از تقسیم و کودتا تا جنگ های اخیر ؛ مسئله فقط جمهوری اسلامی نیست!
تاریخ روابط ایران و قدرتهای غربی را نمیتوان از انقلاب اسلامی آغاز کرد و نمیتوان هویت ایران را به نظام سیاسی مستقر در آن فروکاست. از رقابت قدرتهای خارجی بر سر ایران در دوره قاجار و تلاش بریتانیا برای گسترش نفوذ خود، تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با نقش مستقیم آمریکا و سپس دههها تقابل با ایران پس از انقلاب، یک واقعیت تاریخی قابل بررسی است: استقلال سیاسی ایران و جایگاه راهبردی آن همواره از عوامل تعیینکننده در مناسباتش با قدرتهای بزرگ بوده است. اظهارات ضدایرانی مارکو روبیو و اشاره او به هخامنشیان نیز فرصتی برای بازخوانی این پرسش فراهم میکند که آیا اختلاف واشنگتن با تهران را میتوان صرفاً به جمهوری اسلامی محدود کرد؟
ایران؛ سرزمین رقابت قدرتهای بزرگ پیش از ظهور آمریکا
تاریخ مداخلات خارجی در ایران بسیار قدیمیتر از کودتای ۲۸ مرداد و حتی روابط سیاسی معاصر ایران و آمریکاست. در قرن نوزدهم، جنگ ایران و بریتانیا بر سر هرات، نمونهای از رویارویی ایران با قدرتی بود که میکوشید نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد. در آغاز قرن بیستم نیز توافق ۱۹۰۷ روسیه و بریتانیا، بدون مشارکت ایران، کشور را به مناطق نفوذ تقسیم کرد؛ توافقی که نشان میداد دو قدرت خارجی تا چه اندازه برای تعیین سرنوشت سیاسی ایران به خود حق میدادند.
در سال ۱۹۱۱، فشار روسیه و اولتیماتوم آن کشور به دولت ایران در ماجرای مورگان شوستر، مستشار مالی آمریکایی که برای اصلاح امور مالی کشور استخدام شده بود، به برکناری او و تشدید بحران سیاسی انجامید. چند سال بعد، قرارداد ۱۹۱۹ ایران و بریتانیا نیز با هدف گسترش نفوذ لندن در امور مالی و نظامی ایران مطرح شد، اما با مخالفتهای گسترده روبهرو شد و به تصویب مجلس نرسید.
این رخدادها را نباید به آمریکا نسبت داد؛ بازیگران اصلی این دوره روسیه تزاری و بریتانیا بودند. بااینحال، این پیشینه نشان میدهد که مسئله استقلال ایران و رقابت بر سر موقعیت ژئوپلیتیکی آن، دههها پیش از شکلگیری جمهوری اسلامی و حتی پیش از تبدیلشدن آمریکا به بازیگر اصلی مناسبات ایران، وجود داشته است.
کودتای ۲۸ مرداد؛ وقتی آمریکا پیش از جمهوری اسلامی در سیاست ایران مداخله کرد
برای بررسی مشخص نقش آمریکا، نقطه عطف مهم، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. در آن زمان، ایران نه جمهوری اسلامی بود و نه سیاست خارجیاش بر مبنای تقابل ایدئولوژیک با واشنگتن تعریف میشد. حکومت سلطنتی برقرار بود و آمریکا نیز پیش از کودتا روابط گستردهای با ایران داشت.
بااینحال، دولت محمد مصدق که در مسیر ملیشدن صنعت نفت و محدودکردن سلطه شرکت نفت انگلیس بر منابع ایران حرکت میکرد، هدف عملیات مشترک سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و دستگاه اطلاعاتی بریتانیا قرار گرفت. اسناد منتشرشده آمریکا درباره این عملیات، نقش واشنگتن در سرنگونی دولت مصدق را تأیید میکنند.
اهمیت این واقعه برای بحث امروز روشن است: مداخله آمریکا در ساختار سیاسی ایران به دوره پس از انقلاب محدود نمیشود. کودتا در دورانی رخ داد که جمهوری اسلامی هنوز وجود نداشت و اختلاف بر سر نفت، قدرت سیاسی و جهتگیری مستقل دولت ایران از عوامل اصلی بحران بود.
این واقعیت بهتنهایی اثبات نمیکند که آمریکا در تمام دورهها با تمدن ایران دشمنی داشته است؛ اما این ادعا را که تمام تقابل تاریخی واشنگتن با ایران صرفاً محصول شکلگیری جمهوری اسلامی است، با پرسشهای جدی روبهرو میکند.
از متحد دوران پهلوی تا جمهوری اسلامی؛ چه چیزی تغییر کرد؟
پیش از انقلاب ۱۳۵۷، حکومت پهلوی یکی از متحدان مهم آمریکا در منطقه بود. ایران در راهبرد واشنگتن برای مهار نفوذ شوروی و حفظ موازنه قدرت در خلیج فارس جایگاه ویژهای داشت. بااینحال، اتحاد سیاسی به معنای استقلال کامل ایران در مناسبات بینالمللی نبود و منافع راهبردی آمریکا همچنان نقش مهمی در شکلگیری روابط دو کشور داشت.
انقلاب اسلامی این رابطه را دگرگون کرد. بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا، قطع روابط دیپلماتیک، تحریمها و سپس مناقشات هستهای و منطقهای، تقابل دو کشور را وارد مرحلهای تازه کرد. از آن زمان، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و سیاستهای منطقهای و بینالمللی آن به محورهای اصلی اختلاف تبدیل شدند.
اما آغاز مرحله تازه یک منازعه، به معنای آغاز تمام ریشههای آن نیست. تاریخ پیش از انقلاب نشان میدهد که نفت، موقعیت جغرافیایی، استقلال تصمیمگیری و رقابت بر سر نفوذ منطقهای نیز در روابط ایران و قدرتهای خارجی نقش داشتهاند.
بنابراین، تحلیل دقیق باید دو واقعیت را همزمان ببیند: انقلاب اسلامی مناسبات ایران و آمریکا را بهطور بنیادین تغییر داد؛ اما اختلافات تاریخی ایران با قدرتهای خارجی، سابقهای طولانیتر از جمهوری اسلامی دارد.