التماس و انفعال حفظ نمیشود. *کشوری که در زمانه جنگ، پاسخهایش هموزن ضربات دشمن نباشد، امنیتش را در مسلخِ انفعال قربانی کرده است.*