منظور کرباسچی از هر قیمتی!

منظور کرباسچی از هر قیمتی!

«هر قیمتی» یا بازگشت همان سیاستمداران؟

کرباسچی در گفت‌وگوی تلویزیونی خود از ضرورت خاتمه هرچه سریع‌تر جنگ سخن گفت و تأکید کرد که کشور نمی‌تواند با قدرت و دیپلماسی آمریکا رقابت کند. او همچنین درباره زندانی‌بودن تاج‌زاده پرسش کرد و برخوردهای سیاسی با ظریف و روحانی را به نقد کشید. اینها مواضعی است که می‌توان درباره هرکدام جداگانه بحث کرد؛ اما کنار هم قرارگرفتنشان یک پرسش سیاسی جدی می‌سازد.

وقتی می‌گویید باید به هر قیمتی جنگ را تمام کرد، دقیقاً از چه قیمتی حرف می‌زنید؟ آیا این «هر قیمت» فقط به امتیازهای احتمالی در مذاکرات مربوط است، یا هزینه سیاسی بازگرداندن همان چهره‌هایی را هم در بر می‌گیرد که شما از آنها دفاع می‌کنید؟

اگر نسخه شما برای پایان جنگ، بازگشت ظریف به مرکز تصمیم‌سازی، پایان محدودیت‌های سیاسی تاج‌زاده و بازگشت اعتبار سیاسی خاتمی و روحانی را هم در بر می‌گیرد، آیا حاضرید مسئولیت سیاسی این انتخاب را بپذیرید؟ آیا حاضرید به افکار عمومی توضیح دهید چرا باید بار دیگر به همان جریان اعتماد کند و چرا این بار نتیجه متفاوتی رقم خواهد خورد؟

این پرسش به معنای مخالفت با آزادی قانونی افراد یا بستن راه مشارکت سیاسی نیست. مسئله، تبدیل‌کردن پایان جنگ به فرصتی برای احیای اعتبار یک جریان سیاسی است؛ بی‌آنکه درباره کارنامه گذشته آن، مسئولیت تصمیم‌هایش و هزینه‌هایی که کشور پرداخته، حساب‌وکتابی روشن ارائه شود.

کرباسچی می‌تواند از آزادی افراد، ضرورت مذاکره و پایان جنگ دفاع کند؛ اما نمی‌تواند انتظار داشته باشد که جامعه، بدون پرسش از کارنامه سیاسی مدافعان این نسخه، صرفاً به نام شرایط اضطراری از کنار آن بگذرد.

منطق تسلیم؛ وقتی مذاکره از ابزار به مقصد تبدیل می‌شود

هیچ سیاست خارجی عاقلی مذاکره را به‌خودی‌خود نفی نمی‌کند. مذاکره ابزار تأمین منافع ملی است؛ همان‌طور که قدرت نظامی، توسعه اقتصادی، انسجام اجتماعی و دیپلماسی منطقه‌ای ابزارهای دیگرند. مشکل از جایی آغاز می‌شود که مذاکره دیگر یکی از ابزارهای سیاست خارجی نیست، بلکه به مقصد نهایی سیاست تبدیل می‌شود؛ گویی کشور باید همه برنامه‌های خود را متوقف کند تا شاید روزی توافقی حاصل شود.

این همان منطقی است که می‌توان آن را «اقتصادِ انتظار» نامید: سرمایه‌گذار منتظر نتیجه مذاکرات می‌ماند، تولیدکننده چشم به تحریم‌ها می‌دوزد، سیاست‌گذار از تصمیم‌های دشوار اقتصادی عقب می‌نشیند و مردم هر بار با وعده گشایش در آینده روبه‌رو می‌شوند. اگر توافق حاصل شود، آن را نقطه آغاز همه‌چیز معرفی می‌کنند؛ اگر شکست بخورد، دور تازه‌ای از انتظار و مذاکره آغاز می‌شود.

