تابآوری اجتماعی زیر فشار؛ مردم تا کجا باید هزینه سیاستهای غلط را بپردازند؟
تجربه جنگ؛ وقتی همبستگی اجتماعی پشتوانه مقاومت شد
هشت سال جنگ تحمیلی، جامعه ایران را با مجموعهای از بحرانهای همزمان مواجه کرد: حملات نظامی و بمباران شهرها، شهادت و مجروحیت شمار زیادی از مردم، آوارگی خانوادهها، کمبود کالاها و فشارهای اقتصادی. با وجود این شرایط، زندگی اجتماعی ادامه یافت و شبکههای گستردهای از حمایت مردمی شکل گرفت.
حضور مردم در پشتیبانی از جبههها، کمک به خانوادههای آسیبدیده، مشارکت گروههای داوطلب و همیاری میان همسایگان، تنها جلوههایی از این ظرفیت بود. بسیاری از خانوادهها در شرایط دشوار، با وجود داغ عزیزان و محدودیتهای معیشتی، زندگی را ادامه دادند و احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت کشور را حفظ کردند.
نمونههای مشابه در بحرانهای دیگر نیز دیده شده است. پس از زلزلههای بزرگ در ایران، از جمله زلزله بم و کرمانشاه، کمکهای مردمی و فعالیت گروههای داوطلب در کنار اقدامات نهادهای رسمی، بخشی از روند امدادرسانی را شکل داد. در کشورهای دیگر نیز تجربه جنگها و بلایای طبیعی نشان داده است که پیوندهای اجتماعی و مشارکت شهروندان میتوانند توان جامعه برای عبور از بحران را افزایش دهند.
بااینحال، تجربههای تاریخی یک نکته مهم دارند: همبستگی مردم زمانی اثربخشتر است که با مدیریت مناسب منابع، پاسخگویی نهادهای مسئول و حمایت از اقشار آسیبپذیر همراه شود.
## تابآوری فقط صبر مردم نیست
در تحلیلهای اجتماعی، تابآوری به توانایی افراد و جوامع برای مواجهه با بحران، سازگاری با شرایط جدید و بازسازی زندگی پس از شوکها گفته میشود. این ظرفیت تنها به ویژگیهای فردی مانند صبر و تحمل وابسته نیست؛ امنیت اقتصادی، اعتماد عمومی، احساس عدالت و عملکرد نهادهای حکمرانی نیز در آن نقش دارند.
جامعهای که از شبکههای حمایتی برخوردار است و به کارآمدی نهادهای مسئول اعتماد دارد، معمولاً ظرفیت بیشتری برای تحمل بحران خواهد داشت. در مقابل، تداوم فشارهای معیشتی، بیثباتی اقتصادی و احساس نابرابری میتواند این ظرفیت را تضعیف کند.
از این منظر، تابآوری مردم ایران در دوران جنگ را نمیتوان بهانهای برای انتظار تحمل نامحدود در شرایط امروز قرار داد. آنچه در دوران جنگ به مقاومت جامعه کمک میکرد، صرفاً صبر نبود؛ همبستگی، احساس مسئولیت مشترک و باور به ضرورت دفاع از کشور نیز نقش داشتند.
امروز نیز در شرایط فشار خارجی و جنگ اقتصادی، حفظ این سرمایه اجتماعی به سیاستهایی نیاز دارد که مردم بتوانند آثار آن را در زندگی روزمره خود ببینند.
## جنگ اقتصادی و فشار بر سفره خانوارها
اقتصاد ایران در سالهای گذشته تحت تأثیر تحریمهای خارجی، محدودیتهای ارزی، تورم مزمن و مشکلات ساختاری قرار داشته است. این عوامل در کنار سیاستهای داخلی، هزینه زندگی را افزایش داده و برنامهریزی اقتصادی خانوارها را دشوار کردهاند.
