قدرت جمهوری اسلامی چگونه موضع آلمان را تغییر داد؟

قدرت جمهوری اسلامی چگونه موضع آلمان را تغییر داد؟

تحولات چندروز اخیر در تغییر مواضع مقام های اروپایی نسبت به جنگ علیه ایران، نشانه ای روشن از شکاف میان ادبیات تهاجمی پیش از اغاز درگیری و واقعیت های میدانی پس از ان است که تازه ترین نمونه این تغییر لحن را می توان در سخنان اخیر فردریک مرتس صدراعظم المان مشاهده کرد؛ جایی که او برخلاف مواضع قبلی، اکنون تاکید می کند «دولت ایران باید قادر به ادامه فعالیت باشد» و نباید اجازه داد سناریویی مشابه فروپاشی دولت در سوریه در ایران تکرار شود.

این موضع در واقع فاصله ای قابل توجه با ادبیاتی دارد که در هفته های پیش از اغاز جنگ از سوی برخی سیاستمداران غربی، از جمله شخص مرتس مطرح می شد؛ ادبیاتی که در ان نه تنها حمله نظامی علیه ایران توجیه می شد، بلکه حتی بحث «تغییر نظام» نیز به شکلی اشکار در فضای سیاسی غرب مطرح بود.
در ماه های منتهی به جنگ، فضای سیاسی در بخشی از غرب به ویژه در اروپا و امریکا به گونه ای شکل گرفته بود که برخی رهبران تلاش می کردند از طریق تشدید فشارهای سیاسی و نظامی، زمینه را برای تغییرات بنیادین در ساختار قدرت در ایران فراهم کنند.
در همین چارچوب، مرتس بارها در مواضع علنی خود از سیاست های سخت گیرانه تر علیه ایران دفاع کرده بود. او در چند سخنرانی و مصاحبه، ایران را متهم به تهدید امنیت منطقه ای می کرد و خواستار افزایش فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی برای مهار تهران شده بود.

در همان مقطع، برخی تحلیلگران اروپایی نزدیک به محافل قدرت در برلین حتی از این احتمال سخن می گفتند که یک درگیری محدود می تواند به تضعیف ساختار حاکمیت در ایران و در نهایت تغییرات سیاسی در داخل این کشور منجر شود.

چنین فضایی البته تنها به المان محدود نبود. در واشنگتن و تل اویو نیز گروهی از سیاستمداران و تحلیلگران تصور می کردند که اگر ضربه ای سنگین به ساختارهای نظامی و امنیتی ایران وارد شود، این کشور با بحران داخلی جدی روبه رو خواهد شد. این فرضیه که سال ها در برخی مراکز مطالعاتی غربی مطرح می شد، بر این پیش فرض استوار بود که ایران در برابر فشارهای شدید خارجی توانایی حفظ انسجام داخلی و تداوم ساختار حکمرانی خود را نخواهد داشت. اما تحولات میدانی جنگ، این فرضیات را با باطل کرده است.
واقعیت ان است که درگیری نظامی اخیر نه تنها به فروپاشی ساختار حکمرانی در ایران منجر نشد، بلکه نشان داد که ایران از ظرفیت های قابل توجهی برای مدیریت بحران و پاسخ به تهدیدات برخوردار است. ایران توانست در مدت کوتاهی ساختار فرماندهی و کنترل خود را حفظ کند، پاسخ های نظامی متقابل ارایه دهد و همزمان از گسترش بی ثباتی در داخل کشور جلوگیری کند. همین مسیله موجب شد بسیاری از تحلیلگران غربی به تدریج نسبت به براوردهای پیشین خود تجدیدنظر کنند.
در چنین شرایطی، تغییر لحن صدراعظم المان را باید در چارچوب همین بازنگری ها تحلیل کرد. هنگامی که او اکنون بر ضرورت حفظ دولت در ایران تاکید می کند، در واقع به شکلی ضمنی اعتراف می کند که سناریوی فروپاشی یا تغییر سریع ساختار قدرت در ایران نه تنها محقق نشده، بلکه اساساً چشم انداز واقع بینانه ای نیز ندارد.

در واقع، مقامات اروپایی اکنون بیش از گذشته دریافته اند که بی ثبات شدن کشوری با ابعاد ژیوپلیتیکی و جمعیتی ایران می تواند پیامدهایی بسیار گسترده برای امنیت منطقه ای و حتی اروپایی داشته باشد. ایران نه تنها یکی از بازیگران اصلی معادلات امنیتی خاورمیانه است، بلکه در بسیاری از مسیرهای انرژی، تجارت و امنیت منطقه ای نیز نقشی کلیدی ایفا می کند. هرگونه فروپاشی ساختاری در چنین کشوری می تواند موجی از بی ثباتی ایجاد کند که دامنه ان تا اروپا نیز کشیده شود.