در چنین الگویی، کشور نه جنگ را به‌طور پایدار از معادلات خود خارج می‌کند و نه به چنان قدرت اقتصادی و فناورانه‌ای می‌رسد که طرف مقابل از فشار بیشتر ناامید شود. نتیجه، فرسایش منابع و فرصت‌هاست؛ درحالی‌که هر بار از مردم خواسته می‌شود برای رسیدن به گشایش بعدی صبر کنند.

پرسش اصلی از مدافعان این رویکرد ساده است: اگر مذاکره قرار است ابزار تأمین منافع ملی باشد، چرا باید همه ظرفیت‌های کشور را به نتیجه آن گره زد؟ چرا نباید هم‌زمان با دیپلماسی، اقتصاد مقاوم در برابر تحریم، تجارت منطقه‌ای، تولید رقابت‌پذیر و کاهش وابستگی به تصمیم‌های واشنگتن را پیش برد؟

۴۸ سال؛ چرا همسایگان جلو رفتند و ما همچنان منتظر گشایشیم؟

از ابتدای انقلاب تاکنون، دولت‌ها و جریان‌های سیاسی متفاوتی در ایران روی کار آمده‌اند؛ بنابراین، نسبت‌دادن تمام مشکلات کشور به یک جناح یا ادعای اینکه در تمام این مدت فقط یک جریان حکومت کرده، دقیق نیست. اما می‌توان از یک گرایش سیاسی مشخص پرسید که چرا بارها رفع تحریم و توافق خارجی را به‌عنوان راه‌حل اصلی مشکلات اقتصادی معرفی کرده، بی‌آنکه مسئله توسعه پایدار و کاهش آسیب‌پذیری کشور در برابر فشار خارجی به نتیجه مطلوب برسد.

در همین منطقه، ترکیه با وجود بحران‌های اقتصادی، تورم سنگین و مشکلات ساختاری، توانسته اقتصاد خود را به یک اقتصاد بزرگ صنعتی و صادراتی تبدیل کند. امارات نیز با سرمایه‌گذاری در حمل‌ونقل، گردشگری، خدمات مالی، تجارت بین‌المللی و جذب سرمایه خارجی، جایگاه اقتصادی خود را گسترش داده است.

بر اساس داده‌های بانک جهانی، تولید ناخالص داخلی سرانه اسمی در سال ۲۰۲۴ برای امارات حدود ۵۰ هزار دلار، برای ترکیه حدود ۱۵ تا ۱۶ هزار دلار و برای ایران، بسته به مجموعه داده و برآورد مورد استفاده، حدود ۴ تا ۵ هزار دلار گزارش شده است. این ارقام به‌تنهایی معیار کامل رفاه یا موفقیت اقتصادی نیستند و تفاوت نرخ ارز، ساختار اقتصادی و منابع طبیعی نیز بر آنها اثر می‌گذارد؛ اما فاصله موجود، پرسشی را نمی‌توان نادیده گرفت: چرا کشوری با منابع انسانی، انرژی، موقعیت جغرافیایی و ظرفیت صنعتی ایران، نتوانسته به سطحی از ثبات و بهره‌وری برسد که اقتصادش تا این اندازه در برابر بحران‌های سیاسی و خارجی آسیب‌پذیر نباشد؟

قرار نیست همه پیشرفت همسایگان را به یک عامل نسبت دهیم یا وانمود کنیم که ترکیه و امارات هیچ مسئله‌ای ندارند. بحث این است که آنها، با وجود تفاوت‌های فراوان، توانسته‌اند بخش‌هایی از اقتصاد خود را به شبکه‌های تجارت، تولید، خدمات و سرمایه‌گذاری جهانی متصل کنند؛ درحالی‌که اقتصاد ایران بارها زیر سایه تحریم، بی‌ثباتی ارزی و انتظار برای توافق گرفتار شده است.

