مشرق و محسن قرایی؛ دفاع از یک فیلمساز یا قلق گیری یک خط قرمز؟

مشرق و محسن قرایی؛ دفاع از یک فیلمساز یا قلق گیری یک خط قرمز؟

 

ماجرا فقط یک فیلم و یک جشنواره نیست.

وقتی نام محسن قرایی دوباره در رسانه‌ها مطرح شد، مسئله فقط حضور فیلم «مراقب» در جشنواره ونیز و جایزه‌ای که لاله مرزبان برای بازی در آن دریافت کرد نبود.

مسئله به گذشته و مواضع خود کارگردان، نحوه ساخت فیلم و مهم‌تر از همه، نسبت میان قانون، مسئولیت و امکان بازگشت افرادی که در بزنگاه‌های حساس علیه نظام و رهبری موضع گرفته‌اند برمی‌گردد.

قرایی اکنون با فیلم «مراقب» در بخش «افق‌ها»ی جشنواره ونیز حضور داشته و لاله مرزبان نیز جایزه بهترین بازیگر زن این بخش را دریافت کرده است. فیلم در فضای رسانه‌ای ایران به دلیل ساخت زیرزمینی، مسئله حجاب بازیگران و محتوای اجتماعی آن با حاشیه‌های فراوان روبه‌رو شده است.

اما بخش حساس‌تر ماجرا جای دیگری است.

مسئله فقط «فیلم» نیست

گزارش‌های منتشرشده درباره اظهارات قرایی نشان می‌دهد او درباره روند تولید فیلم گفته برای گرفتن مجوز، فیلمنامه‌ای متفاوت به وزارت ارشاد ارائه کرده و برای ضبط صحنه‌های حساس نیز موضوع را به‌شدت محرمانه نگه داشته است.

اگر این روایت دقیق باشد، پرسش ساده‌ای شکل می‌گیرد:

آیا می‌توان مقررات یک نظام را آگاهانه دور زد، فیلمی خارج از چارچوب‌های مجوز ساخته شود، سپس اثر در خارج از کشور عرضه و در یک جشنواره معتبر دیده شود و نهایتاً همه چیز به عنوان «موفقیت سینمای ایران» روایت شود؟

این دیگر بحث سلیقه هنری نیست؛ بحث کارآمدی نظام نظارت و ضمانت اجرای قانون است.

از سوی دیگر، گزارش‌های منتشرشده درباره موضع‌گیری قرایی پس از شهادت رهبر انقلاب نیز باعث شده گذشته سیاسی او به بخشی از این مناقشه تبدیل شود. رسانه‌ها از انتشار پستی هتاکانه از سوی او در آن مقطع سخن گفته‌اند.

بنابراین نمی‌توان پرونده را فقط با این جمله بست که «یک کارگردان موفق شده در ونیز جایزه بگیرد».

سؤال اصلی اما درباره قرایی نیست؛ درباره ما است

مشرق، که خود را در فضای رسانه‌ای نزدیک به جریان انقلابی معرفی می‌کند، اکنون درباره حواشی «مراقب» نوشته و حتی سؤال کرده است که چه کسانی از حذف سینمای رسمی ایران از جشنواره‌های جهانی سود می‌برند.

این سؤال فی‌نفسه قابل بررسی است.

اما سؤال دیگری هم باید مطرح شود:

آیا برای نقد جشنواره‌های خارجی و دفاع از «سینمای رسمی»، لازم است گذشته و رفتار یک فیلمساز نیز تا حدی نادیده گرفته شود؟

اگر رسانه‌ای به جای پاسخ دادن به اصل پرسش‌های مطرح‌شده درباره یک فرد، عمدتاً تلاش کند نشان دهد «او آن‌قدرها هم بد نیست»، «فیلمش را باید از رفتار شخصی‌اش جدا کرد» یا «نباید جلوی بازگشتش را گرفت»، طبیعی است که مخاطب درباره چرایی این رویکرد سؤال کند.

این الزاماً به معنای آن نیست که مشرق مأمور تطهیر قرایی است.

اما همین تغییر زاویه، خود یک موضوع قابل تحلیل است.