در چنین شرایطی، افزایش قیمت کالاهای ضروری اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا خانوارها نمیتوانند مصرف این کالاها را بهطور نامحدود کاهش دهند. گوشت، مرغ، تخممرغ، لبنیات و سایر مواد غذایی از جمله اقلامی هستند که افزایش قیمت آنها مستقیماً بر کیفیت زندگی و امنیت غذایی اثر میگذارد.
وقتی درآمد خانوار متناسب با رشد هزینهها افزایش پیدا نمیکند، خانوادهها ناچار میشوند از برخی هزینههای ضروری یا متعارف خود صرفنظر کنند. این وضعیت برای حقوقبگیران، بازنشستگان و خانوارهای کمدرآمد شدیدتر است؛ گروههایی که امکان جبران سریع کاهش قدرت خرید را ندارند.
در این میان، ضعف نظارت بر قیمتها، تخلفات احتمالی در زنجیره توزیع و نبود شفافیت در برخی بازارها میتواند فشارها را تشدید کند. در شرایطی که مردم با محدودیتهای اقتصادی مواجهاند، انتظار میرود دستگاههای مسئول نظارت مؤثرتری بر بازار داشته باشند و درباره دلایل افزایش قیمتها و اقدامات اصلاحی توضیح دهند.
## نوسانات ارز؛ مسئلهای فراتر از قیمت دلار
بازار ارز یکی از عوامل اثرگذار بر انتظارات اقتصادی در ایران است. تغییرات نرخ دلار، علاوه بر هزینه واردات، بر قیمت مواد اولیه، تولید، حملونقل و قیمت تمامشده بسیاری از کالاها اثر میگذارد.
نوسانات شدید و تصمیمهای پیشبینیناپذیر ارزی میتوانند فضای نااطمینانی را گسترش دهند. در چنین وضعیتی، خانوارها برای حفظ ارزش پسانداز خود و فعالان اقتصادی برای پوشش ریسکهای آینده، رفتارهای احتیاطی بیشتری در پیش میگیرند؛ رفتاری که در برخی شرایط میتواند فشار تقاضا و بیثباتی بازار را افزایش دهد.
از همین رو، نحوه مداخله دولت در بازار ارز، زمانبندی تصمیمها و هماهنگی سیاستهای پولی و تجاری اهمیت دارد. اگر تغییرات سیاستی بدون توضیح کافی یا با پیامهای متناقض همراه باشد، هزینه آن ممکن است از بازار ارز فراتر برود و به افزایش انتظارات تورمی و کاهش اعتماد عمومی منجر شود.
در شرایط جنگ اقتصادی، انتظار از دولت آن است که ضمن مدیریت محدودیتهای ارزی، اولویت تأمین نیازهای ضروری، حمایت از تولید و حفظ ثبات بازار را در تصمیمگیریهای خود لحاظ کند.
## واگذاری ارز به افراد بالای ۱۸ سال؛ اولویت منابع محدود چیست؟
طرحها یا سیاستهای مربوط به فروش ارز به افراد بالای ۱۸ سال، در شرایط محدودیت منابع ارزی، پرسشهایی درباره اولویتبندی و پیامدهای اقتصادی ایجاد میکنند.
اصل مسئله، صرفاً امکان خرید ارز برای شهروندان نیست؛ بلکه باید بررسی شود که چنین سیاستی چه اثری بر تقاضای ارز، ثبات بازار، انتظارات تورمی و نحوه استفاده از منابع محدود کشور دارد.
در شرایطی که تأمین برخی کالاهای اساسی، مواد اولیه تولید و اقلام پزشکی به دسترسی پایدار به ارز وابسته است، سیاستگذار باید درباره اهداف و پیامدهای تخصیص منابع ارزی شفاف باشد. آیا این تصمیم به کاهش نوسانات کمک میکند یا ممکن است تقاضای احتیاطی و سفتهبازانه را افزایش دهد؟ چه سازوکاری برای جلوگیری از ایجاد رانت و استفاده غیرمولد از منابع در نظر گرفته شده است؟
ارزیابی این سیاستها باید بر اساس جزئیات اجرایی و نتایج واقعی آنها صورت گیرد. بااینحال، در شرایط فشار اقتصادی، هر تصمیم ارزی باید با توجه به تأثیر آن بر معیشت مردم و ثبات اقتصاد کشور اتخاذ شود.
