پشت پرده تبلیغات فیلترشکنها؛ چه کسانی از این آشفتهبازار سود میبرند؟
این پرسشها دیگر صرفاً بحثهایی درباره چند آگهی مزاحم نیستند؛ بلکه به امنیت روانی جامعه، حریم خصوصی کاربران، سلامت کودکان و کارآمدی سیاست فیلترینگ مربوط میشوند.
۱. فیلترشکن؛ از ابزار دسترسی به اینترنت تا بستر تبلیغات هدفمند
بسیاری از کاربران برای دسترسی به شبکههای اجتماعی، پیامرسانها، منابع آموزشی و خدمات روزمره اینترنتی از فیلترشکن استفاده میکنند. در این میان، برخی برنامهها هنگام اتصال یا در زمان استفاده، تبلیغاتی نمایش میدهند که ممکن است حاوی محتوای جنسی، پیشنهادهای نامناسب یا پیامهای سیاسی تند علیه جمهوری اسلامی، رهبری و مسئولان کشور باشند.
تکرار چنین تبلیغاتی در برنامههای مختلف این پرسش را ایجاد میکند که آیا با یک بازار تبلیغاتی بیضابطه مواجه هستیم یا شبکههایی نیز از این بستر برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده میکنند؟
مدل اقتصادی بسیاری از برنامههای رایگان بر تبلیغات استوار است. گردانندگان این برنامهها میتوانند از طریق شبکههای تبلیغاتی، نمایش آگهی و هدایت کاربران به وبسایتهای دیگر درآمد کسب کنند. در چنین ساختاری، محتوایی که بیشترین توجه را جلب کند، ممکن است فرصت بیشتری برای انتشار پیدا کند؛ حتی اگر برای خانوادهها و کاربران عادی زیانبار باشد.
اما موضوع به درآمد تبلیغاتی محدود نمیشود. اگر یک سفارشدهنده بخواهد از همین بستر برای ترویج پیام سیاسی، تحریک احساسات یا تخریب اعتماد عمومی استفاده کند، شبکه تبلیغاتی میتواند به ابزاری برای عملیات روانی تبدیل شود.
۲. چه کسانی پشت این تبلیغات هستند؟ احتمال ارتباط با بودجههای جنگ نرم و براندازی
برای شناخت پشت پرده تبلیغات فیلترشکنها، نمیتوان سابقه دشمنی سیاسی و امنیتی با ایران، جنگ فرهنگی و تلاشهای خارجی برای تغییر معادلات داخلی کشور را نادیده گرفت.
ایالات متحده طی سالهای گذشته بودجههایی را در قالب برنامههای موسوم به «ترویج دموکراسی»، «آزادی اینترنت» و حمایت از جامعه مدنی ایران اختصاص داده است. این برنامهها شامل فعالیتهای مرتبط با دسترسی به اینترنت، حمایت از رسانهها و انتشار محتوا نیز بودهاند. بنابراین، استفاده از منابع مالی دولتی برای اثرگذاری بر فضای سیاسی و رسانهای ایران، موضوعی نیست که بتوان آن را صرفاً یک فرض ذهنی دانست.
با توجه به این سابقه، احتمال اینکه بخشی از تبلیغات سیاسی سازمانیافته علیه جمهوری اسلامی، در چارچوب برنامههای تأمین مالیشده از سوی برخی دولتهای متخاصم و با هدف تضعیف یا سرنگونی نظام سیاسی ایران انجام شود، جدی و قابل توجه است. بهویژه زمانی که این تبلیغات از انتقاد سیاسی فراتر میروند و به تحریک مخاطبان، تشدید نارضایتی و تهییج به شورش و براندازی میپردازند.
این احتمال زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که محتوای مشابه در چندین فیلترشکن و در قالبهای گوناگون منتشر شود؛ بهخصوص اگر تولید انبوه آن با هوش مصنوعی، توزیع گسترده و دسترسی به مخاطبان ایرانی همراه باشد.
در چنین شرایطی، باید پرسید آیا این تبلیغات صرفاً محصول سازوکار تجاری برنامهها هستند یا بخشی از آنها با سفارش و تأمین مالی شبکههایی منتشر میشوند که اهداف سیاسی و امنیتی علیه ایران دارند؟
برای پاسخ، باید زنجیره تأمین مالی، سفارشدهندگان، شبکههای تبلیغاتی، گردانندگان برنامهها و مسیر انتشار محتوا بررسی شود. شناسایی ارتباطات مالی و فنی میان این اجزا میتواند مشخص کند چه کسانی از این فضا برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکنند.
مسئله مهمتر آن است که چرا بستری که مردم برای دسترسی به اینترنت به آن وابسته شدهاند، میتواند به کانالی برای انتشار تبلیغات تحریکآمیز و محتوای مخرب تبدیل شود، بیآنکه سازوکار مؤثری برای شناسایی و پیگیری منشأ آن در اختیار کاربران باشد.
