چرا تنگهی هرمز نه میتواند و نه باید جایگزین غنیسازی هستهای شود؟
نویسنده: پریسا نصرآبادی
منطق اهمیت «غنیسازی» مبتنی بر «حق تمتّع و استیفا» است و منطق اهمیت «تنگهی هرمز» مبتنی بر مصادیق «حقّ استیفا».
«حقّ تمتع» به معنای شایستگی برای دارا شدن یک حق است و «حقّ استیفا» به معنای شایستگی و توانایی برای اجرای آن حق. در مورد معیّن تنگهی هرمز، حق تمتّع و استیفای ایران رسمیت دارد و مناقشه بر سر برخی مصادیق استیفای این حق است؛ به این معنا که ممکن است حق حاکمیت ایران بر آنکه یک هرمز، به گونهای ترتیب داده شود که به شکل یک «تهدید» علیه ناقضان این حقّ ایران، مورد بهرهبرداری قرار بگیرد.
بنابراین، این دو موضوع ماهیتاً با یکدیگر متفاوت، و لذا غیرقابل جایگزینی هستند.
غنیسازی اورانیوم برای ایران یک *حق استراتژیک بنیادین* است که ریشه در معاهدهی منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) دارد و طبق «قاعدهی حقوقی استاپل» نیز، از ایران غیرقابل سلب است.
این حق که تضمینکنندهی *استقلال، بازدارندگی و خودکفایی ملی* است، نباید دستکم گرفته شود و از دست برود.
ادعاهایی نظیر این که «غنیسازی اصولاً کارت بالقوهای نبوده و لذا امروز تبدیل به تنگهی هرمز شده»، «امروز تنگهی هرمز، به مثابه یک بمب اتم در دست ایران است»، و یا «باید کارتهای غنیسازی و تنگهی هرمز را در مذاکرات بازی کنیم و امتیاز بگیریم»، غالباً یا گزارههایی مغالطهمانند و پوششی هستند، و یا فاقد پشتوانهی نظری و عقلانی.
ضمن اینکه، نفس «کارت» نامیدن یک «حق» در منازعات بینالمللی نیز به معنای این نیست که یک کشور به سادگی و سهلانگارانه میتواند از آن درگذرد و از آن به مثابه یک وجهالمصالحه استفاده کند.
امروز استیفای این حق ملّی، نه فقط دستکمی از *حقّ ملّیسازی صنعت نفت ایران* در دههی بیست شمسی ندارد، بلکه شاید از آن خطیرتر نیز باشد.
دلیل این امر نیز، قرار داشتن ایران در یک بزنگاه تاریخی است که برای دههها و بلکه بیشتر، جایگاه کشورها در نظم جهانی جدیدِ در حال تکوین را تعیین تکلیف میکند.
ایران نباید از این روند پُر شتاب جا بماند.
اگرچه *تنگهی هرمز* همچنان یکی از ارکان اصلی امنیت انرژی جهانی است، اما ارزش استراتژیک آیندهی آن در میان گذار انرژی و تغییرات زیرساختی این حوزه، در حال تحول است.
این که امروز ایران میتواند قدرت نامتقارنی بر تنگهی هرمز اعمال کند، ابزاری مهم اما «ناپایدار» به دست ایران میدهد که باید از آن به بهترین شکل ممکن، چه اقتصادی، چه سیاسی و چه امنیتی بهرهبرداری کند.
به لحاظ راهبردی، استیفا و تثبیت حق حاکمیت ایران بر تنگهی هرمز، ایران را قادر میسازد که بدون نیاز به تشدید تنش هستهای، امتیازاتی کسب کند.
اگرچه تنگهی هرمز با وجود مسیرهای جایگزین روبهتکوین، اهرمی است که تدریجاً وزن خود را از دست میدهد، اما تسلیحاتی کردن و استفاده از آن به مثابه یک «ابزار تهدیدساز» تا اطلاع ثانوی، «کلید بقای استراتژیک» ایران در برابر تهدیدات وجودی و فشار حداکثری است.
اما نباید از نظر دور داشت که مانند هر تهدیدی، زمانمند است و به شکل نامحدود نمیتواند مورد استفاده قرار بگیرد.
غنیسازی اما بنا بر ماهیت خود نه یک «تهدید»، بلکه یک حق است. اما صِرف به رسمیت شناخته شدن حقّ تمتّع ایران از غنیسازی هستهای، بدون به رسمیت شناخته شدن حقّ استیفای ایران، ناقص و ناقض حقوق ذاتی و عَرَضی ایران است. به عبارت دیگر، اگر ایران اساساً امکان بهره بردن از حق غنیسازی خود را نداشته باشد، به این معناست که حقّ ایران مخدوش شده است؛ چرا که بدون داشتن حق اجرا و بهرهبرداری از یک حق، صِرف داشتن یک حق بر روی کاغذ کفایت نمیکند و در عمل به معنی سلب اراده از دارندهی حق است.
حق غنیسازی، «کلید توسعهی استراتژیک» ایران است که باید به عنوان حقی برابر با بسیاری دیگر از کشورها نظیر ژاپن، آلمان یا برزیل از آن بهرهمند باشد.
از دست دادن این حق به هر نحو، ایران را از بازی قدرتهای بزرگ و ایفای نقش در آیندهی تحولات شگرف نظام بینالملل حذف میکند.