## آیا تابآوری اجتماعی در حال فرسایش است؟
تابآوری جامعه را نمیتوان صرفاً با میزان تحمل مردم در برابر گرانی یا دشواریهای زندگی سنجید. اعتماد عمومی، احساس عدالت و امید به بهبود شرایط نیز از مؤلفههای مهم آن هستند.
مردم ممکن است در برابر یک بحران موقت، فشارهای بیشتری را تحمل کنند؛ اما وقتی مشکلات اقتصادی طولانی میشوند و چشمانداز روشنی برای بهبود دیده نمیشود، سازگاری با شرایط دشوار بهتدریج جای خود را به فرسودگی میدهد.
در این وضعیت، مسئله تنها کاهش قدرت خرید نیست. احساس نادیده گرفته شدن، تصور توزیع ناعادلانه هزینهها و بیاعتمادی به تصمیمهای اقتصادی نیز میتوانند نارضایتی را افزایش دهند.
به همین دلیل، پیامدهای اجتماعی سیاستهای اقتصادی باید در کنار نتایج مالی آنها بررسی شوند. تصمیمی که در کوتاهمدت برای مدیریت یک بازار اتخاذ میشود، ممکن است در صورت افزایش بیثباتی یا تحمیل هزینه نامتناسب به خانوارها، در بلندمدت به اعتماد عمومی آسیب بزند.
در شرایطی که کشور با فشارهای خارجی و تهدیدهای امنیتی مواجه است، تضعیف اعتماد میان مردم و نهادهای مسئول میتواند مدیریت بحرانهای بعدی را نیز دشوارتر کند.
## سیاستهای غلط؛ پیامدهای خطرناک، حتی بدون اثبات نیت
افزایش بیضابطه هزینههای زندگی، ضعف نظارت بر بازار، نوسانات شدید ارزی و تصمیمهای اقتصادی فاقد شفافیت، میتوانند به فرسایش تابآوری اجتماعی منجر شوند. پیامد چنین وضعیتی، افزایش نارضایتی، کاهش اعتماد عمومی و بالا رفتن احتمال تنشهای اجتماعی است.
در فضای سیاسی ایران، این پرسش نیز مطرح میشود که آیا برخی تصمیمهای اقتصادی با وجود پیامدهای قابل پیشبینی خود، بدون توجه کافی به آثار اجتماعی اجرا میشوند؟ آیا در ارزیابی این سیاستها، هزینهای که بر دوش خانوارها قرار میگیرد به اندازه کافی مورد توجه قرار دارد؟
نسبت دادن قصد عامدانه برای فرسوده کردن تابآوری مردم یا سوق دادن جامعه به سمت ناآرامی، به شواهد مشخص نیاز دارد؛ اما برای تشخیص خطر، لازم نیست حتماً نیت تصمیمگیرندگان اثبات شده باشد. اگر سیاستی بهطور مستمر قدرت خرید مردم را کاهش دهد، نااطمینانی اقتصادی را افزایش دهد و اعتماد عمومی را تضعیف کند، پیامدهای آن باید جدی گرفته شود.
در شرایط جنگ اقتصادی، تصمیمهای داخلی نمیتوانند جدا از آثارشان بر انسجام اجتماعی ارزیابی شوند. مدیریت اقتصادی بخشی از مدیریت بحران و حفظ توان جامعه برای مقابله با فشارهای بیرونی است.
تجربه هشت سال دفاع مقدس نشان داد که مردم ایران ظرفیت بالایی برای مقاومت و همبستگی دارند. حفظ این ظرفیت در شرایط امروز، مستلزم توجه به معیشت، ثبات اقتصادی، نظارت مؤثر بر بازار و پاسخگویی روشن درباره تصمیمهای کلان است.