وقتی دشمنی سیاسی، بودجههای رسمی اثرگذاری بر فضای داخلی ایران و استفاده از ابزارهای دیجیتال برای عبور از محدودیتهای اینترنتی سابقه دارند، بررسی احتمال بهرهبرداری از بازار فیلترشکنها برای عملیات روانی و براندازی، ضرورتی امنیتی است؛ نه موضوعی که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت.
۳. هوش مصنوعی؛ سلاح تازه تبلیغات و جنگ روانی
هوش مصنوعی تولید تصویر، ویدئو، صدا و متن را سریعتر و کمهزینهتر کرده است. یک پیام سیاسی را میتوان در قالبهای گوناگون تولید کرد، به زبانهای مختلف بازنویسی کرد و با تصاویر و صداهای متفاوت در اختیار مخاطبان قرار داد.
این قابلیت، زمینه تولید انبوه تبلیغات و افزایش سرعت انتشار پیامهای اثرگذار را فراهم میکند. محتوای ساختگی، تصویرهای دستکاریشده و ویدئوهای گمراهکننده نیز میتوانند احساسات مخاطب را هدف قرار دهند.
در چنین شرایطی، فیلترشکنهایی که کاربران زیادی دارند، به بستری جذاب برای دسترسی به مخاطبان تبدیل میشوند. اگر این ظرفیت در خدمت کارزارهای سیاسی هماهنگ قرار گیرد، میتواند دامنه انتشار پیامهای تحریکآمیز را افزایش دهد.
آیا این تبلیغات قابل رهگیری هستند؟
بله. ابزارهای فنی متعددی برای بررسی منشأ و مسیر انتشار تبلیغات وجود دارد؛ از جمله:
– بررسی شناسههای تبلیغاتی و اطلاعات مربوط به سفارشدهنده؛
– تحلیل شباهت محتوایی و زمانی میان تبلیغات منتشرشده در برنامههای مختلف؛
– بررسی دامنهها، سرورها و زیرساختهای مشترک؛
– پیگیری سوابق پرداخت و ارتباطات مالی از مسیرهای قانونی؛
– بررسی گزارشهای کاربران و سوابق انتشار محتوا.
هوش مصنوعی میتواند شناسایی برخی الگوهای تکراری را آسانتر کند. در مقابل، حذف اطلاعات فایلها، استفاده از واسطهها و انتشار محتوا از مسیرهای متعدد میتواند شناسایی گردانندگان اصلی را دشوار سازد.
بااینحال، دشواری رهگیری به معنای ناممکن بودن آن نیست. مسئله مهم، وجود یک سازوکار منسجم برای ثبت شواهد، تحلیل فنی، پیگیری منابع مالی و برخورد با تخلف است.
اگر تبلیغات سیاسی مشابه در چندین فیلترشکن تکرار میشوند، چرا منشأ انتشار آنها، شبکههای تبلیغاتی مرتبط و منابع مالی احتمالیشان بهصورت تخصصی بررسی نمیشود؟ مقابله با عملیات روانی، بدون شناخت مسیر تأمین مالی و توزیع پیام، ناقص خواهد ماند.
۴. جنگ علیه ایران؛ از تحریم و رویارویی نظامی تا میدان افکار عمومی
ایران سالهاست با تحریمهای اقتصادی، فشارهای سیاسی، تنشهای منطقهای و رویاروییهای امنیتی و نظامی مواجه است. در کنار این عرصهها، فضای مجازی نیز به میدان رقابت بر سر افکار عمومی و اعتماد اجتماعی تبدیل شده است.
جنگ روانی زمانی اهمیت پیدا میکند که هدف، تنها انتقال یک خبر نباشد، بلکه احساسات، برداشتها و رفتار مخاطبان نیز تحت تأثیر قرار گیرد. برجستهسازی بحرانها، انتشار اطلاعات گمراهکننده، ایجاد بیاعتمادی و تحریک شکافهای اجتماعی میتوانند بخشی از چنین راهبردهایی باشند.
در این میان، اگر شبکهای بهصورت سازمانیافته از تبلیغات برای تشدید تنش، تحریک مخاطبان به خشونت یا بیثباتسازی جامعه استفاده کند، باید فعالیت آن را جدی گرفت و منابع مالی و زیرساختیاش را بررسی کرد.
این موضوع بهویژه برای ایران، با توجه به سابقه فشارهای خارجی و منازعات سیاسی، اهمیت دارد. حفاظت از امنیت کشور فقط به تجهیزات نظامی محدود نیست؛ امنیت اطلاعاتی، آگاهی عمومی و توانایی تشخیص عملیات فریب نیز بخشی از آن است.
