حامد کاشانی؛ از موضع شتابزده درباره مهسا امینی تا انکار کودتای دیماه
اظهار نظرهای شتابزده و هزینه زا از جانب روحانیت به مثابه اعمال ما تاخر، تا ابد موثر خواهد بود.
موضعگیری اولیه حجت الاسلام حامد کاشانی درباره مرگ مهسا امینی با پرسشهایی نظیر «چرا گرفتیدش؟» به انتقاد از نحوه برخورد با این دختر جوان به نظر می رسید.
اگرچه اصل مطالبه پاسخگویی از مسئولان، بهخودیخود نه خطاست و نه قابل سرزنش و روحانیتی که مدعی دفاع از اخلاق و عدالت است، نباید در برابر رفتار نادرست احتمالی صاحبان قدرت سکوت کند. اما مسئله اینجاست که آیا چنین موضعگیری حساسی با بررسی همه جوانب، احتیاط در داوری و آمادگی برای اصلاح برداشتهای اولیه همراه بوده است؟
بعدها که روایتهایی درباره احتمال سازمانیافته بودن مرگ مهسا امینی و نقش ادعایی عناصر وابسته به کومله منتشر شد، آیا کاشانی به موضع گیری شفاف پرداخت؟
آیا دسیسه ای که اکنون به عریانی انجامید را کاشانی ندید؟
نکته مورد نقد در اینجا، نه الزام به پذیرش یک روایت خاص، بلکه ضرورت بازگشت به شواهد و روشن کردن موضع پس از انتشار اطلاعات جدید است.
اگر یک روحانی در نخستین ساعات یک حادثه، با قطعیت یا لحنی تأثیرگذار افکار عمومی را به سمت یک برداشت سوق دهد، آیا پس از تغییر شرایط یا انتشار روایتهای تازه نباید دوباره موضوع را بررسی کند؟ اگر برداشت اولیهاش نیازمند اصلاح باشد، آیا نباید صریح و روشن توضیح بدهد؟ چرا مسئولیت یک موضعگیری حساس باید فقط به همان روز و همان سخنرانی محدود بماند؟
در آن پرونده، مسئله فقط یک اختلاف سیاسی نبود؛ پای اعتماد عمومی به نهادهای کشور، اعتبار دین در ذهن جوانان و شکلگیری یک بحران اجتماعی در میان بود. بنابراین، از کسی که با جایگاه روحانی و اعتبار مذهبی سخن میگوید، انتظار میرود همانقدر که در طرح پرسش از مسئولان جدیت دارد، در بازبینی و شفافسازی مواضع خودش نیز جدی باشد.
اما نگاه کاشانی در بزنگاه های بعدی بهمراتب مهمتر و از نظر شرایط تاریخی متفاوت است.
از آغاز جنگ رمضان و حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، گروهی از مدافعان وطن شبها در خیابانها و میدانهای شهر حضور یافتند؛ حضوری که در فضای رسانهای رسمی و به تعبیر رهبری، با تعابیری چون «ملت مبعوث» توصیف شد. این مردم، فارغ از تفاوتهای فردی و انگیزههای متنوعشان، در شرایط جنگی و در برابر نگرانی از بیثباتی و فروپاشی کشور، حضور خیابانی را نوعی اعلام آمادگی برای دفاع از ایران دانستند.
در چنین شرایطی، اگر کسی درباره معنای این حضور سخن میگوید، باید نخست ماهیت آن را بفهمد. اینجا دیگر بحث بر سر یک تجمع اعتراضی در شرایط عادی نیست؛ موضوع، جامعهای است که با جنگ خارجی، تهدید تمامیت کشور و نگرانی از آینده مواجه شده است. ممکن است درباره میزان مشارکت، انگیزههای افراد یا آثار سیاسی این تجمعات اختلافنظر وجود داشته باشد؛ اما فروکاستن چنین حضوری به فریبخوردگی مردم یا ابزاری برای جذب دنبالکننده فضای مجازی توسط عده ای که کاشانی با آنها درگیری سیاسی دارد بدون ارائه شواهد روشن، نه تحلیل سیاسی است و نه منصفانه.
آیا حضور در خیابان برای دفاع از کشور، لزوماً به معنای ناآگاهی سیاسی است؟
کاشانی دزرمیانه تفاهم نیز باز به زعم خود با دلسوزی اقدام به توهین به مردم کرد!
موضعگیری حامد کاشانی در میانه جنگ درباره دفاع از دولت و محرمانه ماندن مذاکرات نیز پرسشبرانگیز است. او تخریب دولت در شرایط جنگی را دعوای انتخاباتی دانست و برای دفاع از محرمانگی مذاکرات به نمونههایی از دولتهای گذشته، از جمله ماجرای مکفارلین، اشاره کرد. اما واقعاً چه نسبتی میان محرمانه بودن جزئیات مذاکرات و حق مردم برای اطلاع از سرنوشت کشور وجود دارد؟ آیا چون مذاکرات در مقاطعی از تاریخ محرمانه بوده، امروز هم هر مطالبهای برای شفافیت باید با برچسب تخریب دولت یا دعوای جناحی کنار زده شود؟
این قیاس، دستکم بدون توضیح تفاوت شرایط و حدود محرمانگی، استدلال قانعکنندهای نیست. مردم قرار نیست متن محرمانه هر پیام دیپلماتیک یا جزئیات عملیاتی مذاکرات را در لحظه دریافت کنند؛ اما حق دارند بدانند دولت بر سر چه اصولی مذاکره میکند، خطوط قرمز چیست، چه تعهداتی پذیرفته میشود و نتیجه این تصمیمها چه اثری بر امنیت، اقتصاد و آینده کشور خواهد گذاشت.