چند احتمال وجود دارد

احتمال اول؛ تفکیک هنر از رفتار سیاسی

ممکن است نگاه مشرق این باشد که حتی اگر قرایی مواضع تندی داشته، باید اثر هنری او را مستقل از مواضع شخصی‌اش ارزیابی کرد.

این دیدگاه در عرصه هنر قابل طرح است؛ اما یک مشکل دارد: وقتی خود فیلمساز از دور زدن سازوکار رسمی صدور مجوز سخن می‌گوید، دیگر موضوع فقط «نظر شخصی» نیست و پای رفتار حرفه‌ای و قانونی نیز به میان می‌آید.

احتمال دوم؛ جلوگیری از تبدیل قرایی به یک نماد ضدنظام

ممکن است برخی رسانه‌های اصولگرا نگران باشند که برخورد شدید با او، او را به چهره‌ای قهرمان برای جریان خارج‌نشین تبدیل کند.

اگر چنین محاسبه‌ای وجود داشته باشد، باید پرسید:

آیا راه مقابله با قهرمان‌سازی، سفید کردن پرونده فرد است یا توضیح شفاف و مستند درباره تخلفات و مواضع او؟

احتمال سوم؛ حفظ امکان بازگشت نیروهای فرهنگی

ممکن است سیاستی وجود داشته باشد که میان «مخالف سیاسی»، «منتقد»، «هنرمند معترض» و «فردی که مرتکب جرم شده» تفاوت بگذارد و در نهایت مسیر بازگشت را برای برخی افراد باز نگه دارد.

اصلِ امکان بازگشت لزوماً ایرادی ندارد.

اتفاقاً یک نظام سیاسی مقتدر باید بتواند میان انتقام، عدالت و جذب دوباره افراد تفاوت بگذارد.

اما بازگشت بدون پاسخگویی، پیام خطرناکی دارد.

خطر اصلی کجاست؟

خطر اصلی این نیست که یک کارگردان به کشور برگردد.

خطر آنجاست که نسل جوان به این نتیجه برسد که:

برای بعضی‌ها هزینه موضع‌گیری علیه نظام فقط چند ماه یا چند سال دوری است؛ اما در نهایت دوباره امکان کار، شهرت، جشنواره و بازگشت وجود دارد.

در چنین شرایطی، قانون بازدارندگی خود را از دست می‌دهد.

اگر فردی بداند که حتی پس از عبور از خطوط قرمز، در نهایت می‌تواند دوباره وارد چرخه رسمی فرهنگی کشور شود، چرا باید از ابتدا هزینه‌ای برای انتخاب خود بپردازد؟

اینجا مسئله دیگر قرایی نیست.

مسئله عدالت و اعتماد عمومی است.

چرا قانون بازدارندگی ندارد یا چرا بازدارندگی آن دیده نمی‌شود؟

پاسخ را نباید صرفاً در کمبود قانون جست‌وجو کرد.

گاهی قانون وجود دارد، اما:

• اجرای آن روشن نیست؛

• میان دستگاه‌ها هماهنگی وجود ندارد؛

• پرونده‌ها مشمول زمان می‌شوند؛

• معیار برخورد با افراد یکسان نیست؛

• برخی نهادها مسئولیت را به نهاد دیگر واگذار می‌کنند؛

• و در نهایت فرد بعد از مدتی دوباره وارد چرخه فعالیت می‌شود.

نتیجه برای مردم یکی است:

قانون هست، اما اثر بازدارنده‌اش دیده نمی‌شود.

راه‌حل هم لزوماً ممنوعیت دائمی و برخورد حداکثری نیست.

راه‌حل، ایجاد یک نظام شفاف مسئولیت‌پذیری فرهنگی است.

اگر هنرمندی مرتکب جرم شده، پرونده‌اش باید مسیر قضایی خود را طی کند.

اگر تخلف اداری یا حرفه‌ای کرده، باید سازوکار مشخصی داشته باشد.

اگر صرفاً موضع سیاسی متفاوت داشته، نباید جرم‌سازی شود.

اما اگر فردی همزمان مرتکب تخلف قانونی شده و عمداً سازوکارهای نظارتی را دور زده، نمی‌توان این بخش را پشت عنوان «آزادی هنری» پنهان کرد.