در شرایطی که تقابل با ایران در عرصههای مختلف ادامه دارد، سادهانگاری در برابر تبلیغات هدفمند و شبکههای انتشار محتوای تحریکآمیز میتواند هزینههای اجتماعی و امنیتی به همراه داشته باشد. شناخت ابزارهای جنگ نرم باید در کنار بررسی تحریمها، فشارهای اقتصادی و سایر اقدامات خارجی قرار گیرد.
۵. تحریم دارو و ادعای حمایت از اینترنت آزاد؛ تناقضی که باید بررسی شود
یکی از پرسشهای جدی در روابط ایران با برخی دولتهای غربی، فاصله میان ادعاهای سیاسی درباره حمایت از مردم ایران و پیامدهای تحریمهای اقتصادی است.
هرچند برخی رژیمهای تحریمی برای دارو و کالاهای بشردوستانه معافیتهایی دارند، محدودیتهای بانکی، انتقال پول و حملونقل میتوانند دسترسی به برخی اقلام پزشکی را دشوار کنند. در نتیجه، پیامدهای انسانی تحریمها را نمیتوان صرفاً با اشاره به وجود معافیتهای قانونی نادیده گرفت.
در چنین شرایطی، وقتی همان دولتها از اینترنت آزاد و دسترسی کاربران ایرانی به ابزارهای دور زدن فیلترینگ حمایت میکنند، این پرسش مطرح میشود که اهداف و پیامدهای این سیاستها چیست.
دسترسی آزاد به اینترنت میتواند برای آموزش، ارتباطات، تجارت و دسترسی به اطلاعات ضروری باشد؛ در عین حال، فضای آنلاین میتواند در اختیار عملیات تبلیغاتی و نفوذ سیاسی نیز قرار گیرد.
از همین رو، سیاستهای دیجیتال بازیگران خارجی باید در کنار سایر اقدامات سیاسی و اقتصادی آنها بررسی شود. حمایت از دسترسی اینترنتی، بهتنهایی هدف نهایی یک سیاست را روشن نمیکند؛ همانطور که نمیتوان اهداف سیاسی و امنیتی دولتهای خارجی را از بررسی و پرسشگری معاف دانست.
وقتی کشوری از یک سو در اعمال فشارهای اقتصادی علیه ایران نقش دارد و از سوی دیگر برای گسترش دسترسی به ابزارهای دیجیتال در ایران برنامهریزی میکند، حق مردم است که درباره اهداف، منابع مالی و پیامدهای این سیاستها پرسش کنند.
پرسش اصلی این است: چگونه میتوان هم از حق دسترسی مردم به اینترنت دفاع کرد و هم مانع سوءاستفاده سازمانیافته از این فضا برای فریب، تحریک و آسیبرسانی شد؟
۶. قربانیان اصلی فیلترینگ گسترده چه کسانی هستند؟
یکی از مهمترین اشکالات فیلترینگ گسترده این است که پیامدهای آن فقط متوجه گروههای سیاسی یا کاربران خاص نمیشود؛ بلکه تمام جامعه را درگیر میکند.
نخست، کودکان و نوجوانان: استفاده از تلفن همراه و برنامههای رایگان ممکن است آنها را در معرض تبلیغات جنسی، محتوای نامناسب و پیامهایی قرار دهد که متناسب با سنشان نیست.
دوم، خانوادهها: والدین ممکن است نتوانند کنترل مؤثری بر تبلیغاتی داشته باشند که ناخواسته در برنامههای مورد استفاده فرزندانشان نمایش داده میشوند.
سوم، کاربران با دیدگاههای سیاسی و مذهبی گوناگون: افراد ممکن است صرفاً برای انجام کارهای روزمره از فیلترشکن استفاده کنند، اما با تبلیغات توهینآمیز، تحریکآمیز یا مغایر با ارزشهای خود مواجه شوند.
چهارم، کسبوکارها و کاربران حرفهای: محدودیت دسترسی میتواند استفاده از خدمات اینترنتی را دشوارتر کند و وابستگی به برنامههایی را افزایش دهد که از نظر امنیت و حریم خصوصی قابل اعتماد نیستند.
از طرف دیگر، برخی فیلترشکنهای ناشناخته ممکن است دسترسیهای غیرضروری درخواست کنند یا دادههای کاربران را جمعآوری کنند. بنابراین، گسترش استفاده از ابزارهای نامطمئن میتواند به یک مسئله امنیتی تبدیل شود.
نکته مهم این است که محتوای جنسی و تبلیغات سیاسی تحریکآمیز، فارغ از اینکه از سوی چه کسی تولید شده باشند، ممکن است بدون انتخاب آگاهانه کاربر به او تحمیل شوند. در این وضعیت، خانوادهها و کاربران عادی به نخستین قربانیان یک فضای تبلیغاتی بیضابطه تبدیل میشوند.