مسئله زمانی جدیتر میشود که مردم برای فهمیدن واقعیتهای مربوط به سرنوشت خود ناچار شوند به رسانهها، مقامها یا منابع کشورهای دیگر رجوع کنند. اگر اطلاعات رسمی بهاندازه کافی روشن و اقناعکننده نباشد، طبیعی است که روایتهای بیرونی فضای بیشتری پیدا کنند. نمیتوان از یک طرف مردم را به اعتماد دعوت کرد و از طرف دیگر، مطالبه توضیح را نشانه بیاعتمادی یا تخریب سیاسی دانست.
از سوی دیگر، دفاع از دولت در شرایط جنگی نباید به دفاع بیقیدوشرط از همه تصمیمهای آن تبدیل شود. وحدت ملی به معنای تعطیل شدن نقد نیست؛ چهبسا در شرایط جنگ، به دلیل سنگینی پیامدهای تصمیمها، ضرورت نظارت و پاسخگویی بیشتر هم باشد.
اگر کاشانی میخواهد از وحدت ملی دفاع کند، بهتر است بهجای تقلیل دادن پرسشهای مردم به دعواهای انتخاباتی، به روشن شدن همین مرزها کمک کند. مردم نه دشمن دولتاند و نه تماشاگرانی که فقط باید نتیجه مذاکرات را از زبان دیگران بشنوند. آنان صاحبان اصلی کشورند و حق دارند درباره تصمیمهایی که مستقیماً بر زندگی و آیندهشان اثر میگذارد، توضیح بخواهند.
آیا کسی که با تحلیل خود، کنش جمعی مردم را بیاعتبار میکند، مسئولیتی در قبال پیامدهای اجتماعی سخنش ندارد؟
نقد یک جریان سیاسی، با تحقیر مردمی که در آن حضور دارند، متفاوت است. اگر فردی معتقد است از حضور خیابانی بهرهبرداری سیاسی میشود، باید سازوکار این بهرهبرداری را نشان دهد؛ اگر معتقد است بخشی از تحلیلهای رسمی نادرست است، باید اسناد و استدلال خود را عرضه کند.
صرف بدگمانی به یک حرکت اجتماعی، جای شناخت آن را نمیگیرد.
موضوع سوم، موضع کاشانی درباره ادعای کودتا در حوادث دیماه است. رهبر شهید در سخنان خود درباره آن حوادث، از تعبیر «کودتا» استفاده کرد و آن را حرکتی فراتر از اعتراض و اغتشاش توصیف کرد.
در مقابل، اگر کاشانی این ادعا را دروغ دانسته است، اختلاف او صرفاً با یک واژه نیست؛ با ارزیابی سیاسی و امنیتی یک رخداد مهم و با روایت رسمی عالیترین مقام وقت کشور اختلاف پیدا کرده است.
در چنین موضوعی، انتظار از یک روحانی صاحب تریبون این نیست که صرفاً روایت رسمی را تکرار کند یا بیچونوچرا بپذیرد؛ انتظار این است که اگر آن روایت را رد میکند، تعریف روشنی از کودتا ارائه دهد، شواهد خود را توضیح دهد و نشان دهد بر اساس چه اطلاعاتی به نتیجهای متفاوت رسیده است.
لعن فرستادن به دروغگو ( کاشانی کودتا را دروغ می داند)؟
این چه طرز بیان و موضع است؟
انکار یک ادعای مهم، بدون استدلال متناسب با اهمیت آن، همانقدر میتواند شتابزده باشد که پذیرش بیچونوچرای آن.
اینجاست که پرسش اصلی درباره حامد کاشانی شکل میگیرد: آیا او میان تبیین دینی و تحلیل تخصصی سیاسی مرز روشنی قائل است؟
آیا به اندازهای که درباره پیامدهای سیاسی یک حادثه حکم میدهد، با اسناد، پیچیدگیهای امنیتی و جامعهشناسی رفتار جمعی آشناست؟
اگر درباره موضوعی به نتیجهای میرسد که با روایت رسمی یا شواهد تازه تعارض دارد، آیا حاضر است روش رسیدن به آن نتیجه را برای مخاطبانش توضیح دهد؟
روحانیت وظیفهای مهمتر از حضور در جدالهای روزمره سیاسی دارد. اگر دغدغه اصلی، هدایت جامعه به سوی خدا، حیا، تقوا و اخلاق است، این دغدغه باید در عمل به راهکار تبدیل شود: چگونه میتوان اعتماد جوانان به دین را تقویت کرد؟ چگونه میتوان اخلاق را در رفتار مسئولان و مردم زنده نگه داشت؟ چگونه میتوان در برابر تبلیغات و جنگ روانی، قدرت تشخیص جامعه را بالا برد؟
چگونه میتوان از کشور دفاع کرد، بدون آنکه هر اختلافی به اتهام بیایمانی یا هر انتقادی به برچسب فریبخوردگی منتهی شود؟
حامد کاشانی اگر خود را در جایگاه یک مبلّغ و معلم دینی میبیند، میتواند در همین میدان اثرگذار باشد.
جامعه به روحانیای نیاز دارد که هم از مسئولان مطالبه پاسخگویی کند و هم خودش در برابر پرسشها پاسخگو باشد؛ هم مردم را به تفکر دعوت کند و هم در داوری درباره آنان احتیاط به خرج دهد؛ هم از حقیقت دفاع کند و هم میان واقعیت مستند، فرضیه و برداشت شخصی تفاوت بگذارد.
مسئله، ممنوع کردن اظهارنظر سیاسی روحانیت نیست. مسئله این است که لباس روحانیت نباید جای تخصص را بگیرد و اعتبار مذهبی نباید فرد را از پاسخگویی معاف کند.