دانش‌آموزانی که مدال‌ها را با پلاک تاخت زدند

دانش‌آموزانی که مدال‌ها را با پلاک تاخت زدند

 

ماشین جنگی و امپریالیسم جهانی همواره یک توهم دیرینه داشته است: اینکه نبرد، مسابقه‌ی پولاد و آتش است و نخبگی، کالایی انحصاری در تالارهای اشرافی غرب که سهم کشورهای مستقل از آن، تنها بردگی و تسلیم است. اما در جغرافیای ایرانِ انقلابی، تاریخ به دست کسانی نوشته شد که مرزهای هوش، نبوغ و ادراک را جابه‌جا کردند؛ نوجوانانی با معدل‌های بیست، سرآمدان المپیادها و مغزهای متفکر پشت نیمکت‌ها که هوش سرشارشان نه در خدمت عافیت‌طلبی، بلکه در خدمت آرمان و کرامت انسان قرار گرفت.

 

شهادت دانش‌آموزان نخبه، فراتر از یک سوگ ملی، گواه یک تقابل تمدنی است؛ نبردی میان نبوغ متعهد با توحش سازمان‌یافته

 

این حقیقت ژرف، تجلی همان نگاه راهبردی است که در بیانات رهبر معظم انقلاب درباره‌ی تعریف حقیقی نخبگی بارها مورد تأکید قرار گرفته است؛ چنان‌که ایشان تصریح کرده‌اند: نخبه، شخصی نیست که به صرفِ دارا بودن استعداد و هوش قابل‌توجه، همچون تافته‌ای جدابافته باشد؛ نخبه کسی است که دغدغه‌ی رشد و شکوفایی استعدادش را با توفیق و هدایت الهی در خدمت حل مسائل مردم و پیشرفت کشور قرار می‌دهد.

 

پرواز از بالاترین رتبه‌ها به عمق خط آتش؛ نبوغ دهه شصت

در کوران سال‌های دفاع مقدس، بسیاری از نوجوانانی که سنگرها را پر کردند، ساده‌ترین شاگردان کلاس نبودند؛ آنان صدرنشینان مدارس تیزهوشان، مخترعان کم‌سن‌وسال و نخبگان علمی دوران خود بودند. دانش‌آموزانی که هندسه فضایی و جبر پیشرفته را چشم‌بسته حل می‌کردند، اما وقتی پای دفاع از خاک و شرف به میان آمد، پیچیده‌ترین محاسبات زاویه پرتاب خمپاره و نقشه‌خوانی در عملیات‌های ناممکن والفجر و کربلا را بدون خط‌کش و نقاله، روی خط آتش محاسبه کردند.

 

نوجوانانی که می‌توانستند با بورسیه‌های تحصیلی پشت امن‌ترین میزهای جهان بنشینند، اما هوش قدسی‌شان به آنها نهیب می‌زد که عیار واقعی انسان در گریز از مسئولیت نیست. آنان پلاک‌های فلزی را بر سینه‌های نحیف آویختند، پشت بیسیم‌های خط مقدم محاسبات لجستیک و شناسایی شبانه معابر مین را در کسری از ثانیه مهندسی کردند و پیش از دریافت دیپلم رسمی آموزش و پرورش، بالاترین مدرک آزادگی را با خون سرخ خویش امضا نمودند.

 

اتاق‌های عمل و اختراعاتی که ناتمام ماند

 

نخبگی این دانش‌آموزان در یک بعد متوقف نمی‌شد؛ آنها پزشکان، جراحان و طراحان آینده بودند که در سنین ۱۴ تا ۱۷ سالگی، دستگاه‌های دست‌ساز و ایده‌های خلاقانه علمی‌شان معلمان را به شگفتی وامی‌داشت.

 

یکی از آنان که در خلوت خود روی ساخت مدارهای الکترونیکی و سیستم‌های رادیویی کار می‌کرد، در خط مقدم مخابرات تیپ را از فلج‌شدن نجات داد. دیگری که رتبه‌ی اول انشا و ادبیات استان بود، وصیت‌نامه‌ای نوشت که هنوز اساتید دانشگاه‌ها در تحلیل ایجاز و فصاحت آن انگشت به دهان می‌مانند. دشمن گمان می‌کرد گلوله و ترکش، صرفاً یک جسم را از کار می‌اندازد؛ اما در واقع آنچه بر زمین می‌ریخت، مغزهای متفکری بودند که می‌توانستند ستون‌های پیشرفت یک تمدن باشند، و با این حال، خون همان نخبگان تبدیل به جوهر پایداری این ملت شد.

 

تداوم ترور علم در نبردهای متأخر؛ هراس استکبار از نبوغ نوظهور

 

این سناریو در دهه‌های اخیر و جنگ‌های تحمیلی مدرن از جنگ دوازده‌روزه تا جنگ رمضان به شکلی عریان‌تر رخ نمود. موشک‌ها و پهپادهای استکبار دیگر به تصادف به خانه‌ها و مدارس اصابت نمی‌کردند؛ چشم‌های الکترونیک ماهواره‌های غربی دقیقاً مراکزی را نشانه می‌رفتند که کانون‌های خیزش علمی بودند.

 

دانش‌آموزان نخبه‌ی المپیادی، رتبه‌های برتر روباتیک و برگزیدگان مسابقات علمی که در اتاق‌های محقر خود پروژه‌های ماهواره‌ای و موشکی را تحلیل می‌کردند، در تیررس مستقیم ترور قرار گرفتند. دشمن از مغزِ دانش‌آموز ایرانی، بیشتر از انبارهای موشک می‌هراسد؛ زیرا موشک ساخته می‌شود، اما روحیه‌ای که در ۱۶ سالگی نظریات فیزیک را به کارگاه‌های بومی پیوند می‌زند و هیچ حقارتی را در برابر قدرت‌های جهانی نمی‌پذیرد، شکست‌ناپذیر است.

 

هنگامی که سقف خانه‌ها بر سر این تیزهوشان آوار شد، دفاتر پروژه‌های علمی، کدهای برنامه‌نویسی و مدال‌های المپیادشان در کنار سجاده‌هایشان به خون آغشته شد؛ گواهی روشن بر اینکه تقابل غرب با ایران، تقابل با بیداری و پیشرفت نسلی است که علم را با ایمان درآمیخته است.

 

معادله‌ای که اتاق‌های فکر واشنگتن هرگز حل نکردند

 

حسابگران استکبار با تکیه بر تئوری‌های سود و زیان مادی، هرگز نتوانسته‌اند این معادله را درک کنند: چگونه نوجوانی در اوج درخشش تحصیلی و در آستانه آینده‌ای درخشان، از اتاق مطالعه به خط آتش هجرت می‌کند؟

 

پاسخ در تعریفی است که این نوجوانان از نخبگی ارائه دادند. برای آنان، نبوغ یعنی شناخت دقیق‌ترین وظیفه در سرنوشت‌سازترین لحظه تاریخ؛ همان مصداق بارز دغدغه‌ی رشد و تعالی که رهبر انقلاب بر آن تأکید دارند

. چه در خاکریزهای شلمچه و مهاباد و چه در زیر آوارهای حملات موشکی نبردهای اخیر، دانش‌آموزان نخبه ثابت کردند که مغزهای درخشان این دیار، هرگز در محاصره، تحریم و تهدید زانو نخواهند زد؛ بلکه هر قطره خونی که از این متفکران خردسال بر زمین ریخت، به بذری برای رویش هزاران دانشمند متعهد در فردای ایران بدل شده است.

 

سیده زینب حیدری ،فعال رسانه