عریانی در حال عادیشدن؛ جامعه تا کجا تاب میآورد؟
- امروز در بازار پوشاک، لباسهایی با پوشش بسیار کمتر از گذشته دیده میشود؛ حتی نیمتنههای بافت که اساساً برای فصل سرد طراحی شدهاند، در این فضا عرضه میشوند. این اتفاق از یک جهت قابل تأمل است: اگر زمانی کوتاه بودن لباس را میشد با گرما و شرایط فصل توضیح داد، حالا دیگر فصل هم لزوماً توضیحدهنده ماجرا نیست. وقتی پوششی که بخش قابل توجهی از بدن را نمایان میکند در زمستان هم بهعنوان یک محصول عادی وارد بازار میشود، میتوان گفت موضوع از نیاز پوششی عبور کرده و به تغییر ذائقه و استانداردهای ظاهری جامعه رسیده است.
این تغییر البته یکشبه اتفاق نمیافتد. ابتدا یک پوشش متفاوت دیده میشود، بعد در شبکههای اجتماعی تکرار میشود، سپس وارد ویترین فروشگاهها و بازار میشود و در نهایت، تکرار آن حساسیت عمومی را کاهش میدهد. این همان فرآیندی است که میتوان از آن با عنوان عادیسازی یاد کرد؛ نه لزوماً به معنای وجود یک برنامه پنهان، بلکه به معنای تغییری که از کنار هم قرار گرفتن انتخابهای فردی، منافع بازار، رسانه و مد شکل میگیرد.
خطر اینجاست که وقتی مرزها بهتدریج جابهجا میشوند، جامعه ممکن است متوجه اندازه تغییر نشود. چیزی که امروز «استثنا» به نظر میرسد، ممکن است فردا «مد روز» باشد و مدتی بعد، کسی که با آن مخالف است، بهعنوان فردی عجیب و متعلق به گذشته دیده شود.
اما مسئله فقط ظاهر خیابان نیست.
پوشش، مانند بسیاری از رفتارهای فرهنگی، با خانواده، تربیت، روابط میان نسلها و تصویری که افراد از جامعه مطلوب خود دارند ارتباط پیدا میکند. برای بخش مذهبی و سنتی جامعه، حجاب صرفاً یک انتخاب ظاهری نیست؛ بخشی از باور و سبک زندگی است. بنابراین وقتی این بخش از جامعه احساس کند ارزشهایش بهسرعت از فضای عمومی کنار گذاشته میشود، طبیعی است که نسبت به آینده فرهنگی جامعه نگران شود.
در مقابل، بخشی از جوانان نیز ممکن است چنین تغییراتی را بخشی از انتخاب شخصی و سبک زندگی خود بدانند و هرگونه محدودیت را دخالت در زندگی خصوصی تلقی کنند.
اگر این دو نگاه نتوانند در یک فضای اجتماعی قابل تحمل کنار هم قرار بگیرند، مسئله از اختلاف درباره پوشش فراتر میرود و میتواند به شکاف نسلی، بیاعتمادی، تقابل فرهنگی و حتی درگیری اجتماعی منجر شود.
اینجاست که باید از «تابآوری اجتماعی» حرف زد.
تابآوری اجتماعی به این معنا نیست که یک جامعه باید هر تغییری را بدون واکنش بپذیرد. جامعه تابآور جامعهای است که بتواند در برابر تغییرات فرهنگی، اختلافات ارزشی و فشارهای اجتماعی، بدون فرو رفتن در دو قطبیهای مخرب، تعادل خود را حفظ کند.
اما این تابآوری یک ظرفیت نامحدود نیست.
اگر یک گروه دائماً احساس کند ارزشهایش نادیده گرفته میشود، ممکن است به نقطهای برسد که تغییرات را نه بهعنوان تفاوت سبک زندگی، بلکه بهعنوان حذف خود از فضای عمومی تلقی کند. از طرف دیگر، اگر گروه دیگری احساس کند دائماً تحقیر یا سرکوب میشود، ممکن است فاصلهاش با جامعه و نهادهای رسمی بیشتر شود.
هر دو وضعیت برای انسجام اجتماعی خطرناک است.
به همین دلیل، موضوع حجاب را نمیتوان فقط با برخورد انتظامی حل کرد و از سوی دیگر نمیتوان آن را با رهاکردن کامل فضای فرهنگی به حال خود واگذاشت. رهاشدگی فرهنگی نیز نوعی سیاست است؛ حتی اگر نامی برای آن انتخاب نشده باشد. وقتی بازار، رسانه و شبکههای اجتماعی بدون سیاست فرهنگی مؤثر، بهطور مداوم یک الگوی خاص را بازتولید کنند، بهتدریج همان الگو میتواند به استاندارد مسلط تبدیل شود.
پیامد احتمالی چنین روندی فقط افزایش لباسهای بازتر نیست. تغییر هنجارهای پوشش میتواند بر تصویر بدن، تربیت نوجوانان، انتظارات نسلی، روابط خانوادگی و مرزبندیهای اخلاقی نیز اثر بگذارد. البته شدت این آثار یکسان و قطعی نیست و نمیتوان هر آسیب اجتماعی را مستقیماً به نوع پوشش نسبت داد؛ اما نادیده گرفتن نقش هنجارهای عمومی در شکلدهی به رفتار نسل جدید نیز سادهانگارانه است.
از طرف دیگر، اگر سیاستگذاری فرهنگی صرفاً بر برخورد با افراد متمرکز باشد و در مقابل، صنعت پوشاک، تولیدکنندگان محتوا، رسانه و بازار هیچ نقش فعالی در ارائه الگوهای جذاب و متنوعِ متناسب با فرهنگ ایرانی نداشته باشند، طبیعی است که میدان را دیگران پر کنند.
بنابراین سؤال امروز فقط این نیست که چه کسی چه لباسی میپوشد.
سؤال مهمتر این است که:
جامعه ایران میخواهد مرزهای فرهنگی خود را چگونه و با چه منطقی تعیین کند؟
اگر قرار است عفاف و پوشش همچنان بخشی از فرهنگ عمومی جامعه باشد، باید برای آن الگوی جذاب ساخت؛ نه اینکه فقط از مردم بخواهیم از یک الگوی موجود تبعیت کنند. خانواده، مدرسه، رسانه، طراح لباس، تولیدکننده و سیاستگذار، همه در این میدان سهم دارند.
در نهایت، هیچ جامعهای را نمیتوان با زور به یک فرهنگ خاص تبدیل کرد؛ همانطور که هیچ جامعهای نمیتواند بدون هزینه، همه مرزهای فرهنگی خود را رها کند.
عریانی وقتی از یک انتخاب محدود به یک هنجار عمومی تبدیل میشود، دیگر فقط مسئله انتخاب فردی نیست؛ تبدیل به مسئلهای اجتماعی میشود.
و آن زمان، بحث اصلی دیگر این نیست که جامعه با یک لباس خاص کنار میآید یا نه؛ بحث این است که مرزهای فرهنگی جامعه چقدر تغییر کرده، چه کسانی از این تغییر احساس حذفشدن میکنند و جامعه تا کجا میتواند این شکاف را بدون آسیب به انسجام خود تحمل کند.
این همان نقطهای است که باید پیش از رسیدن به بحران، دربارهاش فکر کرد؛ نه زمانی که تغییر آنقدر فراگیر شده باشد که دیگر هیچکس نداند مرز «عادی» از کجا به «بیهنجاری» رسیده است.