5 نکته عبرت آموز از یوگسلاوی
*یک:*
غایت جنگ از بین بردن امکان بقای یک ملت است. خام نشوید و تردید نکنید، هدف نهایی ویرانیست. اینکه تحلیلگران تلویزیونی بعدها بگویند «البته میدانید نیت خوب بود (تغییر رژیم، بشردوستی و چه) اما حیف که درست پیاده نشد» دروغ بیشرمانهای است. هدف از بین بردن توان جامعه برای ادامه حیات مستقل است. صنعت و پالایشگاه و نیروگاه و کارخانه و انسجام اجتماعی و نیروی متخصص را برای همین اول میزنند.
*دو:*
خطرناکترین صدا، صدای دشمن خارجی نیست، بلکه صدای هموطن بیمسئولیت و سفلهایست که برکنار نشسته و برای بمبها دست تکان میدهد و بوسه به سمت پنتاگون میفرستد. کارکرد رسانهچیها، فعالان حقوق بشر و دغدغهمندان دموکراسی و تبعیدیها جعل مشروعیت برای بمب است. دست کششان نگیرید. توی دهن کسی که بمباران را ضروری جلوه میدهد بکوبید.
*سه:*
حاکمیت یک مفهوم انتزاعی نیست. حاکمیت یعنی جلوگیری از سلطه خارجی . میشود حکومت را سرنگون کرد و کشور را همزمان باخت. اول باید مستقل بود تا بعد بتوان بر سر آزادی نزاع کرد.
*چهار:*
خطرناکترین توهم: « از این بدتر نمیشود» است. چرا، میشود حتی خرابه را میشود خرابهتر کرد. این عموماً از دهان کسانی بیرون میآید که اتفاقاً نه فقر و نابرابری را به جان درک کردهاند و نه درون آن کشور زندگی میکنند. سقوط خطی نیست. کف بسیار پایینتر از تصور ماست. شأن و کرامت انسانی را نمیشود با چیزی تاخت زد.
*پنج:*
برای امپریالیسم ضرورتی ندارد پیروز و موفق و محبوب بشود. کافیست نگذارد بدیلی زنده بماند. یوگسلاوی قرار نبود به بهشت سرمایهداری تبدیل شود. همین که دیگر وجود نداشته باشد کفایت میکرد.