یک سؤال مهم‌تر: چه کسی باید پاسخ بدهد؟

اگر قرایی واقعاً فیلمنامه متفاوتی برای دریافت مجوز ارائه کرده، سؤال فقط این نیست که «چرا او این کار را کرد؟»

باید پرسید:

چه کسی مجوز داد؟

چه کسی بررسی کرد؟

چه کسی مسئول نظارت بود؟

چگونه فیلم ساخته شد؟

چطور از کشور خارج شد؟

چه نهادی مسئول پیگیری بود؟

و اگر تخلفی صورت گرفته، نتیجه رسیدگی چه شد؟

این پرسش‌ها از خود فیلم مهم‌ترند.

چون اگر پاسخ روشنی وجود نداشته باشد، مشکل فقط یک فیلمساز نیست؛ مشکل یک سازوکار نظارتی است.

و حالا به نقطه حساس می‌رسیم: بازگشت

بازگشت ایرانیان خارج از کشور، حتی افراد منتقد یا معترض، فی‌نفسه نباید تابو باشد.

اما بازگشت باید قاعده داشته باشد، نه رابطه.

باید مشخص باشد چه کسی می‌تواند برگردد، با چه شرایطی، چه نهادی صلاحیت او را بررسی می‌کند، اگر پرونده قضایی دارد چه می‌شود و آیا امکان فعالیت حرفه‌ای او بعد از بازگشت تابع مقررات مشخصی هست یا نه.

جامعه بیش از «سختگیری» به شفافیت نیاز دارد.

اگر فردی مشمول منع قانونی نیست، باید بتواند برگردد.

اگر اتهامی متوجه اوست، باید رسیدگی شود.

اگر تبرئه شد، باید تبرئه شود.

و اگر محکوم شد، قانون باید درباره او اجرا شود.

آنچه قابل قبول نیست، منطقه خاکستری است؛ جایی که نه کسی رسماً محکوم است و نه کسی رسماً پاسخگو، اما همان فرد دوباره به عنوان «چهره موفق ایرانی» به جامعه معرفی می‌شود.

مسئله قرایی را نباید شخصی کرد؛ باید نهادی دید

ممکن است قرایی فیلمساز خوبی باشد.

ممکن است فیلمش در یک جشنواره خارجی جایزه بگیرد.

ممکن است حتی منتقدان داخلی نیز برخی جنبه‌های هنری اثر او را بپسندند.

هیچ‌کدام از اینها پاسخ پرسش‌های حقوقی و سیاسی درباره رفتار او نیست.

همان‌طور که مواضع سیاسی یک فرد نیز به‌تنهایی نباید برای محکوم کردن یک اثر هنری کافی باشد.

تفکیک این دو، اتفاقاً نشانه بلوغ است.

اما وقتی رسانه‌ای می‌خواهد از یک فیلمساز دفاع کند، باید همزمان به مخاطب بگوید درباره بخش‌های بحث‌برانگیز پرونده چه پاسخی دارد.

نه اینکه اصل سؤال را با سؤال دیگری عوض کند.

امروز پرسش جامعه این نیست که «آیا سینمای ایران باید در ونیز حضور داشته باشد یا نه؟»

پرسش این است:

اگر قانون و خطوط قرمز وجود دارد، آیا برای همه یکسان است؟

و اگر نیست، چه کسی تصمیم می‌گیرد چه کسی مستثنا باشد؟

این همان جایی است که پرونده محسن قرایی از یک حاشیه سینمایی عبور می‌کند و به مسئله‌ای بزرگ‌تر تبدیل می‌شود:

مسئله اعتماد مردم به قانون.

اگر قرار است کسی برگردد، برگردد؛ اگر قرار است کسی فعالیت کند، فعالیت کند؛ اما اول تکلیف گذشته‌اش را روشن کنیم.

چون جامعه‌ای که برای قانون هزینه می‌دهد، حق دارد بداند قانون برای چه کسی و تا کجا جدی است.

شهیدنیوز بابت انتشار پست اینستاگرام قرایی پس از شهادت رهبری عذرخواهی میکند