۷. چرا فیلترینگ به این شکل اشتباه است؟
اگر هدف مقابله با محتوای نامناسب و عملیات روانی است، محدودسازی گسترده اینترنت بهتنهایی راهحل مؤثری نیست. این سیاست ممکن است دسترسی مردم به خدمات مفید را مختل کند، اما همزمان بازار بزرگی برای ابزارهای دور زدن محدودیتها ایجاد کند؛ بازاری که همه گردانندگان آن الزاماً شفاف، پاسخگو یا قابل اعتماد نیستند.
به بیان دیگر، ممکن است کاربری که برای دسترسی به یک منبع آموزشی یا ارتباط با خانواده فیلترشکن نصب میکند، در نهایت با تبلیغاتی مواجه شود که دقیقاً برخلاف هدف اعلامشده سیاست فیلترینگ است.
راهحل منطقی، انتقال تمرکز از محدود کردن عمومی دسترسی مردم به شناسایی و مهار تخلفات مشخص است:
۱. بررسی شبکههای تبلیغاتی و شناسایی سفارشدهندگان محتوای غیرقانونی.
۲. الزام به شفافیت بیشتر در تبلیغات و ایجاد سازوکار مؤثر برای گزارش تخلفات.
۳. حفاظت ویژه از کودکان در برابر تبلیغات جنسی و محتوای نامناسب.
۴. برخورد قانونی با شبکههای اثباتشده انتشار محتوای مجرمانه و عملیات فریب سازمانیافته.
۵. فراهم کردن دسترسی امن، پایدار و پاسخگو به اینترنت، بهجای وابسته کردن کاربران به ابزارهای ناشناخته.
۶. بررسی تخصصی منشأ تبلیغات سیاسی هماهنگ، منابع مالی آنها و ارتباط احتمالیشان با شبکههای خارجی.
۷. انتشار گزارشهای شفاف درباره نتایج سیاستهای فیلترینگ و میزان اثربخشی آنها.
سیاستگذاری درست باید بهجای ایجاد محدودیت فراگیر برای همه مردم، بر مقابله هدفمند با شبکههای متخلف و حفاظت واقعی از کاربران متمرکز باشد.
نتیجهگیری: امنیت مردم با محدودیت بیحاصل تأمین نمیشود
تبلیغات جنسی و سیاسی در فیلترشکنها، بهویژه هنگامی که گسترده و تکرارشونده باشند، مسئلهای جدی است که باید منشأ آنها بررسی شود. منابع مالی، سفارشدهندگان، شبکههای تبلیغاتی و زیرساختهای انتشار، همگی میتوانند سرنخهایی برای شناسایی فعالیتهای هماهنگ فراهم کنند.
در شرایطی که ایران با فشارهای خارجی، تحریمها و رویاروییهای امنیتی مواجه است، مقابله با عملیات نفوذ و جنگ روانی اهمیت دارد. سابقه تأمین مالی برنامههای اثرگذاری بر فضای سیاسی و رسانهای ایران نیز ضرورت بررسی دقیقتر این تبلیغات را دوچندان میکند.
اما مقابله مؤثر با این تهدیدها به شواهد، بررسی فنی و سیاستگذاری دقیق نیاز دارد؛ نه صرفاً محدود کردن دسترسی عمومی.
نمیتوان به نام حفاظت از مردم، دسترسی آنها به اینترنت را محدود کرد و سپس نسبت به پیامدهای همان محدودیت بیتفاوت ماند. وقتی کاربران برای انجام سادهترین امور روزمره به فیلترشکن وابسته میشوند و در معرض تبلیغات جنسی، محتوای تحریکآمیز و خطرهای امنیتی قرار میگیرند، ضرورت بازنگری در این سیاست آشکارتر میشود.
اگر هدف، حفظ امنیت ملی، صیانت از خانوادهها و مقابله با تبلیغات مخرب است، باید سراغ شبکههای متخلف، منابع مالی مشکوک و سازوکارهای واقعی انتشار رفت؛ نه اینکه هزینه اصلی بر دوش شهروندان عادی قرار گیرد.
فیلترینگ گسترده، در حالی که مردم را به استفاده از ابزارهای ناشناخته سوق میدهد و مانع دسترسی آنها به اینترنت عادی میشود، نمیتواند جایگزین مقابله حرفهای با عملیات نفوذ باشد.
امنیت ملی با محدود کردن بیهدف مردم تأمین نمیشود؛ با شناسایی دقیق تهدیدها، مقابله با شبکههای سازمانیافته، حفاظت از کودکان و خانوادهها و فراهم کردن اینترنتی امن و قابل اعتماد برای همه شهروندان تأمین خواهد شد.