مسئله فقط تحریم نیست؛ مسئله این است که چرا در تمام این سال‌ها، راهبردی پایدار برای کم‌کردن اثر تحریم‌ها و ساختن اقتصادی که با هر دور تنش خارجی از نو دچار شوک نشود، به اندازه کافی پیش نرفته است. چرا هر بار که مذاکره به بن‌بست می‌رسد، دوباره بحث بر سر این است که چه کسی باید امتیاز بیشتری بدهد، نه اینکه کشور چگونه می‌تواند قدرت چانه‌زنی خود را از مسیر اقتصاد و فناوری افزایش دهد؟

مذاکره بدون قدرت، نام دیگری برای انتظار است

قدرت دیپلماتیک صرفاً به توانایی نشستن پشت میز مذاکره وابسته نیست. کشوری که اقتصاد متنوع، روابط تجاری گسترده، ظرفیت فناوری، انسجام داخلی و گزینه‌های متعدد در سیاست خارجی دارد، هنگام مذاکره دست بازتری خواهد داشت. در مقابل، اگر طرف مقابل بداند که فشار اقتصادی می‌تواند کشور را به تعلیق تصمیم‌هایش وادار کند، انگیزه بیشتری برای تداوم فشار خواهد داشت.

از همین رو، جمله «ما نمی‌توانیم با قدرت و دیپلماسی آمریکا طرف شویم» اگر به معنای شناخت واقعیت‌های قدرت باشد، می‌تواند نقطه آغاز یک ارزیابی عقلانی باشد؛ اما اگر نتیجه آن پذیرش دائمی ضعف و تبدیل‌شدن به طرفی باشد که همیشه باید برای رفع فشار امتیاز بدهد، دیگر ارزیابی واقع‌بینانه نیست؛ نوعی عادت سیاسی به ناتوانی است.

واقع‌بینی یعنی بدانیم طرف مقابل چه قدرتی دارد و در عین حال، برای افزایش قدرت خود برنامه داشته باشیم. تسلیم‌شدن به این تصور که چون طرف مقابل قدرتمندتر است، پس باید هر بار از موضع ضعف وارد مذاکره شویم، نه واقع‌بینی است و نه راهبرد توسعه.

سؤال آخر از کرباسچی و همفکرانش

کشور برای پایان جنگ، حفظ جان مردم و جلوگیری از خسارت‌های بیشتر به سیاستی عقلانی نیاز دارد. اما پایان جنگ نباید به معنای تعطیل‌شدن پرسشگری درباره گذشته یا اعطای چک سفیدامضا به سیاستمدارانی باشد که نسخه‌هایشان پیش‌تر نیز آزموده شده است.

اگر مذاکره راه‌حل است، باید روشن شود چه چیزی قرار است به دست آید، چه تضمین‌هایی وجود دارد، چه هزینه‌ای پرداخت خواهد شد و کشور چگونه از تکرار همین چرخه جلوگیری می‌کند. اگر آزادی زندانیان سیاسی و بازگشت چهره‌های سیاسی بخشی از پیشنهاد است، باید آن را در چارچوب حقوق قانونی و رقابت سیاسی شفاف توضیح داد، نه آنکه این موضوعات به‌عنوان شرطی مبهم در کنار پایان جنگ قرار گیرند.

و اگر قرار است به مردم گفته شود که راه دیگری وجود ندارد، نخست باید توضیح داد چرا در طول دهه‌ها، راه‌های افزایش قدرت اقتصادی، کاهش وابستگی و ایجاد ثبات پایدار به اندازه کافی دنبال نشده‌اند.

راستی اگر  هر  آن هزینه ، تحویل ظریف و تاجزاده و هرکه سنگش را به سینه زد به آمریکا باشد، بازهم کرباسچی حاضر است چک سفید امضای پایان جنگ را بکشد؟

اگر محاکمه عادلانه ایشان باشد چه؟

 

پایان جنگ هدفی ملی است؛ اما تبدیل پایان جنگ به مجوزی برای تکرار نسخه‌های شکست‌خورده، نه تضمین صلح است و نه برنامه توسعه. کشوری که می‌خواهد در مذاکره دست بالا داشته باشد، باید پیش از هر چیز از اقتصادِ انتظار خارج شود؛ وگرنه هر توافقی، به‌جای پایان بحران، تنها آغاز دور بعدی آن خواهد بود.